ســـــــــــاری

گاهنوشتهای محمود زارع

برف می بارد؛
برف می بارد به روی خار و خارا سنگ.
کوه ها خاموش،
دره ها دلتنگ؛
راه ها چشم انتظار کاروانی با صدای زنگ ...
 ساری , گاهنوشته های محمود زارع(آری آری زندگی زیباست)

بر نمی شد گر ز بام خانه ها دودی،
یا که سوسوی چراغی گر پیامی مان نمی آورد،
رد پاها گر نمی افتاد روی جاده ها لغزان،
ما چه می کردیم در کولاک دل آشفته ی دم سرد؟
آنک، آنک کلبه ای روشن،
روی تپه، رو به روی من ...
 
در گشودندم.
مهربانی ها نمودندم.
زود دانستم، که دور از داستان خشم برف و سوز،
در کنار شعله ی آتش،
قصه می گوید برای بچه های خود عمو نوروز:
 
«... گفته بودم زندگی زیباست.
گفته و نا گفته، ای بس نکته ها کاینجاست.

آسمان باز؛
آفتاب زر؛
باغ های گل؛
دشت های بی در و پیکر؛


ادامه مطلب .....

ارسال به این مطلب را ارسال کنید به 100 درجه کلوب دات کام Share

ساری , گاهنوشته های محمود زارع:من البته سند این حدیث را ندیده ام اما محتوای آنرا در تفسیر آیتی از آیات حق بسیار جالب دیده ام و آن اینکه گویند روزی حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام در بین اصحاب فرمود که :

ساری , گاهنوشته های محمود زارع(تفسیر فمن یعمل مثقال دره خیرا یره)

من در همه عمر خویش , در حق کسی نه نیکی کرده ام و نه بدی !


اصحاب گفتند : ای امیر المومنین ما معنی این سخن شما را نمی دانیم ( حیف که چه کسی توانست علی را فهمد ! ) خواستند که خود حضرت از معنی حرف خویش پرده بگشاید !

حضرت مولی الموحدین قرآن بحق ناطق فرمود :

هر که در حق کسی نیکی میکند در واقع امر جزای آن نیکی نیر به خود وی باز میگردد پس بحقیقت در حق خود نیکی کرده باشد . و هر کسی در حق کسی بدی میکند ؛ سزای آن بدی بخودش باز میگردد لذا در حقیقت در حق خویش بدی کرده باشد .

و فرمود : این سخن معنی این آیت است که حق سبحانه تعالی میفرماید :


ادامه مطلب .....

ارسال به این مطلب را ارسال کنید به 100 درجه کلوب دات کام Share

ساری , گاهنوشته های محمود زارع(حضرت فاطمه سلام الله)

شمـع وجود فاطمـه سوسو گرفتـه است
شب با سکوت بغض علی خو گرفته است

آتـش گـرفت جـان علـــی با شرار آه
وقتی که از ولی خدا رو گرفته است

در دست ناتوان خــــــــودش بعد ماجــــرا
این بار چندم است که جارو گرفته است


ادامه مطلب .....

ارسال به این مطلب را ارسال کنید به 100 درجه کلوب دات کام Share

ساری , گاهنوشته های محمود زارع:سالیانی پیش بزرگی بمن گفته بود که ملا محمدباقر مجلسی با ملا صالح مازندرانی با همدیگر عهد بستند که هریک از آنها را سابق بر دیگری مرگ رسد و وفات یابد , در عالم منام ( عالم خواب و رویا ) طرف دیگر را از آنچه که بر او در آن عالم گذشته باخبر سازد !
ساری , گاهنوشته های محمود زارع(رضای الهی)

میدانیم که مجلسی پیش از ملاصالح مازندرانی فوت نمود . مدتی گذشت و بعد از یکسالی ملا صالح مازندرانی شبی مجلسی را در خواب دید .

نخست پرسید با اینکه با هم عهد بستیم ولی چرا تا کنون خویشتن را در خواب بمن ننمودی ؟!
مجلسی گفت : آنقدر وحشت و گرفتاری داشتم که میسرم نشد و فراغتی حاصل نکرده بودم !

بعد از وی پرسید که چه بر تو گذشت از زمانی که وفات نمودی ؟!
مجلسی گفت : مرا در مقام خطاب حضرت حق باز داشتند و خطاب آمد که چه آورده ای ؟! عرض نمودم که : الهی تو داناتری ! مجددا از من میزان حسنات و کارهای نیک را خواستند ! عرضکردم : عمر خود را در تالیف و تصنیف کتب احادیث و روایات و اخبار صرف کرده ام و در جمع احادیث و اخبار و تفسیر کتابها نوشته ام !

خطاب آمد : راست است اما آنها را مصدر باسماء سلاطین و حاکمان نمودی و از توصیف آنان و تعریف و تمجید مردم مبتهج و مسرور میشدی و از مذمت و انتقاد آنها دلگیر میشدی . لذا همان تعریف و توصیف و خشنودی حاکمان و تمجید مردم امروز و در اینجا اجر تست !


بقیه در ادامه مطلب .....

ارسال به این مطلب را ارسال کنید به 100 درجه کلوب دات کام Share

سزاى راهنمایى قاتل

ساری , گاهنوشته های محمود زارع(مکافات عمل)
در كتاب ( زهرا الربیع ) از بعضى موثقین نقل و حكایت نموده كه ؛
در اصفهان مردى خواست زن خود را بزند. پس عصا برداشت و چند عصا به او زد در این آن , زن از دنیا رفت . و حال آنكه قصد شوهرش تنبیه او بود نه قتلش .

پس از اقوام آن زن كمال خوف پیدا كرده راه حیله اى از خلاصى از شر آنها پیدا ننمود. پس از خانه بیرون آمده و به یكى از آشنایان قصه خود را نقل كرد. آن مرد راه خلاصى از شر اقوام آن را گفت به این است كه :


ادامه مطلب .....

ارسال به این مطلب را ارسال کنید به 100 درجه کلوب دات کام Share

كیفر مامور ستمكار حكومت
در ( زینه المنابر) از محمد بن طلحه شافعى نقل كرده ، كه از واقعات زمان موسى علیه السلام و آثار بنى اسرائیل این قضیه را نوشته است كه :
ساری , گاهنوشته های محمود زارع(مکافات عمل)
مردى فقیر در آن زمان بود. كه از صید ماهى معاش مى كرد، و امرش به آن مى گذشت .
یك روز ماهى بزرگى صید كرد. خوشحال و مسرور آن را برداشته به سوى خانه روان گردید. در بین راه یكى از اعوان ظلمه (حکومت) با او تصادف كرد. خواست آن (صید) را از او بگیرد.
صیاد ممانعت كرد. آن ظالم چوبى كه در دست داشت به قوت بر سر صیاد زد و به جبر ماهى را از او گرفت و چیزى به آن فقیر نداد.

آن فقیر سر به سوى آسمان كرد. عرض كرد:
خدایا، مرا ضعیف خلق فرمودى و او را قوى . پس حق مرا به زودى از او بگیر؛ چه او به من ظلم نموده (است ) و من تاب صبر كردن تا دار آخرت و قیامت را ندارم .


ادامه مطلب .....

ارسال به این مطلب را ارسال کنید به 100 درجه کلوب دات کام Share

قتل دختر ساطرون پادشاه
در (حبیب السیر)...حكایت كنند كه :
ساری , گاهنوشته های محمود زارع(مکافات عمل)
ساطرون سلطان عظیمى بود و در شهرى از شهرهاى كنار فرات بود. به نحوى با سطوت بود كه شاپور ذوالاكتاف از او پاس مى برد.

شاپور با قیصر روم صلح نمود میل به تسخیر ساطرون را نمود. لشكر كشیده دور حصار شهرش آمد. دید راه راست دستبرد ندارد. متحیر شد.

دختر ساطرون از بالاى قلعه چشمش به شاپور افتاده فریفته او شد. نامه اى به شاپور نوشت كه اگر مرا در حباله خود در آورى ، من راه فتح قلعه را به تو بنمایم .

شاپور قبول نمود. دختر ساطرون راه تسخیر قلعه را به لشكریان تعلیم كرد. شبانه شاپور و لشكریانش وارد قلعه شدند و شاپور ساطرون را به قتل رسانید. و سر او را بر نیزه زد و به تمام اهل شهر نمایان كرد. اهل شهر تماما منقاد شاپور شدند.


بقیه در ادامه مطلب .....

ارسال به این مطلب را ارسال کنید به 100 درجه کلوب دات کام Share

ساری , گاهنوشته های محمود زارع(خدا زیباست)
.
إِنَّ اللَّهَ جَمِیلٌ یُحِبُّ الْجَمَال
بدرستی که خدا زیباست و همو زیبایی را دوست دارد


ادامه مطلب .....

ارسال به این مطلب را ارسال کنید به 100 درجه کلوب دات کام Share

ساری , گاهنوشته های محمود زارع(گل عزیزست)
.
نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد
عالم پیر دگرباره جوان خواهد شد
ارغوان جام عقیقی به سمن خواهد داد
چشم نرگس به شقایق نگران خواهد شد

این تطاول که کشید از غم هجران بلبل
تا سراپرده گل نعره زنان خواهد شد


ادامه مطلب .....

ارسال به این مطلب را ارسال کنید به 100 درجه کلوب دات کام Share

ساری , گاهنوشته های محمود زارع(برکت و زیبایی)
.
پشت هر کوه بلند
سبزه زاریست پر از یاد خدا،
ودر آن باغ کسی می خواند،
که خدا هست دگر غصه چرا؟! ...


ادامه مطلب .....

ارسال به این مطلب را ارسال کنید به 100 درجه کلوب دات کام Share

قلب المومن عرش الرحمن
قلب مومن عرش خداوند رحمن است ...
الرَّحْمنُ عَلَی الْعَرْشِ اسْتَوی (طه/5)
خداى رحمان كه بر عرش استیلا یافته است.
ساری , گاهنوشته های محمود زارع(دل حرم خداست)
امام صادق(ع): القلب حرم الله و لا تسکن فی حرم الله غیر الله (بحار الانوار جلد 67 ص 25)
قلب حرم خداست و در حرم خدا غیر " او " را " راه " ندهید ...

الَّذینَ یَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَ مَنْ حَوْلَهُ یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ یُؤْمِنُونَ بِهِ وَ یَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذینَ آمَنُوا رَبَّنا وَسِعْتَ کُلَّ شَیْ‏ءٍ رَحْمَةً وَ عِلْمًا فَاغْفِرْ لِلَّذینَ تابُوا وَ اتَّبَعُوا سَبیلَکَ وَ قِهِمْ عَذابَ الْجَحیمِ
(غافر/7)
كسانى كه عرش [خدا] را حمل مى‏كنند و آنها كه پیرامون آنند به سپاس پروردگارشان تسبیح مى ‏گویند و به او ایمان دارند و براى كسانى كه گرویده ‏اند طلب آمرزش مى ‏كنند پروردگارا رحمت و دانش [تو بر] هر چیز احاطه دارد كسانى را كه توبه كرده و راه تو را دنبال كرده ‏اند ببخش و آنها را از عذاب آتش نگاه دار .

شخصی از امیر مومنان علی (ع) سوال كرد شما چگونه به این مقام رسیدید؟
حضرت فرمودند: جلوی در خانه دل نشستم و غیر خدا را راه ندادم.

گوهر از گرد یتیمی نشود خانه نشین
دل اگر زنده بود هیچ غم از مردن نیست


ادامه مطلب .....

ارسال به این مطلب را ارسال کنید به 100 درجه کلوب دات کام Share

اتهام به احمد بن طولونساری , گاهنوشته های محمود زارع(مکافات عمل)
احمد بن طولون بچه بود. آمد پیش پدرش . اظهار كرد كه : دم در عده اى بینوا و ضعیف هستند؛ یك چیزى براى آنها بنویس .
گفت . برو قلم و دوات بیاور (تا) بنویسم . آمد از اطاق كه قلم و دوات ببرد. یكى از جاریه هاى پدرش را دید كه با یكى از خدمه مشغول امر نامشروع هستند. او هیچ چیز نگفت . قلم و دوات را برداشت و برگشت .

كنیز با خود خیال كرد كه احمد در دالان به من دست اندازى كرد. او تصدیقش كرد. برداشت به یكى از خدام خود نوشت كه :
به محض رسیدن ورقه حامل ورقه را به قتل برسان .

كاغذ را به دست احمد (و) گفت : ببر به فلان خادم بده . احمد از مضمون كاغذ بى خبر بود.(آن را) گرفت (و) آورد. به همان كنیز مرور كرد.


ادامه مطلب .....

ارسال به این مطلب را ارسال کنید به 100 درجه کلوب دات کام Share

انتقام سخت از مزدور شكنجه گرساری , گاهنوشته های محمود زارع(مکافات عمل)
یكى از ثقاه نقل كرده كه چندى قبل از این در كاشان مردى بود آقا محمد على نام مباشر صنف عطار، و متوجه امور دیوانى ایشان و قدغن كرده بود كه دیگر به هیچ وجه اجناس عطارى خرید و فروش نكند.

شخص سید فقیرى بقدر یك من سریشم تحصیل كرده بود، و این را به شخصى فروخت . آن مرد ظالم مطلع شد. در بازار به او برخورد و دشنام بسیارى به او داد و چند سیلى بر روى او زد. آن بیچاره روانه شد (و) گفت : جدم سزاى تو را بدهد.

آن ظالم كه این را شنید اعراضى شده ملازم خود را گرفت : حال برو و جدت را بگو كتف مرا بیرون آورد!

روز دیگرى آن ظالم تب كرد و در شب كتفهاى او درد آمد و روز دوم ورم شدید كرد. ماده اى به كتفهاى او ریخت ، و روز چهارم جراحان مجموع گوشتهاى او را تراشیدند؛ به نحوى كه سرهاى كتف او بیرون آمد. و در روز هفتم بمرد.


ادامه مطلب .....

ارسال به این مطلب را ارسال کنید به 100 درجه کلوب دات کام Share

كشته شدن قاتل شهید ثانى دستخط شهید ثانی. مربوط به قرن ۱۱ هجری قمری در کتاب روض الجنان فی شرح ارشاد الاذهان
در كتاب ( امل الامل ) گفته است كه :
سبب قتل آن جناب - چنانچه از بعضى از مشایخ شنیدم و به خط بعضى دیدم - این بود كه دو نفر به خدمت او به مرافعه آمدند. پس براى یكى از ایشان حكم كرد. پس محكوم علیه غضبناك گردید و به سوى قاضى ( شرح لمعه ) بود و هر روز یك كراس مى نوشت (كه یك جز و باشد).

پس قاضى صیدا به سوى (چ ) كس فرستاد كه او را بیاورند. و شهید در آن ایام به مكه براى حج بیت الله رفته بود؛ با اینكه سابقا به دفعات متعدده حج بجا آورده بود (و مقصودش آن بود كه مخفى باشد و كسى از احوال او آگاهى نداشته باشد). و در اثناء راه در میان محملى نشست و روى آن محمل را پوشانید. پس آن شخص كه به طلب او رفته بود، در (جبع ) او را نیافت و اهل آنجا گفتند كه : مدتى است كه سفر كرده است .

پس قاضى صیدا به طلب او كسى را فرستاد كه او را زنده بیاورد و با علما مجادله كند تا مطلع بر مذهب او شویم تا آنچه مذهب ما اقتضا دارد بدان نحو عمل كنیم .

آن شخص آمد و از او استفسار نمود. گفتند: او به مكه رفته است . پس در طلب او روان شد و در اثناء راه مكه به او رسید. آن جناب فرمود: با من باش تا حج بجاى آوریم . از آن پس هر چه مى خواهى بكن . آن شخص راضى شد. پس چون از حج فراغت یافت ، او را به روم بردند. پس چون به بلاد روم رسید، شخصى آمد و از آن شخص كه به همراه شهید بود سوال كرد كه : این چه كسى است با توست ؟


ادامه مطلب .....

ارسال به این مطلب را ارسال کنید به 100 درجه کلوب دات کام Share

بابا و ... زمستان 93


ادامه مطلب .....

ارسال به این مطلب را ارسال کنید به 100 درجه کلوب دات کام Share

ساری , گاهنوشته های محمود زارع(غم غفلت.دانلود ترانه بیدل)

ز ره هوس به توکی رسم , نفسی ز خود نرمیده من
همه حیرتم بکجا روم , به رهت سری نکشیده من

به چه برگ ساز طرب‌کنم , زچه جام نشئه طلب‌کنم
گل باغ شعله نچیده من‌ ، می داغ دل نچشیده من

چوگل آنکه نسخهٔ صد چمن , ز نقاب جلوه ‌گشوده تو
چو می آنکه عشرت عالمی , ز گداز خود طلبیده من


برای دانلود به ادامه مطلب بروید ...

ارسال به این مطلب را ارسال کنید به 100 درجه کلوب دات کام Share

بابا و سارینا و ... زمستان 93
.


ادامه مطلب .....

ارسال به این مطلب را ارسال کنید به 100 درجه کلوب دات کام Share

ساری , گاهنوشته های محمود زارع(خدا رزاق بود)
.
پیش از اینت بیش از این اندیشه عشاق بود
مهرورزی تو با ما شهره آفاق بود

یاد باد آن صحبت شب‌ها که با نوشین لبان
بحث سر عشق و ذکر حلقه عشاق بود

پیش از این کاین سقف سبز و طاق مینا برکشند
منظر چشم مرا ابروی جانان طاق بود


ادامه مطلب .....

ارسال به این مطلب را ارسال کنید به 100 درجه کلوب دات کام Share

شكسته شدن پا براى شكستن پاى سگ

ساری , گاهنوشته های محمود زارع(مکافات عمل)

گویند كه از نوشیروان پرسیدند: عدالت را از چه آموختى ؟
گفت : قبل از زمان سلطنت از جایى عبور مى كردم . پیاده اى را دیدم كه چوبى به پاى سگى زد و پاى او را شكست .
پس سوارى بر آن پیاده گذشت و اسب او لگد زد و پاى آن پیاده را شكست . پس آن سوار روانه شد. پاى اسب او به سوراخ جانورى فرو شد.استخوان پاى آن بشكست . دانستم كه ظلم عاقبت ندارد.


ادامه مطلب .....

ارسال به این مطلب را ارسال کنید به 100 درجه کلوب دات کام Share

تهدید بیجا و گرفتارى به همان تهدیدساری , گاهنوشته های محمود زارع(مکافات عمل)
در سنه 1229 در كاشان محصلى از تحصیلداران دیوان از مرد سید فقیرى مطالبه وجه دیوانى مى نمود و تشدد مى كرد. و آن بیچاره عجز و الحاح مى نمود كه ندارم ؛ چند روزى مرا مهلت ده تا خدا چاره اى بسازد و از جدم رسول الله صلى الله علیه وآله شرم كن .

آن ملعون گفت :
اگر جدت كار سازى از او مى شود، یا شرّ مرا از سر تو دفع كند یا كار سازى تو را بكند !

و از آن سید ضامنى گرفته گفت :
هرگاه فردا اول طلوع آفتاب وجه را ندهى نجاست به حلق تو خواهم ریخت بگو به جدت هر كارى مى تواند بكند!!

چون شب شد آن مرد ظالم به بام خانه رفت كه بخوابد. به جهت بول كردن بر لب بام رفته در تاریكى پا بر ناودان گذاشت . ناودان بیفتاد و او نیز بیفتاد.


ادامه مطلب .....

ارسال به این مطلب را ارسال کنید به 100 درجه کلوب دات کام Share

انتقام پسر از قاتل پدرساری , گاهنوشته های محمود زارع(مکافات عمل)
روایت شده كه نبیى از انبیاء در كوهى عبادت مى كرد. در نزدیكى او چشمه آبى بود. سوارى از آنجا عبور نمود و از آن چشمه آب خورد و كیسه اى در آن هزار اشرفى داشت جا گذارد و رفت .

پس دیگرى آمد؛ كیسه را برداشت و برد. سپس مرد فقیرى كه پشته هیزمى در پشت داشت آمد. هیزم را بر زمین گذاشت . آب خورد و خوابید كه استراحت كند. سوار برگشت به طلب كیسه زر. آن را نیافت . با آن فقیر در آویخت و او را شكنجه و عذاب كرد. و فقیر را كشت .

پیغمبر عرض كرد:
یا الاهى ، این چه سرى است ؟! دیگرى كیسه را برد، و مسلط نمودى بر این فقیر ظالمى را تا او را كشت .

وحى به او شد كه :
مشغول عبادت خود باش . اطلاع بر اسرار سلطنت از شان تو نیست . این فقیر پدر سوار را كشته بود؛ او را متمكن بر قصاص نمودم . و پدر سوار هزار دینار از شخص برنده كیسه گرفته بود؛ به او رد كردم .


ادامه مطلب .....

ارسال به این مطلب را ارسال کنید به 100 درجه کلوب دات کام Share

مرگ ، كیفر مردى كه دیگرى را به ستم كشتساری , گاهنوشته های محمود زارع(مکافات عمل)
در كتاب (حیاه الحیوان ) از ابانصربن مروان حكایت نموده كه روزى كه یكى از روساى كردها در محضرش حاضر بود. پس غذا طلبید. چون سفره را گستردند، از جمله ما حضر دو كبك بود كه آنها را به سیخ كشیده و كباب نموده بودند.

چون چشم آن رئیس كرد بر آن دو كبك افتاد، بى اختیار خنده كرد. ابانصر از خنده بیجاى او سوال نمود.
گفت : در خنده من سرى است و آن این است :

كه من در ایام شباب مشغول دزدى و راهزنى بودم . روزى تاجرى را بى رفیق در بیابان دیدم . به سوى او روان شدم و اموالش را گرفتم خواستم او را به قتل برسانم . هر چه الحاح نمود كه من از قتل او بگذرم سودى نكرد.
در این اثنا چشمش به دو كبك افتاد كه بالاى تلى نشسته بودند. پس فریاد زد كه :
اى دو كبك ، شما شاهد باشید كه این مرد مرا به ظلم مى كشد.

پس من او را به قتل رسانیدم . و چون نظرم بر این دو كبك افتاد از آن قضیه یادم آمد و از حماقت آن تاجر خندیدم كه چگونه كبكها زبان دادند كه شهادت قتل او را ادا نمایند؟!

پس ابا نصر گفت :


ادامه مطلب .....

ارسال به این مطلب را ارسال کنید به 100 درجه کلوب دات کام Share

روایت است كه در زمان حضرت داوود (علیه السلام ) مرد فاسقى بود. روزى نزد زن مرد فقیرى آمد تا با وى گناه كند. و چون مشغول زنا شد، در خاطرش گذشت كه مردى با همسر او زنا مى كند.

ساری , گاهنوشته های محمود زارع(مکافات عمل)

چون به سراى خود آمد، دید مردى با همسرش آویخته است ! آن مرد را گرفت و به نزد داوود (علیه السلام ) آورد تا بر او حد جارى سازد.

خداوند متعال به داوود (علیه السلام ) وحى نمود كه : بگو به او كه هر عملى نمودى به مثل آن مبتلا مى شوى . تو با زن فلان شخص آویختى ؛ دیگرى با زن تو در آویخت .

و در حدیث است كه اگر كسى زنا نمود، نسبت بدو زنا شود؛ اگر زن ندارد با اولاد و فرزندانش شود.


ادامه مطلب .....

ارسال به این مطلب را ارسال کنید به 100 درجه کلوب دات کام Share

نامه امام علی علیه السلام به حارث هَمْدانى
ساری , گاهنوشته های محمود زارع(آرزوی مرگ)
هرگز آرزوى مرگ مكن !
به رشته محكم قرآن دست آویز و دستورهاى آن را به كار بَر و از آن نصیحت خواه، و حلال آن را حلال دان و حرام آن را حرام، و بدان معارف و سرگذشتهاى حق را كه از گذشته بیان مى كند تصدیق نما، و از گذشته دنیا براى آینده آن عبرت گیر كه تاریخ تكرار مى گردد، و همه آن زوال پذیر و از دست شدنى است. نام خداى را بزرگ دار و تنها آن را در راه حق و براى حق به یاد آر.

بسیار به یاد مرگ و منزلهاى پس از آن باش، امّا هرگز آرزوى مرگ مكن مگر آنگاه كه صددرصد به رضایت الهى مطمئن باشى.

آنچه را براى خود نپسندى براى دیگر مسلمانان نیز مپسند. از هر كار نهانى كه اگر آشكار گردد از آن شرم آید، دورى كن و نیز از اعمالى كه اگر از انجام دهنده آن بپرسند انكار كند و یا پوزش خواهد، برحذر باش.

آبروى خویش را هدف تیر گفته ها قرار مده.هر آنچه شنیدى با مردم مگوى كه همین در دروغگویى كافى است، و هر آنچه از مردم شنیدى تكذیب مكن كه نشانه نادانى است.


ادامه مطلب .....

ارسال به این مطلب را ارسال کنید به 100 درجه کلوب دات کام Share

در قرآن کریم و روایات صحیح معصومین (ع) شاید جدی تر و قطعی تر از حتمیت و قطعیت برخورد سهمگین خداوند در برابر ظلم ظالمین , مساله ای را همپایه آن پیدا نکنیم . بخصوص ظلم فرادستان به فرودستان !
ساری , گاهنوشته های محمود زارع(ظالم زنازاده است)

شدت خطاب و عتاب خداوندی در این خصوص بحدی است که موی بر تن هر آدم ذی شعوری سیخ میکند و شاید راز عدم تمایل بسیاری از بزرگان به ریاست و حکومت در همین راستا بوده است ؛ چرا که بنسبت مسئولیت اجتماعی گسترده تری که احدی پیدا میکند بهمان نسبت تیزی و باریکی حرف , حرکت و اعمال و رفتار و حتی سکوت و اشاره این طایفه میتواند در حوزه وسیعی از اجتماع تاثیرگذار بوده و نسبت به تضییع حقوق افراد بویژه مردمی که پارتی و پول و نفوذ ندارند ؛ بیانجامد !

 ... خیلی ها متوجه چنین خطری در حوزه اختیارات خویش نیستند و متاسفانه زمانی متوجه میشوند و قصد جبران دارند که همیشه دیر هنگام شده و حکم قطعی خداوند صادر شده و دیگر راهی نمی ماند لذا تنها گوشهای بسیار شنوا میتوانند قبل از آنکه فرصت بگذرد و بدون توجه به نظرات اطرافیان که همیشه علیرغم دوستی در این باره اشتباه عمل کرده و اشتباه مشورت میدهند ؛ اقدامی شجاعانه در جلوگیری از ظلم بمردم میکنند !

شما به تعدادی از آیات قرآن کریم و نوع خطاب خداوند تبارک و تعالی و عزیز مقتدر فقط یک نگاه سطحی بیاندازید ( غور و تفحص پیشکش ) تا متوجه شوید در چه مرز باریک و خطرناکی هستید ... روایات در اینخصوص از بس زیاد میباشد که فعلا از درج آن صرفنظر میکنیم ...


«لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمینَ»
خداوند قوم ستمكار را هدایت نمى ‏كند
(بقره/258)


«إِنَّهُ لا یُفْلِحُ الظَّالِمُونَ»
بى تردید ستمكاران رستگار نمى ‏شوند.
(انعام/21)

«لَنُهْلِكَنَّ الظَّالِمینَ»
حتما ستمگران را هلاك خواهیم كرد.
(ابراهیم/13)

«أَلا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمینَ»
هان لعنت ‏خدا بر ستمگران باد .
(هود/18)

«بُعْداً لِلْقَوْمِ الظَّالِمینَ»
مرگ بر قوم ستمكار
(هود/44)


ادامه مطلب .....

ارسال به این مطلب را ارسال کنید به 100 درجه کلوب دات کام Share

حكایت شده است كه مردى سقا در (بخارا) مدت سى سال آب مى برد در خانه شخص زرگرى . و در این مدت اصلا حركتى كه مشعر بر خیانت باشد بالنسبه به خانواده آن زرگر از آن سقا صادر نشده بود.
ساری , گاهنوشته های محمود زارع(خیانت به نامحرم)
اتفاقا روزى آن سقا بعد از خالى نمودن مشك آب خود را، بند دست زن زرگر را گرفته لمس نمود و او را بوسید و دواعى زنا و مقدماتش را كلا بجاى آورد بدون مجامعت . و از خانه بیرون آمد و رفت .

چون آن مرد زرگر شب به خانه آمد زنش از او سوال نمود از سرگذشت آن روز او كه : در بازار امروز بر تو چه گذشت ؟!

آن مرد از گفتن ابا نمود. بعد از اصرار زیاد گفت : امروز زنى دستش را بیرون آورد كه در دستبند كند كه از برایش ساخته بودم . چون نظرم به دستش افتاد دست او را لمس نمودم به شهوت و او را بوسه دادم و دواعى زنا را كلا بجاى آوردم غیر از مجامعت . پس زن صدا را به تكبیر بلند نمود و واقعه سقا را با خود به شوهر بیان نمود.

مرحوم ناشر الاسلام شوشترى داستانى از (لالى الاخبار) نقل كرده است كه به داستان فوق شبیه است و احتمالا همان است با كمى تغییر:


ادامه مطلب .....

ارسال به این مطلب را ارسال کنید به 100 درجه کلوب دات کام Share

مردى و زنى روزى غذا تناول مى كردند، و در سفره ایشان مرغ بریانى بود. پس سائلى به در خانه آمد. صاحب خانه به او بانگ زد و او را محروم ساخته ، از در خانه خود بیرونش كرد اتفاقا كه آن مرد مسكین شد و به واسطه عدم قدرت ، بر نفقه زوجه اش قادر نبود؛ او را طلاق گفت . آن زن به مرد دیگر شوهر كرد.
ساری , گاهنوشته های محمود زارع(مکافات عمل)
پس از مدتى مدید روزى آن زن با شوهر ثانى خود مشغول به خوردن طعام شدند، و مرغ بریان كرده نزد ایشان در سفره بود كه ناگاه سائلى به در خانه آمد و چیزى خواست .

آن مرد گفت به زوجه خود كه : این مرغ را به سائل بده .
پس آن زن چون طعام را برد كه به مسائل بدهد، بدید كه آن سائل همان مرد اولى اوست !
بدون تكلم مرغ را به سائل داده برگشت ولى گریان بود.


ادامه مطلب .....

ارسال به این مطلب را ارسال کنید به 100 درجه کلوب دات کام Share

قرآن کریم : قَالَ رَبِّ اغْفِرْ لِی وَلأَخِی وَأَدْخِلْنَا فِی رَحْمَتِكَ وَأَنتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ (اعراف/156)
 گفت : ای پروردگار من ، مرا و برادرم را بیامرز و ما را در رحمت ، خویش داخل کن که تو مهربان ترین مهربانانی.

ساری , گاهنوشته های محمود زارع (رحم)


قرآن کریم: اگر تندخوى و بى رحم و سنگدل بودى ، از اطراف و پیرامونت متفرق و پراکنده مى شدند.
( آل عمران (3)، آیه 159، ولو کنت فظا غلیظ القلب لا نفضوا من حولک ).


امیرالمؤمنین على (علیه السلام ) به نوف بکالى فرمود:
" اى نوف ! به مخلوقات خدا رحم و دلسوزى کن تا مورد رحم واقع شوى و مورد شفقت و مهربانى دیگران قرار گیرى ".
(بحار، ج 74 - 396؛ قال امیرالمؤمنین على (علیه السلام ): یا نوف ارحم ترحم ).


ادامه مطلب .....

ارسال به این مطلب را ارسال کنید به 100 درجه کلوب دات کام Share

رسول اکرم صلى الله علیه و آله :
لاتَزالُ اُمَّتى بِخَیرٍ ما تَحابّوا وَتَهادَوا وَأَدَّوُا المانَةَ
امّت من تا هنگامى که یکدیگر را دوست بدارند، به یکدیگر هدیه دهند و امانتدارى کنند، در خیر و خوبى خواهند بود.
(عیون اخبار الرضا، ج1، ص32، ح25 )
ساری , گاهنوشته های محمود زارع (برادری)
پیامبر صلى الله علیه و آله :
مَن اَرادَ اللّه  بِهِ خَیرا رَزَقَهُ اللّه  خَلیلاً صالحِا
هر کس که خداوند براى او خیر بخواهد، دوستى شایسته نصیب وى خواهد نمود.
( نهج الفصاحه، ح 3064 )


امام علی علیه السلام:
إِذَا اختَشَمَ المُومِن أَخَاهُ فَقَد فَارقَهُ
به خشم درآوردن و شرمنده ساختن دوست، مقدمه جدایی از اوست.
( محاضرات، ج2، ص28 )


ادامه مطلب .....

ارسال به این مطلب را ارسال کنید به 100 درجه کلوب دات کام Share

كشته شدن حسود در دام خودش
ساری , گاهنوشته های محمود زارع(مکافات عمل)
مرد عربى بر معتصم عباسى (هشتمین خلیفه ناحق عباسى ) وارد شد. معتصم او را اكرام و احترام نمود و چون مرد با كفایتى بود، او را ندیم و وزیر خود قرار داد. یكى از وزراء به او حسد برده روزى او را دعوت نمود و غذایى كه سیر و پیاز در او ریخته بودند به او بخورانید؛ باشد كه خلیفه از بوى دهان او بدش بیاید و او نزد خود براند. و از طرفى هم آمد پیش خلیفه و گفت : این مرد عرب مى گوید: خلیفه دهانش بوى بدى مى دهد، و من از او متنفرم .

معتصم مرد عرب را طلب نمود در حالى كه دستمالى جلوى دهان داشت - كه مبادا خلیفه از بوى سیر و پیاز دهانش بدش بیاید - وارد شد. خلیفه گمان كرد كه حرف وزیر درست است . نامه اى به یكى از عمالش نوشت كه به رسیدن نامه به دست تو گردن آورنده نامه را بزن . نامه را به آن مرد عرب داد و گفت : برو فلان شهر و به فلانى بده .


ادامه مطلب .....

ارسال به این مطلب را ارسال کنید به 100 درجه کلوب دات کام Share

همه پیوندها