ساری,گاهنوشته های محمود زارع:بیست و یكم :ترك سوال (سوال ، یعنى درخواست و از دیگران چیزى خواستن) و طلب از خلق است ساری , گاهنوشته های محمود زارع. بان لا یسال الا لضرورة ، لانه حرام فى الاصل لقوله صلى الله علیه و آله : من سال عن (ظهر) غنى فانما یستكثر من حمیم جهنم .( محجة البیضاء ج 7، ص 337. مسند احمد ج 1، ص 147 با اندكى اختلاف .) و لما فیه من شكوى الرب ، و احتمال ذل السوال ، و ایذاء قلب المسوول . و نعم ما قیل فى هذا المعنى :
ما اعتاض باذل وجهه بسواله
عوضا و لو نال الغنى بسوال
و اذا السوال مع النوال و زنته
رجح السوال و خف كل نوال
و اذا ابتلیت ببذل وجهك سائلا
فابذله للمتكرم المفضال
ان الكریم اذا حباك بموعد
اعطاكه سلسا(دیوان منسوب به على (ع ) ص 102. و در نسخه ها: اعطاك سلسالا.) بغیر مطال

.... به این كه جز در حال ضرورت سوال نكند، زیرا سوال در اصل حرام است به دلیل فرمایش رسول خدا صلى الله علیه و آله كه :
هر كه در حال بى نیازى سوال كند جز این نیست كه از آب جوشان دوزخ زیاده مى طلبد.

و نیز بدین جهت كه در سوال ، شكایت از پروردگار، تحمل خوارى درخواست ، و آزردن دل شخصى كه از وى درخواست مى كند، نهفته است .
و چه شعر خوبى در این باره سروده شده است كه :
كسى كه با سوالش آبروى خود را ریخته عوض دریافت نمى دارد هر چند از این درخواست به بى نیازى هم برسد.
و هرگاه سوال را با آن چه به دست مى آورى در ترازوى سنجش نهى ، كفه سوال بر كفه نوال و به دست آمده ها مى چربد. و هرگاه گرفتار شدى كه آبروى خود را با درخواست بریزى ، پس آن را در برابر شخصى كریم و بخشنده بریز. زیرا كریم هرگاه وعده اى به تو دهد، بى دریغ و بدون تاخیر به تو خواهد بخشید.

و فى العیون عن ابى الحسن الرضا علیه السلام قال : سمعت ابى یحدث عن ابیه علیهمالسلام انه قال : انمااتخذ الله ابراهیم خلیلا لانه لم یرد احدا، و لم یسال احد قط.( عیون اخبار الرضا ج 2، ص 76.)

و در عیون از حضرت رضا علیه السلام روایت است كه :
از پدرم شنیدم كه از پدرش علیهماالسلام حدیث مى گفت كه فرموده :
خداوند تنها به این دلیل ابراهیم علیه السلام را دوست خود گرفت كه او هیچ كس را ناامید بر نگرداند، و هرگز از كسى درخواست ننمود.

و فى فردوس العارفین : وروى ان رسول الله صلى الله علیه و آله كان یوما یقول : من یتقبل لى بواحدة اتقبل (له ) برضوانه الاكبر؟ فقیل : انا یا رسول الله . فقال صلى الله علیه و آله : لاتسال الناس شیئا. و كان ذلك الرجل ربما سقط سوط من یده فلا یقول لاحد. ناولنى . حتى ینزل و یرفعه .

و در فردوس العارفین آمده : روایت است كه روزى رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:
چه كسى یك چیز را براى من تعهد مى كند تا من رضوان بزرگ الهى را براى او ضامن شوم ؟
یكى گفت : من ، اى رسول خدا.
فرمود: از مردم چیزى مخواه .
و آن مرد بسا بود كه تازیانه از دستش مى افتاد و به كسى نمى گفت : تازیانه را به من بده ، تا این كه خودش فرود مى آمد و آن را بر مى داشت .

و فیه : ان عیسى علیه السلام قال : طوبى لمن ذكر الله و لم یذكر الا الله ، و طوبى لمن خشى الله و لم یخش الا الله ، و طوبى لمن سال الله و لم یسال الا الله .

و در همان كتاب است كه : عیسى علیه السلام فرمود:
خوشا به حال كسى كه خدا را یاد كند و جز خدا را یاد نكند، و خوشا به حال كسى كه از خدا بترسد و از غیر خدا نترسد، و خوشا به حال كسى كه از خدا بخواهد و از غیر خدا نخواهد.

اى عزیز! دورى ما دورافتادگان اختیار و خواهش ماست ، اما هرچند بنده را اختیار كمتر مى گردد و جود بشرى بیشتر نفى مى گردد و از آن نفى قرب حق سبحانه و تعالى زیاده مى شود.

قرب حق دورى تست از بود خویش

بى زیان خود نبینى سود خویش


و به مقدار نفى اختیار بنده موافقت در تدبیر او بیشتر مى شود و به مقام رضا و سعادت رضى الله عنهم و رضوا عنه (مائده ، 119: (خداوند از آنان خشنود و آنان نیز از خدا خشنودند).) نزدیكتر مى گردد. پس همواره بنده به واسطه ترك اختیار و خواست گوناگون كه در طبیعت وى مى باشد از حضیض پستى بشریت به درجات قرب ترقى مى نماید تا چون به درجه اعلاى بى اختیارى رسد او را هیچ خواستى نباشد، آن گاه از حضیض بشریت به ذروه عبودیت ترقى تواند نمود و شایسته آن تواند گشت كه به تصرفات جذبه الوهیت ، او را به مرتبه فناء فى الله و بقاء بالله برسانند. كه اول درجات ولایت خاص است ، و منتهاى سیر الى الله است ، و مبدا سیر فى الله است . عجایب این طور را نهایت نیست ، و سلوك كه عبارت از سیر الى الله است غالبا به حكم سنت الهى شرط این جذبه كه در سیر فى الله است ، نه آن كه هر كه طمع كند یابد، یا هر كه سلوك كند یابد.

نه هر كه صدف كه فرو خورد قطره باران
درون سینه آن گشت جاى دردانه
صدف بیاید و باران و بحر چندین سال
هنوز نیست محقق كه مى شود یا نه


و این سیر فى الله را مقام وصول خوانند. و این سیر عاشق است به معشوق ، و سیر فى الله سیر معشوق است به عاشق . و این سعادت بعد از فناء بشریت و بى اختیارى حقیقى میسر گردد، چنانكه در هر دو عالم او را هیچ مرادى و خواستى نباشد جز او، و این بى اختیارى حقیقى به واسطه بى اختیارى در تسلیم ولایت شیخ بود، و تسلیم اراده نردبان احكام قضا و قدر است .چون این جا از عهده تسلیم در تصرفات ولایت شیخ بیرون آید تتق (پرده .) عزت از پیش جمال حقیقت بگشاید، و قاصد به مقصود، و مرید به مراد برسد.

و در مكاتیب نقشبندیه است : در طریقه ما مدار وصول به درجه كمال مربوط به رابطه محبت است به شیخ مقتدا، و طالب صادق از راه محبتى كه به شیخ دارد اخذ فیوض و بركات از وطن او مى نماید، و به مناسبت معنویت ساعة فساعة به رنگ او بر مى آید. و گفته اند كه : فناء فى الشیخ مقدمه فناء حقیقى است . ذكر تنها بى رابطه مسطوره و بى فناء فى الشیخ موصل نیست . ذكر هر چند از اسباب وصول است لكن غالبا مشروط به رابطه محبت و فناء در شیخ است . آرى این رابطه تنها با رعایت آداب محبت و توجه و التفات شیخ بى التزام طریق ذكر، موصل است .

و حكى ان اباسعید الخراز قال : كنت فى البادیة فنالنى جوع شدید فطالبتنى نفسى ان اسال الله تعالى طعاما، فقلت : و ما هذا من فعل المتوكلین و اهل الهمة ، فطالبتنى نفسى ان اسال الله تعالى اصطبارها، فلما هممت بذلك سمعت هاتفا یقول :
و یزعم انه منا قریب
و انا لا نضیع من اتانا
فهم ابوسعید سوال صبر
كانا لانراه و لا یرانا


و حكایت است كه ابوسعید خراز گفت :
در بیابان بودم و گرسنگى شدیدى به من دست داد، نفسم از من خواست كه از خداى متعال طعامى بطلبم ، گفتم : این كار متوكلان و اهل همت نیست ، نفسم از من خواست كه از خداى متعال صبر بطلبم . چون بدین اندیشه افتادم ، شنیدم هاتفى مى گفت : و او پندارد كه به ما نزدیك است و حال آن كه (مى داند كه ) ما هر كه را نزد ما آید ضایع و تباه نمى گذاریم . ابوسعید عزم نمود كه صبر درخواست كند، گویا ما او را نمى بینیم و او نیز ما را نمى بیند.

و روى فى فردوس العارفین : ان الله تعالى لما قال لموسى علیه السلام : اذهب الى فرعون انه طغى ،( طه ، 24.) فقال موسى علیه السلام : یا رب اهلى و غنمى . قال الله : یا موسى اذا وجدتنى فاى شى ء تصنع بغیرى ؟ یا موسى اذهب و اعتصم بى واستسلم بى و فوض الامور الى ، فانى جعلت الذئب راعیا لغنمك و الملائكة حافظین لاهلك . یا موسى ، من انجاك من المفازة حین فررت من فرعون ؟ و هو یقول فى كل ذنب : یا رب انت انت ، فقال الله تعالى یا موسى هكذا انت انت یوم القیامة بین یدى تكون ، انا السائل و انا المجیب .

و در فردوس العارفین روایت است كه :
چون خداى متعال به موسى فرمود: برو نزد فرعون كه او طغیان كرده است ،
موسى گفت : پروردگارا، خانواده و گوسفندانم (را چه كنم ؟)
خداوند فرمود: اى موسى ، حال كه مرا یافته اى تو را با غیر من چه كار؟
اى موسى ، برو و به من چنگ زن و تسلیم من باش و كارها را به من واگذار، كه من گرگ را چوپان گوسفندانت و فرشتگان را حافظ خانواده ات قرار داده ام .
اى موسى ، آن گاه كه از فرعون گریختى چه كسى تو را از بیابان خطرناك نجات بخشید؟
و او همى گفت : پروردگارا تو تو،
خداى متعال فرمود: اى موسى همین گونه تو روز قیامت در برابر من خواهى بود، و خودم هم پرسنده ام و هم پاسخگو مى باشم .

و فى شرح الصحیفة : و روى انه جاء جبرئیل الى النبى صلى الله علیه و آله ، فقال له النبى صلى الله علیه و آله : یا جبرئیل ما تفسیر الاخلاص ؟ قال : المخلص الذى لایسال الناس شیئا حتى یجد، و اذا وجد فرضى ، و اذا بقى عنده شى ء فاعطاه .

و در شرح صحیفه آمده است كه : و روایت است كه جبرئیل علیه السلام نزد پیامبر صلى الله علیه و آله آمد،
پیامبر به او فرمود: اى جبرئیل ، تفسیر اخلاص چیست ؟
گفت : مخلص كسى است كه ازمردم چیزى نخواهد تا خودش بیابد، و چون یافت راضى باشد، و هرگاه چیزى نزد او باقى ماند آن را بخشش نماید.

و فى النبوى صلى الله علیه و آله : ما فتح رجل على نفسه باب مسالة الا فتح الله علیه باب فقر.( بحار ج 96، ص 156.)

و در حدیث نبوى صلى الله علیه و آله است كه : هیچ مردى درى از سوال به روى خود نگشود جز این كه خداوند درى از فقر به روى او باز نمود.

اى عزیز! اهل معرفت تفسیر نموده اند قناعت را به اكتفا به موجود حقیقى . و محیى الدین گفته است كه : قناعت اكتفاست به حق تعالى در سوال و طلب ، و از غیر ناطلبیدن ، و گفته است كه : مراد از اكتفا به موجود اكتفاست به حق تعالى در سوال .

و فى النبوى صلى الله علیه و آله : ان الله یستحیى من العبد ان یرفع الیه یدیه فیردهما خائبین .( سنن ابن ماجه ج 2، ص 1271.)
و در حدیث نبوى است كه : همانا خداوند حیا مى كند از بنده كه دو دستش را به سوى او بالا برد و آن دو را ناكام و تهى باز گرداند.
وروى : ان رجلا من النساك اصابته خصاصة ، فقالت امراءته : سل الناس ، فقال : استحیى ، فقالت : غط وجهك . فستر وجهه و جلس على قارعة الطریق ، فاتفق ان طرارا قطع على انسان دراهم ففقدوه ، و اتاهم الرجل الناسك فاخذ و قطعت یده . فاخذ الرجل الید المقطوعة بیده و عاد الى منزله ، فقالت امراته ، ما هذا؟ قال : هذه ید مددتها فى السوال الى غیر الله تعالى . و قال بعضهم :
اذا مددت الكف التمس الغنى
الى غیر من قال اسالونى ، فشلت
ساصبر نفسى ان فى الصبر عزة
و ارضى بدنیاى و ان هى قلت

و روایت است كه : یكى از عابدان را فقر و تهیدستى رسید، همسرش به او گفت : از مردم درخواست كن : گفت : خجالت مى كشم ، زن گفت : صورتت را بپوشان . وى صورتش را پوشانید و برسر راه نشست ، اتفاقا راهزنانى چند سر راه بر انسانى بسته و چند درهم از او گرفته و از دست آن ها گریخته بود، آن عابد نزد آن ها رفت و به چنگ آن ها افتاد و دستش بریده شد. پس دست بریده را به دست دیگر گرفته و به منزلش بازگشت . زنش گفت : این چیست ؟ گفت : این دستى است كه براى درخواست به سوى غیر خدا دراز كرده ام . یكى از شعراء گوید: هرگاه دستم را براى به دست آوردن بى نیازى به سوى غیر كسى كه گوید: از من بخواهید، دراز كنم آن دست خشك و فلج باد. من نفس خود را صبر مى دهم ، كه درصبر عزت است ، و به دنیاى خود خشنود مى شوم هرچند اندك باشد.

و فى النبوى صلى الله علیه و آله : لیس الغنى عن كثرة العرض ، انما الغنى غنى النفس .( صحیح بخارى ج 8، ص 118.)

و در حدیث نبوى صلى الله علیه و آله است كه : بى نیازى از داشتن كالاى فراوان صورت نبندد، بى نیازى تنها آن است كه نفس آدمى بى نیاز باشد.

و عن امیرالمومنین علیه السلام : هل تدرى یا نوف من شیعتى (؟ قال : لا والله ، قال :)( درنسخه ها: هل ترى یا نوف من شیعتى ... بود كه این مورد و بعضى موارد دیگر را با بحار اصلاح كردیم) الذبل الشفاه ، الخمص البطون ، الذین تعرف الرهبانیة فى وجوههم ، رهبان باللیل و اسد بالنهار، اذا جهنم اللیل اتزروا على اوساطهم ، و ارتدوا على اطرافهم ، و صفوا اقدامهم ، و افترشوا جباههم ، تجرى دموعهم على خدودهم ، یجارون الى الله تعالى فى فكاك اعناقهم ، و اما النهار فحكماء (فحلماء - ب ) علماء كرام نجباء ابرار اتقیاء، یا نوف ، شیعتى من لم یهر هر الكلب ، و لا یطمع طمع الغراب ، و لم یسال الناس و لو مات جوعا، ان راى مومنا اكرمه ، و ان راى فاسقا هجره . هولاء و الله شیعتى .( (بحار الانوار) ج 68، ص 191.)

و از امیرالمومنین علیه السلام روایت است كه (به نوف بكالى ) فرمود:
اى نوف ، آیا میدانى شیعیان من كیانند؟
گفت : نه ، به خدا سوگند،
فرمود: شیعیان من كسانى هستند كه لبهایشان (از كثرت ذكر) خشك و شكمهاشان (از كثرت روزه دارى ) نهى و خمیده باشد؟ آثاررهبانیت و عبادتگرایى از سیمایشان شناخته مى شود، راهبان شب و شیران روزند، چون پرده شب آنان را بپوشاند جامه به تن كرده و عبا بر دوش گرفته ، بر قدمها بایستند و پیشانیهاشان را بر خاك فرش كنند، اشكشان بر گونه هاشان سرازیر شود، و براى آزادى گردنشان (از عذاب ) به درگاه خداى متعال بنالند ؛ و در روز حكیمان (بردباران - ب ) و عالمان و كریمان و برگزیدگان و نیكان و پرهیزكاران باشند.
اى نوف ، شیعه من كسى است كه نه مانند سگ پارس مى كند، و نه چون كلاغ طمع مى ورزد، و از مردم درخواست نمى كند اگر چه از گرسنگى بمیرد، اگر مومنى را بیند گرامیش دارد، و اگر فاسقى را دید از او دورى گزیند. سوگند به خدا كه اینانند شیعیان من .

و فى الكافى عن ابى عبدالله علیه السلام : اذا اراد احدكم ان لا یسال ربه شیئا الا اعطاه فلییاس من الناس كلهم و لا یكون له رجاء الا عند الله ، فاذا علم الله عز و جل ذلك من قلبه لم یسال الله شیئا الا اعطاه .( كافى ج 2، ص 148.)

و در كافى از امام صادق علیه السلام روایت است كه :
هرگاه یكى از شما خواست كه از پروردگار خود چیزى نخواهد جز این كه به او عطا كند، باید از تمام مردم مایوس گردد و امیدى جز به خدا نداشته باشد، پس هرگاه خداوند چنین حالتى را ازدلش دانست ، از خدا چیزى نطلبد جز این كه به او عطا فرماید.

وفى الكافى عن ابى عبدالله علیه السلام یقول : طلب الحوایج الى الناس استلاب للعز، و مذهبة للحیاء، و الیاس مما فى ایدى الناس عزللمومن فى دینه ، و الطمع هو الفقر الحاضر.( كافى ج 2، ص 148.)

و در همان كتاب است كه آن حضرت مى فرمود:
حاجت خواستن از مردم ، ربوده شدن عزت و از بین رفتن آبروست . و ناامیدى از آن چه در دست مردم است عزت مومن در دین اوست . و طمع فقر حاضر و آماده است .
بلكه تا تواند هر روزه از مال خود قدرى به فقرا بدهد وسائل را رد ننماید.

و فى روح الاحباب عن عیسى بن مریم علیه السلام : من رد سائلا خائبا لم یغش الملائكة ذلك البیت سبعة ایام . و كان بعض الصالحین اذا راى السوال یقول : جاءنا الغسالون . و كان النبى صلى الله علیه و آله خصلتان لایكلهما الى غیره : كان یتناول المسكین بیده ، و كان یشع طهوره باللیل .

و در روح الاحباب از عیسى بن مریم علیه السلام وارد است كه :
هر كه سائلى را تهیدست و ناكام باز گرداند، هفت روز فرشتگان آن خانه را سركشى نمى كنند. و یكى از صالحان وقتى سائلان را مى دید مى گفت : غسالها آمدند. (زیرا به واسطه سوال آنان گناهان انسان شسته مى شود). و پیامبر صلى الله علیه و آله دو خصلت داشت كه آن ها را به دیگرى واگذار نمى فرمود: با دست خود به مسكین چیز مى داد، و آب وضوى خود را شب ها كنار خود مى نهاد.

خلیلى لا ترد السائلینا
اذا قاموا ببابك اجمعینا
وعد بالفضل والحسنى علیهم
و ان الله یجزى المحسنینا
و ذل مقامهم بالباب فارحم
بذلك وعد رب العالمینا


دوست من ! سائلان را باز نگردان آن گاه كه همگى در خانه ات ایستادند: و با فضل و نیكى به آنان احسان كن كه خداوند نیكوكاران را پاداش (خیر) دهد. و به خوارى ایستادنشان بر در خانه ات رحم آور كه پروردگار عالمیان بدین عمل وعده داده است (كه در قیامت به خوارى ایستادن بندگان در برابرش ترحم كند).


بیست و دوم : خروج از حق الناس است هر چند حبه اى باشد. و در كافى حدیثى مذكور است كه : ثواب ششصد نماز را به ازاى یك درهم از مال غیر كه در ذمه كسى باشد در قیامت مى دهند.


بیست و سیم : ارادت است كه عبارت از فناء در شیخ است كه گفته اند: الارادة ترك الارادة .( ارادت ، ترك اراده است .). و در مقصد الاقصى آورده است : سیم ارادت است به دانا. باید كه سالك به غایت مرید و محب دانا باشد، كه ارادت مركب سالك است ، هرچند ارادت قویتر بود مركب قوى تر باشد.( مقصد الاقصى فصل دوم .)

اى عزیز! این مقام محبت ذاتى است . وقتى سالك را این مقام در خور است كه مقام محبوب از اعزاز و اذلال و نفع و ضرر به نزد وى یكسان باشد. در این وقت تربیت شیخ ، سالك را به جلال و جمال محبت ذاتى است ، چنانچه نظر بایزید بر ابوتراب به نظر جلال بود و آن مرید به صفت جمال پرورش یافته بود.

اى عزیز! باید كه مرید به افضلیت و اكملیت پیر اعتقاد نماید كه از ثمره محبت است ، اما باید پیر را بر جماعت انبیاو ائمه علیهم السلام تفضیل ندهد كه در شرع مذموم است و بر ما سواى اینها جایز است بلكه در طریقت واجب است ، و اگر مرید مستعد است ، این تفضیل بى اختیار او را حاصل و اعتقاد پیدا مى گردد، و اگر به اختیار و تكلف باشد ثمره اى ندهد و نتیجه نبخشد. و مرید هر كمالى را كه در مى یابد از صحت ارادت و حسن ارادت مى یابد، و باید بداند كه خطاى پیر بهتر از صواب مرید است ، حتى آن كه جمعى از مشایخ تصریح نموده اند كه بعضى ادعیه كه از مشایخ در صورت تحریف رسیده است با تحریف بخواند كه ثمره مى دهد و الا ثمره نمى دهد ؛ نمى بینى كه حق تعالى اسهد بلال را قبول نمود و اشهد دیگر را قبول ننمود! بر اشهد تو خنده زند اسهد بلال .


بیست و چهارم : حسن ظن است به خدا، كه باید به واهب مامولات و معطى مسوولات حسن وصول به اقصى مقامات داشته باشد، كه موجب فتوحات عظیمه و فیوضات قدسیه مى گردد، كه گفته اند: من عرف الله بالكرم احسن الظن به .( هر كس خدا را به كرم شناخت ، به او خوش گمان شود.)

و فى العیون عن الرضا علیه السلام فى حدیث طویل قال : و قال علیه السلام لى : احسن ظنك بالله ، فان الله عز و جل یقول : انا عند ظن عبدى بى ، فان خیرا فخیر، و ان شرا فشر - الحدیث .( عیون اخبار الرضا ج 2، ص 20، و در آن احسن بالله الظن است.)

و در عیون از حضرت رضا علیه السلام در حدیثى طولانى روایت است كه : (راوى ) گفت : (امام ) به من فرمود: به خداوند خوش گمان باش ، كه خداى بزرگ مى فرماید: من نزد گمان بنده ام به من هستم ، اگر گمانش خیر باشد (نتیجه ) خیر، و اگر بد باشد (نتیجه ) بد خواهد بود....

و عن النبى صلى الله علیه و آله : ان الله یحب معالى الهمم ، و یكره سفسافها.( -وسائل الشیعة ج 12، ص 47، و در آن معالى الامور است)

و از پیامبر صلى الله علیه و آله روایت است كه :
خداوند همتهاى والا و بلند را دوست مى دارد و همتهاى پست را ناخوش مى دارد.

و فى كتاب ثواب الاعمال عن ابى عبدالله علیه السلام قال : اذا كان یوم القیامة جى ء بعبد فیومر به الى النار، فیلتفت ، فیقول الله جل جلاله : ردوه . فلما اتى به قال له : عبدى ! لم التفت ؟ فیقول : یا رب ، ما كان ظنى بك هذا. فیقول جل جلاله : و ما كان ظنك ؟ فیقول : یا رب ظنى بك ان تغفر لى و تسكننى برحمتك جنتك . قال : فیقول الله عز و جل یا ملائكتى ، و عزتى و جلالى و آلائى و بلائى و ارتفاع مكانى ما ظن هذا بى ساعة من خیر قط، و لو ظن بى ساعة من خیر ماروعته بالنار، اجیزوا كذبه و ادخلوه الجنة .( ثواب الاعمال ص 206 - 207، با تصرف در پاره اى از عبارات .)

و در كتاب ثواب الاعمال از امام صادق علیه السلام روایت است كه :
چون روز قیامت شود بنده اى را آورند و فرمان داده شود كه او را به آتش برند. وى بر میگردد و به پشت مى نگرد،
خداى جلیل مى فرماید: او را باز گردانید. چون او را آورند به او مى فرماید: بنده من چرا به پشت نگاه كردى ؟
گوید: پروردگارا! من چنین گمانى به تو نداشتم .
خداوند فرماید: گمانت چه بود؟
گوید: پروردگارا! گمانم به تو این بود كه مرا بیامرزى و به رحمت خودت در بهشت سكونت دهى .
(امام ) فرمود: پس خداى بزرگ مى فرماید: اى فرشتگان من ! به عزت و جلالم و نعمت ها و بلایم و بلندى مكانم سوگند كه این بنده هرگز لحظه اى به من گمان خیر نبرد، و اگر لحظه اى گمان خیر به من داشت او را به آتش نمى هراساندم ، شما دروغش را بپذیرید و او را به بهشت داخل كنید.

و فى كنز الفواید للكراجكى قال : و روى ان الله عز و جل قال : انا عند ظن عبدى بى ، فلا یظن بى الا خیرا.( (جواهر السنیة ) ص 359 به نقل از كتاب مذكور.) و در كنز الفوائد كراجكى گوید: و روایت است كه : همانا خداى بزرگ فرموده : من نزد گمان بنده ام به من هستم ، پس باید جز گمان خیر به من نبرد.

و فى مصباح الشریعة اوحى الله تبارك و تعالى الى داود علیه السلام : ذكر عبادى آلائى و نعمائى ، فانهم لم یروا منى الا الحسن الجمیل لئلا یظنوا فى الباقى الا مثل الذى سلف منى الیهم . و حسن الظن یدعوا الى حسن العبادة . و المغرور یتمادى فى المعصیة و یتمنى المغفرة ، و لا یكون محسن ظن فى خلق الله الا المطیع له ، یرجو ثوابه و یخاف عقابه . قال : رسول الله صلى الله علیه و آله یحكى عن ربه : قال : انا عند ظن عبدى بى یا محمد. فمن زاغ عن وفاء حقیقة موجبات ظنه بربه فقد اعظم الحجة على نفسه و كان من المخدوعین فى اثر هواه .( مصباح الشریعة باب 85، و در آن فى اسر هواه است ، یعنى در قید هواى نفس خود است .)

و در مصباح الشریعة (از امام صادق علیه السلام ) وارد است كه :
خداى متعال به داود علیه السلام وحى فرستاد كه : آلاء و نعمت هاى مرا به بندگانم گوشزد كن ، كه آنان (تا حال ) از من جز كار نیك و زیبا ندیده اند، باشد كه از این پس نیز به من گمان جز آن چه را كه در گذشته از من به ایشان رسیده نداشته باشند. و خوش گمانى به عبادت نیكو فرا مى خواند. و مغرور و فریفته كسى است كه در گناه غوطه مى خورد و آرزوى آمرزش دارد. و در میان آفریدگان خدا كسى به خدا خوش گمان نیست مگر كسى كه مطیع او باشد، به پاداش خدا امید بندد و از كیفر او بهراسد.
رسول خدا صلى الله علیه و آله از پروردگارش حكایت نموده فرمود كه خداوند فرموده :
اى محمد، من نزد گمان بنده ام به من هستم . پس هر كه از وفاى حقیقت آن چه كه موجب ظن خود به خداست منحرف شود تحقیقا حجت را بر خودش بزرگ ساخته است و از فریفتگان در پى هواى نفس خود است .

و قال صلى الله علیه و آله : اذا دعوت الله فظن حاجتك بالباب .( كافى ج 2، ص 473.)

و رسول خدا صلى الله علیه و آله فرموده است :
هرگاه خدا را خواندى ، چنین پندار كه حاجتت (بر آورده ) بر لب در است .

و فى شرح الصحیفة : و فى الخبر ان یحیى علیه السلام كان خوفه اشد من رجائه ، و المسیح علیه السلام كان رجاؤ ه اكثر من خوفه ، فكان افضل من یحیى علیه السلام .

و در شرح صحیفه وارد است : و در خبر است كه : یحیى علیه السلام ترسش از امیدش شدیدتر بود، و مسیح علیه السلام امیدش از ترسش بیشتر. از این رو افضل از یحیى علیه السلام بود.


ادامه دارد ان شاء الله تعالی ...
تنظیم برای وبلاگ: فاطمه
توجه: کپی از این مقاله با ذکر نام وبلاگ و درج لینک بلامانع است.





ساری , گاهنوشته های محمود زارع:مرحوم عبدالصمد همدانی که بدلیل علاقه وافر به اهل بیت پاک رسول گرامی اثر عرفانی اش نزد شیعیان اهل معنا عزت خاصی یافته است  در اثرمعروف خود یعنی بحرالمعارف بر سبیل اهالی اینگونه مباحث , مطالب بسیار خواستنی و گرانسنگی را بیادگار گذاشته است که در سنوات اخیر برای بعضی از علاقمندان مرجع تقریبا مناسبتری برای آموزش آداب سلوکی بوده است . ایشان گرچه همانند مشهورین این رشته مطالب خویش را تنظیم و تنسیخ نموده بخصوص شبیه عزیزالله نسفی که در انسان کامل با بیان ای درویش یا ای عزیز مریدان را مخاطب قرار داده و فنون و آدابی را تعلیم مینماید , اما تکیه و تاکید همدانی بر سخنان ائمه هدی علیهم السلام که در جاجای اثرش موج میزند اطمینان بیشتری را به صحت و درستی متن و بطن اثرش بمخاطب میدهد بهرحال گرچه در آن جایگاه نیستیم که ( نه در مقام تایید و یا نقد ) کل مطالب این اثر را بی عیب بدانیم , اما چون در گذشته با دوستان همراه ؛ در جلساتی که - مجال بیشتری بود - داشتیم این اثر و یکی دو اثر دیگر از دیگر بزرگان را مورد بحث و تحلیل و بیشتر , استفاده قرار میدادیم , خلاصه هایی ار این آثار هم تدارک شده بود که برای نشر آنها این خلاصه ها مناسب نبوده اند ؛  لذا ( حسب درخواست دوستان که خلاصه را خواسته بودند ) تصمیم گرفتیم که کل اثر را همانند انسان کامل نسفی در این تارنما البته بصورت بخش به بخش  , منتشر نماییم تا علاقمندانی چند بتوانند ان شاء الله از آن استفاده نمایند بخصوص آنکه ما این اثر را ( جلد دوم آنرا فعلا ) بصورت قسمت به قسمت هر از چندگاهی منتشر میکنیم . ضمنا برای سهولت دسترسی بمنابع و مآخد که بصورت جداگانه در اثر اصلی در ذیل کتاب مندرج میباشد , ما منبع را در داخل متن و جلوی هر نقل یا هر آیه و روایت و ... بلافاصله ذکر کرده ایم تا مخاطب برای اطمینان و استفاده از ماخذ مجبور نشود تا صفحه پیمایی کرده و وقتش تلف گردد
( یا الله - ساری , بهار 92 محمود زارع )



قسمتهای دیگر بحرالمعارف عبدالصمد همدانی :
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 01 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 02 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 03 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 04 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 05 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 06 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 07 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 08 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 09 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 10 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 11 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 12 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 13 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 14 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 15 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 16 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 17 )

آخرین مطالب وبلاگ :






توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.