ساری , گاهنوشته های محمود زارع:...صبح یکی از روزهای ماه آخر پاییز در پانصد و هفتاد (570) سال بعد از میلاد حضرت عیسی مسیح (ع)  شیخ حرم یعنی شریف شهر مکه جناب عبدالمطلب زیر سایه دیوار کعبه روی حصیری نشسته بود.
ساری , گاهنوشته های محمود زارع (محمد

چند نفر از اعیان شهر با فاصله کمی که نشان ادب و احترام است پیرامونش دیده میشدند. عبدالمطلب میگفت آری این لطف و عنایت پروردگار بود که نمیخواست خانه اش را بدست پلید ( ابرهه ) حبشی و سپاه صدهزار نفری سیاه او تباه شود. و این یادگار سه هزار ساله جد امجد ما ابراهیم خلیل (ع) از میان برود . این بیماری آبله خواه از حمله مرغان ابابیل و یا از خوردن آبهای گندیده را بجان این سپاهیان افتاده باشد , موجب شکرانه است و ما هم بیش از این نمیخواستیم و جز این انتظاری نداشتیم که خداوند میهن ما و خانه خود را از دست بیگانگان برهاند. جا دارد تاریخ این سال و این ماه را بدرستی ضبط کنیم و آنرا بنام سردار حبشی فیل سوار که برای تسخیر مکه آمده بود و خدایش او را با همان فیل فراری و متواری و نابود ساخته ( عام الفیل ) بخوانم و وقایع خود را بموجب آن ثبت کنیم .

در این گفتگو بودند که غلام سیاهی شتابان فرا رسید و گفت مولای ما را مژده باد . طفلی که در انتظارش بودیم امروز از " آمنه " متولد شد. پسری است که از هر جهت سیمای پدر شادروان خود " عبدالله " را دارد و او را « فثم » نامیده اند.


اسم عبدالله , سید قریش ( یعنی جناب عبدالمطلب ) را که همیشه بیاد ناکامی او بود , بی اختیار تکان داد ولی خود را حفظ کرد و بی درنگ رو بخانه آمنه رفت .

همینکه بدانجا رسید گفت فرزندم را بدهید ببینم . به به مبارک است آمنه , مبارک است. این طفلی که من می بینم طفلی عادی نیست . چشمهای فروزان و روی درخشان و فروغ پیشانی گشاده او نشان میدهد که روزی آیتی از آیات خداوند شود و نشان بزرگی در عالم پیدا کند . او را باید با جان و دل نگاهداشت و برای اینکه در نزد خالق و خلق پسندیده و ممدوح باشد او را « محمد و محمود » ش بخوان !

آمنه با صدایی لرزانی که آمیخته بخوشحالی و ضعف بود گفت عمو جان , درست فرمودید , این پسر شآن بزرگی خواهد داشت و منهم پیش از آمدن شما در بین خواب و بیداری دیدم که فرشته ای او را در بغل گرفته و میبوسد و میگوید آمنه این مصطفی و برگزیده خداست و او را " احمد " پسندیده ترین شخص عالم نام ده و هیچگاهش ( فثم ) مخوان !

باری عبدالمطلب بزنهای هاشمی که برای پرستاری آمنه از اول شب آمده بودند سفارشهایی کرد . آمنه گفت عموجان نگرانم باشید من در وضع حمل این فرزند هیچ درد و زحمتی احساس نکردم و در آنجا مثل این بودم که بخواب خوشی رفته باشم . دو نفر بانوی محترم و زیبایی را دیدم که یکی میگفت من آسیه همسر فرعونم و دیگری گفت که من مریم دختر عمرانم و ما هر دو برای پرستاری تو آمده ایم. پس از فارغ شدن دیدم یک کبوتر سپیدی با نوک زمردین و بالهای طاوسی براق بمن نزدیک میشود و پرهای خود را که از ابریشم نرمتر و لطیفتر است بمن میمالد و مرا راحت و آرام میسازد.

عبدالمطلب تبسم کنان خداحافظی کرد و رفت تا این مژده را بکسان دور و نزدیک خود برساند. همینکه بمیدان گاه کعبه رسید دید
عربی مردم را جمع کرده و میگوید: دیشب در مکه چه خبر بود ؟
گفتند هیچ ! مگر تو خبری شنیدی؟
عرب گفت واقعا در بیابان اسراری دیده میشود که در شهر اثری از آنها نیست .

دیشب مکه در خواب بود ولی چشمهایش بیدار بود و نورافشانی میکرد. ستارگان از فرط وجد و طربی که گویی از همه کائنات حتی ریگهای صحرا مشاهده میشد در رقص و سماء بودند. عمودی از نور افشان از قلب مکه به آسمان کشیده بود که هر چه سعی کردم انتهای او را ببینم میسر نشد ...

و مثل این بود که گوینده ای از غیب با آهنگ روح نواز و موزونی میگوید امشب آمنه همسر عبدالله پسر عبدالمطلب , فرزندی محمدی نام میزاید که
" خلق آدم " و " معرفت شیث " و " شجاعت نوح " و " سخای ابراهیم " و " زبان اسمعیل " و " رضای اسحق " و " فصاحت صالح " و " مژدگانی یعقوب " و " جمال یوسف " و " بردباری موسی " و " طاعت یونس " و " صبر ایوب " و " جهاد یوشع " و " صوت داوود " و " محبت دانیال " و " وقار الیاس " و " عفت یحیی " و " زهد عیسی "
همه یکجا در وجود او جمع شده است. (*)

این سخنان را عبدالمطلب با خرسندی و اعجاب می شنید و پیش خود حسابها و امیدهای بزرگی از وجود این فرزند و وجود او مینمود و با خویشتن میگفت لابد خدا خواسته که سعادت بشر را با این فرزند محقق فرماید .

و بعضی ها نوشته اند که در همانشب خسرو انوشیروان بخواب دید که خورشید در نزدیکی شب از سوی باختر (سرزمین حجاز) طلوع کرد از یک نردبان چها پله که بکیوان می پیوندد بالا میرود . این خورشید درخشان فضای تاریک جهان را در همه جا روشن ساخته جز کاخ او که همچنان در تاریکی مانده است .

شاه از این خواب پریشان سخت بخود می پیچید که ناگاه چنان صدای مهیب از شکست طاق ایوان مدائن بلند شد که بی اختیار از خواب برجست . این خواب را بکسی نمی گفت . چند روز بعد خبر رسید که آتشکده پارس که هزار سال روشن بود ناگهان خاموش و دریاچه ساوه بی جهت خشک شده بود .بعد بزرگمهر را خواند و چگونگی را باو گفت . بزرگمهر گفت زمین از مهر شاهنشاه آباد باد ولی من از اینخواب بوی خوشی نمیشنوم . خسرو گفت من هم چنین می پندارم . بزرگمهر سخن خود را دنبال کرد و گفت : مردی از حجاز ظهور میکند و آیین و دستوری میآورد که عالم را فرا گیرد و تاریک ماندن کاخ و شکست طاق و خاموشی آتشکده و خشکیدن آب ساوه هم اشاره بدان است که شاهنشاه آگاه باشد و بسپارد که مردم ایران زمین با او همراه شوند تا نیکی و سروری هر دو جهان دریابند.

..............
(*) خوانندگان محترم میدانند که در بعضی از سطور نویسنده ها زبا حال را گزارش میکنند نه آنکه مثلا بخواهند عین کلمه بکلمه یک جمله را نقل کنند و بهمین جهت نوشته یکی از جرائدی که بنقل از مولف رنگارنگ آورده ایم را بر همین سبیل ملاحظه بفرمایید .  
  
درود خدا بر او و آل طیب و طاهرش باد
اللهم صلی علی محمد و آل محمد الیبین الطاهرین

ساری,گاهنوشته های محمود زارع
http://mzare.ir




مطالب اخیر وبلاگ را بخوانید:
سوره حمد سوره رحمت
Vangelis+Muzic+Download
حافظ و رندی خواجه و ... (02)
زندگی و آدمیزاده اورجینال (04)
قراء سبعه و حافظ و... (01)
تفسیر کفــر و ایمـان
زبر و بیّنه و بسط اسم در علم اعداد
زندگی و آدمیزاده اورجینال (03)
مکافات عمل (نتیجه تمسخر)
زندگی و آدمیزاده اورجینال (02)
نظر پاک تواند رخ جانان دیدن
حروف هجا و تهجّی
همه هستند ولی زهرا نیست
شهادت یاس محمدی تسلیت
زندگی و آدمیزاده اورجینال (01)
شهر بی یار مگر ارزش دیدن دارد
اقسام ابجد و ...
حساب جمل
معانی حروف ابجد
تفسیر کلمات ابجد
تحقیقی پیرامون علوم غریبه
معجزه بهار !
نفسم گرفت از این شهر ...
تن مــپوشــانیــد از باد بهــار
صباحت روی یا حسن خوی
فضیلت سخن حق نزد جائر
امام رضا (ع) و عجز مشرک
گوهر اخلاص و خاطره دوران کودکی
مولا علی (ع) و فروتنی
زبان سیاست و سیاست زبان
عمل بقرآن
مکافات عمل (یهودیه و ظلم بخود)
مکافات عمل(علت تاخیر در مکافات)
دلیل تقدم سوره مبارکه حمد
!? WHO SHALL GATHER BONES
ما در آثار صنع حیــرانیــم (1)
مکافات عمل (نتیجه نیت سوء)
در دل شب خبر از عالم جانم کردند
ما در آثار صنع حیــرانیــم (2)
مومنین مشرک !
حسد و غبطه
ما در آثار صنع حیــرانیــم (3)
جانا به غریبستان چندین به چه می‌مانی
ما در آثار صنع حیــرانیــم (4)
مکن بیگانگی با ما ...
مکافات عمل (چاه و مار و چاه)
ما در آثار صنع حیــرانیــم (5)
فاطمه (س) تنها گل خوشبوی محمدی
آرش کمانگیـــر
مولا علی (ع) و میراث عمل






توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.