بسم الله الرحمن الرحیم و بالله التوفیق سَنُرِیهِمْ آیَاتِنَا فِی الْآفَاقِ وَفِی أَنفُسِهِمْ
الحمدالله و الصلوه علی رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم؛ و بعد قال الله سبحانه:
( قل سیروا فی الارض) ( سوره انعام (6) آیه‏11، نمل (27) آیه‏69؛ عنکبوت (29) آیه‏20؛ روم (30) آیه 42.)
و قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) :
سافروا تصحوا و تغنموا (احادیث مثنوی، ص‏76.) خلاصه موجودات و زبده مخلوقات، محبوب حضرت ربوبیت و مطلوب عالم صمدیت، تا جدار لعمرک (سوره حجر (15) آیه‏72.)، ولایت بخشی فاتبعونی یحببکم الله (سوره آل عمران (3) آیه 31)، آشنای قل انما انا بشر مثلکم (سوره کهف (18) آیه 110.)، یگانه لست کاحدکم در تلاطم امواج نبوت چنین گوهری به ساحل عبودیت انداخت که در کنار فهم هر صاحب دولت که افتد مقبل ازل و ابد گردد؛ سافروا: سفر کنید.

ساری,گاهنوشته های محمود زارع:غلام آن صاحب نظر صاحب واقعه ‏ام که از راه حقیقت نظری کندو از حضرت ربوبیت استعانتی طلبد، تا به وقت مکاشفه معلوم او شود که سفر عوام دیگر است و سفر خواص دیگر و سفر خاص الخاص دیگر، و فایده هر سفر چیست، و ربح تجارت هر یک چند است.

اما سفر عوام.

سیاحت اقالیم است، و با این همه جماعت را دو مرتبه است:

طایفه ‏ای
آنند که آفت حجب طبیعت مبتلا گشته ‏اند، و خاصیت انسانیت را در ظلمت بشریت و طبیعت گم کرده، و به دانه شهوت در دام ابتلا افتاده، و قدم در دایره حیوانات نهاده (اند) اولئک کالانعام بل هم اضل (سوره اعراف (7) آیه‏179.).فایده سفر ایشان در سیاحت زمین و سلوک اقالیم راجع به لذات نفسانی است تا چگونه حواس را به دیدن چیزی و شنیدن چیزی تربیت دهند، و طبیعت را در استیفای آن لذات تغذیه ‏ای به ارزانی دارند، و به یکدیگر به کثرت اسفار و طوف بلاد تفاخر کنند.

و طایفه ‏ای دیگر آنهایند که بوی آشنایی به مشام باطن ایشان رسیده است و ذوق آفات دنیاوی به باطن ایشان پیوسته، انتباه دل دیده ظاهر بین ایشان را اعتبار بین گردانیده است، وقایع دنیاوی ضمایر ایشان را صاحب تجارب کرده، به هر کجا که برگذرند و هر بنای قدیم که مشاهده  کنند، از ارباب آن بقاع و خداوندان آن دیار باز اندیشند و بدانند که اصحاب آن در آن عمارتها چه خون دل خورده ‏اند و در اساس و بنای آن چه سعی‏ های جمیل ارزانی داشته، و طول امل و غرور دنیا و وساوس شیطانی و هواجس نفسانی چگونه هر یک را مستغرق آن عمارت گردانیده، و از حقیقت آنکه:

بر باد نهاده بنای عمرت
بر باد کجا بنا بود پاینده


چگونه بی ‏خبر گشته تا شهوات باطن و نهمت نفس همگی همت ایشان را مستغرق عمارت ظاهر گردانیده است، و به عاقبت پیش از اتمام آن عمارت و کوشک و قصور و باغ و بستان ضربت ملک الموت خورده ‏اند، و از معاملت اعمار ایشان هیچ حاصل و باقی ای نمانده:

این الاکاسره و الجباره الاولی
کنزوا الکنوز و ما بقین و ما بقوا


(بیت از ابوطیب متنبی است از قصیده‏ای بدین مطلع که:ارق علی ارق و مثلی یارق - و جوی یزید و عبره تترقرق)

یا بر وفق مراد و هوی، عمارات به اتمام رسانیده‏ اند و روزی چند طبیعت فرعونی را تربیت داده، و عاقبت الامر معلقی زده به کتم عدم باز رفته، و هزار گونه درد و حسرت با خود برده، و در وقت مفارقت از هر خشتی الم جان کندنی یافته و از بریدن آن، جراحت معنوی در دل و جان مشاهده کرده، و به سوء خاتمت آن مبتلا گشته، و اسیر حساب حلال و عذاب حرام آن شده، و دیگران به فواید و تمتع آن محظوظ گشته، و دشمنان به رغم انف ایشان بر آن استیلا یافته، و با دوستان به مراد اهل دل نشسته، و هرگز به یاد خدا بیامرزیدنی او را یاد ناکرده.

چون این احوال مطالعه کنند و بی وفایی دنیا تامل کنند، فایده سامت دل از کار و بار دنیا بازیابد، و دل در کاری که به ضرورت از آن مفارقت باید کرد نبندد و خود را مبتلای عشق معشوق بی وفا نکنند، و پیش از آنکه به ترک ایشان بگویند و با دیگری درسازد، سه طلاق بر گوشه چادرش بندد که طلقتک ثلاثا (یا دنیا یا دنیا... قد طلقتک ثلاثا لا رجعه فیها نهج البلاغه، کلمات قصار، کلمه‏77.) و در این مقام مسلمانان و کافر و جهود و ترسا مشترکند؛ چه اول نظر عقل چون از آفت سبل طبیعت خلاص یابد این است.بدین سبب است که صابیان هر چند به آخرت و درجات و درکات ایمان نداشته‏ اند اما همگی همت بدان مصروف داشته‏ اند تا چگونه خود را از مألوف و لذات دنیاوی بلکه از آفات لذت نمای عالم غدار فطام دهند.

عاقل چو به سیرت جهان درنگرد
اقبال زمانه را به یک جو نخرد ‏
پیوسته در آن بود که تا آخر عمر
زین دام بلا چگونه بیرون گذرد ‏




و اما خواص :
سفری است از ملک به ملکوت ، از ظاهر به باطن ، از صور، به معنا ، (و) از شهادت به غیب و کذلک نری ابراهیم ملکوت، السموات و الارض؛ چه عالم ملک میان بهایم و آدمی مشترک است، بلکه حفظ بهایم از عالم محسوسات و شهوات و لذات صوری بیش از آن است که نصیب آدمی مشرف به زینت عقل و مکرم و متحلی به حلل فهم و ادراک است. اگر عالم مبصرات است، کرکس اضعاف از پیش بند که آدمی، و اگر عالم مشمومات است، سگی یا گرگی بیش از آن بوی برد که آدمی، و اگر لذت مباشرت است، درازگوش را با آدمی چه نسبت؟

هم بدین قیاس دیگر لذات و مطلوبات حسی. پس اختصاص آدمی راست مشرف شدن به زینت و حلیت عقل و مکرم گشتن به کمال فهم و ادراک و پیدا گردانیدن خاصیت که:

و لقد کرمنا بنی ءادم (سوره اسراء(17) آیه‏70.) بر جلوه دادن. پس حقیقت و نفخت فیه من روحی (سوره حجر (15) آیه‏29) بدان است که خود را مرتعی طلبید ورای مرتع حیوانات، و تماشاگاهی جوید ورای تماشاگاه حواس و تامل کند تا به چه چیز با بهایم اشتراک یافته است تا بتواند به ترک آن بگوید، و نظر کند تا به کدام خاصیت از حیوانات ممتاز شده است (که) به ترتیب آن برخیزد، تا در میان تاریکی شب دیجور عالم محسوسات سیاره وبالنجم هم یهتدون مطالعه کند که فلما جن علیه الیل رءا کوکبا (سوره انعام (6)آیه‏76)، چون خود کرده عالم ظاهر است و الفت گرفته عالم حس، ناگاه چون چشم بصیرت و دیده عقلش بر کمال ولایت ملکوت افتد و تجلی انوار عالم اسرار بر باطنش پیدا شود، پندارد که سلطان الوهیت سایه افکند، یا کمال ربوبیت مشاهده افتاد قال هذا ربی (سوره انعام (6) آیه 77 و 78) تا لطف عنایت پرورش و کمال مرحمت خداوندی دریابد، آفت نقصان باطل وی به جای آورد و دیده باطنش را کحل هدایت درکشد، و پرده عصمت بر روی ولایت فرو گذارد، و در اغمای آن حالت آب لطف بر صفحات ضمیرش زند و از آن واقعه افاقت و انبعاثی‏اش ارزانی دارد، تا آفت تغییر در غیبت و حوادث در شهادت مطالعه کند، و به استغفار
لا احب آلافین (سوره انعام (6) آیه‏76.) مشغول شود، و به سود و ربح عبودیت باز آید و دست بر نبض طلب نهد، و اختلاف فنظر نظره فی النجوم (سوره صافات (37) آیه‏89.) ادراک کند، و بدان امارت و علامات و استدلالات بر بحران طبیعت و مزاج حکم کند که: انی سقیم (سوره صافات (37) آیه‏89.) و بر وقف شفقت و احوال خود و عشق طبیعی بر طلب کمال خویش روی به داروخانه غیب نهد، و در طلب تریاک معرفت جان بر میان بندد، و دست نیاز به دریوزه دراز کند که: انی ذاهب الی ربی سیهدین (سوره صافات (37) آیه‏99.) تا در وقت عنایت بی‏علت، و فیضان انوار کرم هنوز لب به دریوزه و درخواست ناگشاده بود که دست ساقیان لطف و رحمت جام جهان نمای دل را مالامال شراب عرفان گردانیده باشد که: انی وجهت وجهی للذی فطر السموات و الارض (سوره انعام (6) آیه‏79).


و اما خاص الخاص:
در دو عالم است.
عالم اول عالم عبودیت که چون از وظیفه سنریهم ءایتنا فی الافاق (سوره فصلت (41)آیه 53.) بر سبیل مطالعه ملکوت بیرون آید و قدم در ولایت و فی انفسم (سوره فصلت (41) آیه 41 و 53.) نهد، طول و عرض عالم ملک که اقالیم سبعه و بحار جبال و هفت و آسمان و عرش و کرکسی (را) فرو گرفته است به نسبت با عالم ملکوت چگونه تنگ میدان و تنگ عرصه بود، طول و عرض عالم ملکوت و اسرار آیات آفاق به نسبت با طول و عرض ولایت باطن هزار بار تنگ عرصه ‏تر افتاد. به حسب ممالک اقالیم زمین عبر باید کرد، و در خواص حقایق معانی حیوانی و بهیمی و سبعی و شیطانی اطلاع باید یافت، و دقایق اخلاق ذمیمه و حمیده نفسانی که معادن کوهسارهای طبیعت است و جواهر بهار انسانیت و بشریت بباید شناخت.

پس بر سبیل معراج روی به آسمان دل نهاد؛ هر آسمانی را خاصیت دیگر و هر فلکی را کوکبی دیگر؛ بر یک فلک ستاره توکل و بر دیگر ستاره رضا و دیگر ستاره محبت و هم بر این نمط هر فلک به کوکبی دیگر منور گشته و هر آسمانی به ستاره‏ ای مزین شده. چون صفات و خواص عالم سماوات دل مشاهده کرد، به قاب قوسین (سوره نجم (53)آیه‏9.) ولایت روحانیت رسد؛ تجلی انوار روح پاک ظاهر شدن گیرد، سر استوار روح که خلیفه به حق حق است بر عرش دل که الرحمن علی العرش استوی (سوره طه (20)آیه‏5) مکاشف گردد. آفت هذا ربی (سوره انعام (6) آیه 77 و 78.) که در ولایت ظاهر رنگ کفر داشت، در ملکوت دل نقش انا الحق (منسوب است به حلاج.) گردد، چون آن پوست باز افتاد انا الحق ظاهر گردد، هنوز مبادی حالت بود و امارت خامی کار.

چون سالک محظوظ عنایت بود و در عصمت متابعت سید کاینات رود، افول خورشید روح مشاهده دیده باطن گردد که مستفاد از نور الله (سوره توبه (9)آیه 32.) بود تا هنوز به نور عقل تصرف خواهد کرد، هر چه ورای قوت عقل آید حکم تجلی حق کند، آفات انا الحق وسبحانی (منسوب است به بایزید بسطانی. در اسرار توحید، ص‏37، چنین آمده:

و از اینجاست کی از مشایخ یکی می‏گوید کی انا الحق و دیگر گوید سبحانی و شیخ ما می‏گوید که لیس فی جبتی سوی الله) سر در کند، مبادی شبه حلول پیدا گردد. چون تربیت روح پاک محمدی مدد کند، راه به نورالله گشاده شود که افاضلت آن موقوف متابعت است. راه جذبات که تعبیه رعایت شرایط کار سنت است که اصحاب دیر و رهابین را تا مبادی این ولایت راه است، اما چون از این درگذشت پی گم کن، چون راه فیض انورالله از راه جذبات حق بسته دارند به حکم تقدیر و مشیت خداوندی که دین محمدی را ناسخ ادیان دیگر گردانیده است، حقیقت ناسخی سد راه خداوندی است تا بر وفق کمال عزت کس را راه بدو جز به خواست او نبود. چون نور محمدی راهنمای عالم خداوندی گردانیده، متابعان روش او به نور پاک محمدی سید اولین و آخرین روزن خانه عبودیت گشاده گردانید، تا شعاع آفتاب حقیقت در خانه عبودیت افتد، هوای باطن را از فضای عالم قدوسی تمیز کند، قدم از هستی در راه نیستی نهد، به نورالله در کمال انوار روحانیت نقصان عبودیت و افتقار و احتیاج باز یابد، لاتطردونی کما اطردت النصاری عیسی بن مریم گفتن گیرد، بل ان ا الحق انا التراب شود، و سمت حدوث بر صفحات جمال عالم روحانیت مشاهده کند، رویش با عالم روح افتد، تا در ولایت دل بود، چون از صفات ظاهر عبر کرد تجلی انوار روحانیت ظاهر شد.
چون به ولایت روح رسید، سر تجلی روح صورت تجلی حق شود. چون روش در آن ولایت صفت کمال یافت، صورت که محل قشر دارد برخیزد (و) تجلی صفات حق از پوست تجلی صفات روحانیت به در آید صفت عبودیت روی در فنا نهد، قل جاء الحق وزهق الباطل (اسراء (17) آیه‏81) مکاشف گردد.

روح موسی صفت در میعاد عبودیت بر طور دل ارنی أنظر الیک (سوره اعراف (7) آیه‏143). ورد وقت خویش سازد. ضربت لن ترانی (سوره اعراف (7) آیه‏143) به جان چنان رسد. زیرا که رویت اقتضای وجود بینده کند. تا ظهور انوار صمدی، وجود صفات بندگی صورت امکان ندارد اما انا و اما انت و الا فلا تجمع اشارت به ولایت دل افتد که محل ظهور اسرار استوا اوست ولکن انظر الی الجبل فان استقر مکانه فسوف ترانی (سوره اعراف (7)آیه 143) نهاد؛ طلب دوزخ صفت که خاصیت هل من مزید (سوره ق (50)آیه‏30.) دارد و بشریت مکالمه تشنگی و تعطش بیفزوده است که:

ما بال ریقک لیس ملحما طعمه و یزیدنی عطشا اذا ما ذقته‏

پروانه ‏وار جان نثار شمع رخسار مطلوب و محبوب کند، بوی صدق از مجمر جان متصاعد شود، و ناله هل من مزید (سوره ق (50) آیه 30.) خون آلود به نیاز حضرت رسد، برق تجلی جلال به جهد صاعقه ‏ای در نهاد طور و موسی افتد فلما تجلی ربه للجبل جعله دکا و خر موسی صعقا (سوره اعراف (7) آیه 143.) هم چنان که در نهایت ولایت ملکوت است و استغفار لا احب الافلین (سوره انعام (6) آیه‏76) بود. چون مدد لطف آثار البقاء بعد الفنا ظاهر گرداند و آب عنایت هستی بر روی نیستی زند، سر فینبتوا کما ینبت الجنه فی مثل السیل ظاهر گردد، افاقت فلما افاق روی نماید. وظیفه استغفار این حالت از خود تبری کردن بود و بدو تولی جستن که: قال سبحانک تبت الیک و انا اول المومنین (سوره اعراف (7) آیه 143).

اما سفر خاص الخاص در عالم هویت است، بدایت ظهور آثار کشش بود، عالم الوهیت با بی ‏نهایتی آن، نسبت به عالم ملک و ملکوت نهایت‏ پذیر است علی الحقیقه اما عالم ربوبیت نهایت‏ پذیر نیست. اختلاف مقامات سالکان منتهی، در این ولایت پیدا گردد. تا رونده از صفات خود عبر نگردد، پیری را نشاید، و حقیقت کنفس وحده (سوره اعراف (7)آیه 143.) اینجا پیدا شود، نسبت بشریت منقطع گردد، اختلاف طبایع متلاشی شود، یکرنگی توحید روی نماید، فرق میان ولایت و نبوت الحقیقه ظاهر گردد، کشش به کوشش مبدل شود، چنان که صورت عبودیت و معاملت برنخیزد، بلکه چنان که نظر رونده از دید معامله محو شود؛ و چون صورت معامله پوست جذباب و تتق مخدره غیب است چندان که جذباب حق متواتر می‏شود، معامله ظاهر فزون می‏شود و هر ساعتی به صفتی دیگر متجلی شود؛ زندگی که به صفات بشریت داشت برخیزد فلنحیینه حیوه طیبه (سوره نحل (16) آیه‏97) ثابت گردد. اگر چشم نظر کند فبی یبصرو اگر به گوش استماع کند فبی یسمعو اگر در عالم شهادت تصرف کند فبی یعقل (اشاره است به لایزال عبدی یتقرب الی بالنوافل حتی احبه فاذا احببته کنت له سمعا و بصرا و یدا و مؤیدا و لسانا بی‏ یسمع و بی ‏یبصر و بی‏ ینطش و بی‏ یبطی. ر.ک: علم الیقین، ج‏1، ص‏74.).

انا من اهوی و من اهوی انا (مصراع بیتی است از حلاج که تمامی آن بدین صورت است:
انا من اهوی و من اهوی انا نحن روحان حللنا بدنا‏ - فماذا ابصرنتی ابصرته و اذا ابصرته ابصرتنا‏)
شبهه حلول برخاسته، چه در حلول اثبات محل است، شک عیسی ابن الله و عزیز الله (مصراع بیتی است از حلاج که تمامی آن بدین صورت است:انا من اهوی و من اهوی انا نحن روحان حللنا بدنا‏ - فماذا ابصرنتی ابصرته و اذا ابصرته ابصرتنا‏) محو گشته، در ثبوت اثبات اثنیتیت است.

بیان اجمال از این سفر این قدر در قلم توان آورد. تفاصیل منازل مبنی بر نود و نه نام بلکه بر هزار و یک نام است.

سافروا تصحوا و تغنموا سفر کنید تا صحت بیابید؛ و سفر ظاهر مثمر صحت ظاهر نیست، که چون طبیعت و مزاج با هوای معین خو کرده باشد تبدیل هوا موجب بیماری گردد؛ چه هر اقلیمی را هوایی دیگر است و هر مزاجی را هوای دیگر.

هوای اقلیمی که به ترکمنستان مخصوص است، سبب صحت مزاج ترکان است که اگر ترک را به بلاد گرمسیری بری، سبب بیمار و هلاکت او شود، و همچنین در حق هندو و هوای ترکستان تصور می‏باید کرد.

پس معلوم شد که سافروا تصحوا مراد از این سفر، سفر باطن است که از او بیماری فی قلوبهم مرض (سوره بقره (2) آیه 10 و مائده (5) آیه 30.) به صحت عرفان مبدل شود، چنان که خلیل الله (علیه السلام) فرمود که : انی سقیم (سوره صافات (37) آیه‏89.)، پس روی به طلب صحت آورد و حقیقت سافروا تصحوا و تغنموا باز شناخت که انی ذاهب الی ربی سیهدین (سوره صافات (37) آیه‏99.). صحت در ولایت دل، و غنیمت در ولایت روح، از ولایت ربوبیت و عالم کشش عبادت است ناکرده چه در غنیمت و صحت بنابر اثبات است و ظهور آن ولایت بنابر نفی لا نقبی و لاتذر(سوره مدثر (74) آیه‏28).

حق - سبحانه و تعالی - طالبان تشنه و عاشقان جگر سوخته را از این مناهل و مشارب محظوظ و سیراب گرداناد! بحق محمد و آله اجمعین، و الحمدالله رب العالمین.

تمت الرساله علی ید اضعف عبادالله، برهان بن امیر حاج بن عمر الحافظ الاقسرای احسن الله خاتمته، فی حادی عشر شهر شوال سنه سست و سبعمائه (بدل: تمت الرساله فی السفر للشیخ المعرف المکمل مجدالدین البغدادی بعون الله و منه).


توضیح: رساله در سفراثر شیخ مجد الدین بغدادی به اهتمام: دکتر کرامت رعنا حسینی را در این پست در معرض نظر مخاطبین فاضل میگذاریم.اصل رساله و متن آنرا عینا منتشر کردیم بدون حتی یک واو دخل و تصرف فقط برای سهولت مطالعه مخاطبین محترم ما آدرس و متن آیات قرآن کریم و نقل قولها را در داخل ابرو (پرانتز) جلوی آیات مندرج در متن ذکر کردیم و بس . ان شاء الله بهره لازم را برده و ما را هم دعا بفرمایید. م.زارع)



بعض مطالب مرتبط:
سروش و اولین سفر به کربلای معلی
سروش و اولین سفر به کربلای معلی
آیین رهروان در سیر و سلوک (1)
آیین رهروان در سیر و سلوک (2)
آیین رهروان در سیر و سلوک (3)
آیین رهروان در سیر و سلوک (4)
آیین رهروان در سیر و سلوک (5)
آیین رهروان در سیر و سلوک (6)
آیین رهروان در سیر و سلوک (7)

آیین رهروان در سیر و سلوک (8)
آیین رهروان در سیر و سلوک (9)

آیین رهروان در سیر و سلوک (10)
جام جهان‏ نما ؛ شمس مغربی (2)
جام جهان‏ نما ؛ شمس مغربی (1)
... السائر الحائر (1)
... السائر الحائر (2)
... السائر الحائر (3)
... رساله مشواق‏ فیض کاشانی (01)
... رساله مشواق‏ فیض کاشانی (02)
... رساله مشواق‏ فیض کاشانی (03)
... رساله مشواق‏ فیض کاشانی (04)
... شرح اصطلاحات عرفانی
... بحرالمعارف همدانی جلد دو ( 80 )

... انسان کامل ( 35) آخرین قسمت
...  درون پیمایی (01)
...  انسان کم نیست ... !
... اوصاف الاشراف خواجه نصیر (06 )
... شب و راز شب و شب پیمایی ( و خاطراتی از دوران نوجوانی )





مطالب اخیر وبلاگ:

آیین رهروان در سیر و سلوک (9)
آیین رهروان در سیر و سلوک (8)
مودبانه سخن بگوی
آیین رهروان در سیر و سلوک (7)
امام حسین (ع) در نظر امام موسی صدر
کلام مولا علی(ع) درباره پیروزیهاى دروغین
نشانه ها را دریابید ! (02)
آیین رهروان در سیر و سلوک (6)
کلام امام علی(ع) درباره شومی فقر
آیین رهروان در سیر و سلوک (5)
امام موسی صدر و کار و کارگر
امام علی(ع) مردم سه دسته اند !
آیین رهروان در سیر و سلوک (4)
آیین رهروان در سیر و سلوک (3)
موسیقی محلی مازندرانی (استاد اسحاقی) و چند اثر دیگر مازنی + دانلود
امام موسی صدر و انتظار فرج
آیین رهروان در سیر و سلوک (2)
آیین رهروان در سیر و سلوک (1)
بعثت یعنی کلام آخر خدای محمد(ص)
امام موسی صدر و جامعه قهرمان
جام جهان‏ نما ؛ شمس مغربی (2)
امام موسی صدر و معنای حیات وی
شاهد افلاکی
نامه امام علی (ع) به اهالی مصر و ...
جام جهان‏ نما ؛ شمس مغربی (1)
نصایح مولا (ع)به امام حسین (ع)
السائر الحائر (3)
السائر الحائر (2)
نقشه منطقه ای پیش شماره های تلفن همراه
حقیقة الحقایق
نازنین از عشق مردم ناز تا کی میکنی (دو اثر از استاد اسحاقی) + دانلود
رساله مشواق‏ فیض کاشانی (04)
السائر الحائر (1)
آقایم حسین بن علی (ع) است
حسین (ع) نیز خود چو باران است!
شعرگونه ای پیکش مولا حسین جان
رساله مشواق‏ فیض کاشانی (03)
نگهداری و زایش داعش !
اوصاف الاشراف خواجه نصیر (10)
مکر الهی است که مستکبران با دست خود تحقیر شوند
زهد و ریا و زاهد ریایی
نشانه ها را دریابید ! (01)
وحدت وجود یا وحدت موجود (5)
هرگز نمیشد باورم (سالار عقیلی) + دانلود
اوصاف الاشراف خواجه نصیر (09)
شهرت بی ظرفیت آفت است
یوسفان از رشک زشتان مخفی اند
رساله مشواق‏ فیض کاشانی (02)
اوصاف الاشراف خواجه نصیر (08)
رساله مشواق‏ فیض کاشانی (01)




توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.