النوبة الثالثة
ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:...قوله تعالى: وَ إِذْ قَتَلْتُمْ نَفْساً قتل نفس از دو گونه است یكى از روى صورت و یكى از روى معنى، او كه از روى صورت خود را كشد بعذابى رسد كه عذاب از آن صعبتر نیست
مهلت خداوندی
....
و آن كس كه خود را بشمشیر مجاهدت از روى معنى كشد بناز و نعیم باقى و بهشت جاویدى رسید. چنانك رب العزة گفت وَ أَمَا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِهِ وَ نَهَى النَفْسَ عَنِ الْهَوى فَإِنَ الْجَنَةَ هِیَ الْمَأْوى .

قوم موسى را گفتند زنده را بكشید تا كشته زنده شود، اشارت باهل طریق است كه نفس زنده را بشمشیر مجاهدت بكشند بر وفق شریعت تا دل مرده بنور مشاهدت زنده شود، و او كه بنور مشاهدت و روح انس زنده شد بحیاة طیبه رسید آن حیاتى كه هرگز مرگى در آن نشود و فنا بآن راه نبرد، و زبان حال بنده اندرین حال میگوید:

گر من بمرم مرا مگویید كه مرد
گو مرده بدو زنده شد و دوست ببرد


.....

ثُمَ قَسَتْ قُلُوبُكُمْ قسوت دل در حق جهال نامهربانى و بى رحمتى و از راه حق دورى، و در حق عارفان و ارباب صدق و صفوت قوت دل است و حالت تمكن و كمال معرفت و حالت صفوت، چنانك صدیق اكبر از خود نشان داد كه هر گه كسى را دیدى كه مى گریستى و در خود مى پیچیدى از استماع قرآن، وى گفتى هكذا كنا حتى قست القلوب اشارت است این قسوت بكمال حال عارفان و جلال رتبت صدّیقان در بدایت كار و عنفوان ارادت، مبتدى را بانگ و خروش و نعره و زارى بود كه هنوز عشق وى ولایت خود بتمامى فرو نگرفته بود، پس چون كار بكمال رسد و صفاء معرفت قوى گردد و سلطان عشق ولایت خود بتمامى فرو گیرد، آن خروش و زارى در باقى شود شادى و طرب در پیوندد، بزبان حال گوید.

ز اول كه مرا عشق نگارم نو بود
همسایه بشب ز ناله من نغنود
كم گشت كنون ناله كه عشقم بفزود
آتش چو همه گرفت كم گردد دود


وَ إِنَ مِنَ الْحِجارَةِ لَما یَتَفَجَرُ مِنْهُ الْأَنْهارُ وَ إِنَ مِنْها لَما یَشَقَقُ فَیَخْرُجُ مِنْهُ الْماءُ وَ إِنَ مِنْها لَما یَهْبِطُ مِنْ خَشْیَةِ اللَهِ سنگ خاره را بر دل جافى فضل داد و افزونى نهاد، گفت از سنگ آب آید و نرم شود و از ترس خدا بهامون افتد، و دل جافى در نهاد مرد بیگانه نه از ترس خدا بنالد و نه از حسرت بگرید، نه رحمت و رقت در وى آید.

در حكایت بیارند كه پیغامبرى از پیغامبران خدا بصحرایى بر گذشت سنگى را دید كه در نهاد خود كوچك بود و آبى عظیم از وى میرفت بیش از حد و اندازه آن سنگ پیغامبر بایستاد و در آن تعجب میكرد كه تا چه حالست آن سنگ را و چه آبست كه از وى روانست، رب العزة آن سنگ را با وى در سخن آورد تا گفت اى پیغامبر حق این آب كه تو مى بینى گریستن منست، كه از آن روز باز كه بمن رسید از كلام رب العزة كه وَقُودُهَا النَاسُ وَ الْحِجارَةُ كه دوزخ را بسنگ گرم كنند من از حسرت و ترس میگریم. پیغامبر گفت بار خدایا وى را از آتش ایمن گردان وحى آمد بوى، كه او را ایمن كردم از آتش.
پیغامبر برفت پس بروزگارى دیگر باز آمد و آن سنگ را دید كه هم چنان میگریست، و آب از وى روان، هم در آن تعجب بماند تا رب العزّة دیگر باره آن سنگ را بسخن آورد، گفت اى پیغامبر خدا چه تعجب كنى باین گریستن من، اللَه تعالى مرا ایمن كرد از آتش اما گریستن اول از حسرت و اندوه بود و این گریستن از شادى و شكر.

پیر طریقت گفت " در سر گریستنى دارم دراز، ندانم كه از حسرت گریم یا از ناز، گریستن از حسرت بهره یتیم و گریستن شمع بهره ناز، از ناز گریستن چون بود این قصه ایست دراز"


النوبة الاولى

قوله تعالى:
أَ وَ لا یَعْلَمُونَ نمیدانند ایشان
أَنَ اللَهَ یَعْلَمُ كه اللَه میداند
ما یُسِرُونَ آنچه نهان میدارند
وَ ما یُعْلِنُونَ ( 77) و آنچه آشكارا میكنند.

وَ مِنْهُمْ أُمِیُونَ و هست از جهودان قومى كه نویسنده نه اند
لا یَعْلَمُونَ الْكِتابَ توریة ندانند از نوشته،
إِلَا أَمانِیَ مگر چیزى خوانند از فراشنیده،
وَ إِنْ هُمْ إِلَا یَظُنُونَ (78) و نیستند مگر بر پنداره كه مى پندارند و گمان مى برند.

فَوَیْلٌ لِلَذِینَ ویل ایشان را
یَكْتُبُونَ الْكِتابَ بِأَیْدِیهِمْ كه نوشته مى نویسند بدست خویش
ثُمَ یَقُولُونَ و آن گه میگویند
هذا مِنْ عِنْدِ اللَهِ این از نزدیك خداست عز و جل
لِیَشْتَرُوا بِهِ ثَمَناً قَلِیلًا تا بفروختن حق به بهاى اندك مى خرند،
فَوَیْلٌ لَهُمْ ویل ایشان را
مِمَا كَتَبَتْ أَیْدِیهِمْ از آن دروغ كه مى نویسند بدست خویش
وَ وَیْلٌ لَهُمْ مِمَا یَكْسِبُونَ (79 ) و ویل ایشان را از آنچه میستانند از رشوت.

وَ قالُوا لَنْ تَمَسَنَا النَارُ و گفتند كه نرسد بكسى از ما آتش دوزخ فردا
إِلَا أَیَاماً مَعْدُودَةً مگر روزى چند شمرده
قُلْ پاسخ كن ایشان را و گوى
أَتَخَذْتُمْ عِنْدَ اللَهِ عَهْداً نزدیك اللَه پیمانى گرفته دارید؟
فَلَنْ یُخْلِفَ اللَهُ عَهْدَهُ اگر دارید اللَه عهد خود را خلاف نكند،
أَمْ تَقُولُونَ عَلَى اللَهِ ما لا تَعْلَمُونَ یا بر خداى عز و جل چیزى مى گویید كه ندانید.

بَلى مَنْ كَسَبَ سَیِئَةً آرى هر كه بدى كند
وَ أَحاطَتْ بِهِ خَطِیئَتُهُ و در آید گرد بر گرد وى گناه وى
فَأُولئِكَ أَصْحابُ النَارِ ایشانند كه دوزخیانند
هُمْ فِیها خالِدُونَ (81) ایشان جاوید در آنند.

وَ الَذِینَ آمَنُوا و ایشان كه بگرویدند و رساننده را استوار گرفتند
وَ عَمِلُوا الصَالِحاتِ و نیكیها كردند
أُولئِكَ أَصْحابُ الْجَنَةِ ایشانند كه بهشتیان اند
هُمْ فِیها خالِدُونَ (82) ایشان در آن بهشت جاودانند.

وَ إِذْ أَخَذْنا مِیثاقَ بَنِی إِسْرائِیلَ و عهد گرفتیم و پیمان ستدیم از فرزندان یعقوب
لا تَعْبُدُونَ إِلَا اللَهَ كه تا نپرستید جز از اللَه
وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً و پدر و مادر را نوازند و با ایشان نیكویى كنند
وَ ذِی الْقُرْبى و با خویشان و نزدیكان
وَ الْیَتامى و با كودكان پدر مردگان
وَالْمَساكِینِ و با درویشان
وَ قُولُوا لِلنَاسِ حُسْناً و مردمان را نیكویى گوئید،
وَ أَقِیمُوا الصَلاةَ و نماز بهنگام بپاى دارید
وَ آتُوا الزَكاةَ و زكاة مال خویش بدهید
ثُمَ تَوَلَیْتُمْ پس از آن وصیت كه شما را كردیم برگشتید
إِلَا قَلِیلًا مِنْكُمْ مگر اندكى از شما
وَ أَنْتُمْ مُعْرِضُونَ (83) و از وفا روى گردانیدید.


النوبة الثانیة
قوله تعالى: أَ وَ لا یَعْلَمُونَ أَنَ اللَهَ یَعْلَمُ ما یُسِرُونَ وَ ما یُعْلِنُونَ این خطاب اگر خواهى منافقان را نه و اگر خواهى جهودان را، اگر منافقان را نهى معنى آنست كه این منافقان كه با مصطفى (ع) و با مؤمنان سخن دیگر میگویند و در دل دیگر دارند نمیدانند كه اللَه سر و آشكاراى ایشان میداند. آن اندیشه كه در دل دارند و بزبان جز زان میگویند یا آن سخن كه با یكدیگر میگویند در خلوت پنهان از مسلمانان، اللَه میداند اگر خواهد پیغامبر خود را و مؤمنان را از سرّ ایشان خبر كند،

..........
و اگر جهودان را نهى این خطاب كه " أَ وَ لا یَعْلَمُونَ  " معنى آنست كه نمیدانند این جهودان كه اللَه میداند آنچه پنهان میدارند از عداوت، و آشكارا میكنند از جحود، در نهان دشمنى میدارند با مؤمنان و آشكارا مى باز نشینند از اقرار، گواهى پنهان میكنند و آشكارا دروغ زن میگیرند.

وَ مِنْهُمْ أُمِیُونَ الآیة قیل ان الامّى منسوب الى امّه اى تربّى معها و لم یفارقها، فیتعلم ما یتعلمه الرجال اى هم كما ولدوا لم یتعلموا. امّى نادبیر است كه نداند نبشتن و خواندن.
مصطفى گفت انّا امّة امیّة لا نكتب و لا نحسب.
و یقال هو منسوب الى الامّة التی هى الخلقة. یقال فلان طویل الامة اى الخلقة و القامة. در معنى این آیت دو قول گفته اند: یكى آنست كه از جهودان قومى اند كه توریة ندانند نوشتن و خواندن آن، مگر چیزى شنوند از مهتران خویش از دروغها كه بر مى سازند و میگویند هذا من عند اللَه و ایشان را آن معرفت نیست كه بدانند كه آن دروغ است.

وَ إِنْ هُمْ إِلَا یَظُنُونَ و انگه ظنى مى برند و یقین نمیدانند كه آن حق است و بمجرد آن ظن بر خدا منكر میشوند. باین قول " امانىّ " بمعنى اكاذیب است. و بقول دیگر " امانىّ" بمعنى  تلاوت و قراءة است، یعنى از جهودان قومى اند كه از توریة جز تلاوت و قراءة ندانند، احكام شرعى و امور دینى كه در آنست و دانستن آن بریشان لازم است مى ندانند و مى نشناسند، و حق تلاوت آن از تحلیل حلال و تحریم حرام مى بنگزارند، وَ إِنْ هُمْ إِلَا یَظُنُونَ آن گه ظن مى برند كه بتصدیق موسى و قبول توریة با تكذیب محمد و ردّ قرآن رستگارى یابند. یعنى كه این قوم با ایشان كه حق تلاوت آن بگزارند و احكام آن بشناسند و بدان كار كنند كى برابر باشند؟
اگر كسى گوید امّیّت نعت رسول خداست و آنچه نعت وى باشد دیگران را در آن چه ذم باشد و رب العالمین بر سبیل ذم جهودان را باین صفت یاد كرد؟
جواب آنست كه نه هر چه صفت پیغامبر باشد دیگران را هم بران معنى بود، از براى آنكه اتفاق اسم اتفاق معنى اقتضا نمیكند، و نه هر صفتى كه در غیر پیغمبر باشد در پیغامبر روا نبود.

نه بینى كه اكل و شرب و نوم و نكاح و امثال این خصال كه بر عموم مردم رود بر پیغامبر نیز رود، و وى را در آن هیچ عیب نه، و رب العالمین كافران را ذم كرد كه بعثت پیغامبر را با وجود این صفات انكار كردند و آن را ضلالت شمرد ازیشان، فقال تعالى وَ قالُوا ما لِهذَا الرَسُولِ یَأْكُلُ الطَعامَ، الى قوله... فَضَلُوا فَلا یَسْتَطِیعُونَ سَبِیلًا پس میباید دانست كه امّیّت در صفات پیغامبر از امارات نبوت است و دلائل رسالت، كه با صفت امّیّت وحى حق میگزارد و بیان علم اولین و آخرین میكرد، و ز غیب آسمان و زمین خبر میداد، و خلق را براه حق دعوت میكرد و بر طریق راست میداشت، و تعلیم فرائض و شرایع و مكارم الاخلاق میكرد، پس امیّت در حق وى صفت كمال بود، و در حق دیگران نشان نقصان.

فَوَیْلٌ لِلَذِینَ یَكْتُبُونَ الْكِتابَ بِأَیْدِیهِمْ مصطفى (ع) گفت " الویل واد فى جهنّم یهوى فیه الكافر اربعین خریفا قبل ان یبلغ قعره " قیل معناه انّ الذین جعل لهم الویل هم المتبوّؤن لذلك الوادى و قال ابن المسیب لو سیرت فیه جبال الدّنیا لماعت من شدّة حرها، و گفته اند كه ویل آواز دادن كافرانست و زارى كردن ایشان در آن عذاب صعب و عقوبت سخت كه بایشان میرسد.

محمد بن حسان گفت آن چهار كلمه است كه دوزخیان بپارسى گویند " واى از نام واى از ننگ واى از نیاز واى از آز ! " واى از نام یعنى واى بر من كه در دنیا نام طلب كردم، واى از ننگ كه میگفتم نار و لا عار واى از نیاز یعنى درویشى كه سر همه بلاست، واى از آز یعنى حرص كه قاعده همه شهوات است.

مفسران گفتند كه علماء جهودان از مهتران خویش كه اعداء رسول خدا بودند رشوت مى ستدند و عامه خویش را از رسول مى برگردانیدند، بآن دروغ كه مى برساختند و بآنك صفت و نعمت مصطفى (ع) مى بگردانیدند، كه در توریة صفت مصطفى (ع) چنان بود كه" حسن الوجه جعد الشعر اكحل العین ربعة "  ایشان بگردانیدند گفتند طویل ازرق سبط الشعر" و عامه ایشان كه توریة ندانستند چون این بشنیدند گفتند پیغامبر نیست كه در وى این صفتها نیست. گفته اند كه قومى از قریش به مدینه آمدند و از علماء جهودان صفت پیغامبر آخر الزمان پرسیدند، جواب همچنین دادند بر خلاف آنك خوانده بودند. رب العالمین گفت فَوَیْلٌ لَهُمْ مِمَا كَتَبَتْ أَیْدِیهِمْ ویل ایشان را بآنچه بدست خویش مى نویسند از تغییر و تبدیل در صفت وى در انكار نبوت و رسالت وى، وَ وَیْلٌ لَهُمْ مِمَا یَكْسِبُونَ دیگر باره ویل مر ایشان را از آنچه مى ستانند از رشوت.

گفته اند كه " یكسبون"  بلفظ مستقبل اشارت است كه تا بقیامت هر كس كه بر نهاد و سنت ایشان رود بآنچه نبشتند و گفتند گناه آن بایشان باز گردد. و الیه اشار النبى صلّى اللَه علیه و آله و سلّم " من سنّ سنّة سیئة فله وزرها و وزر من عمل بها الى یوم القیمة " سعید جبیر گفت این آیت دلیل است كه علما را در نشر علم بهایى طلب كردن روا نیست،
.....
قومى بحكم این آیت مصحف نبشتن بمزد و فروختن آن كراهیت داشتند. قال عبد اللَه بن شقیق كان اصحاب النبى صلّى اللَه علیه و آله و سلّم یكرهون بیع المصاحف. قال سعید بن المسیب" ابتعها و لا تبعها" و قومى بر عكس این گفتند و بیع مصاحف بحكم این آیت روا داشتند، یعنى كه این وعید آن كس را گفت كه از بر خویش چیزى نهد و بر كتاب حق بندد و دعوى كند كه این از نزدیك حق است جل جلاله، تا چنانك نبشتن كتاب حق و اكتساب در آن رواست و مباح، این فراهم نهاده و از بر خویش بگفته نیز روا دارد و مباح كند، پس رب العالمین و عید فرستاد بآن اختلاف كه مى كردند نه بعین اكتساب. و اگر چنان بودى كه اكتساب به بیع توریة و كتب حق محرّم بودى اختلاف اباطیل ایشان در وجوه مكاسب بنزدیك ایشان هم محرم بودى، و در آن شروع نكردندى. و نیز دلیل است این آیت كه هر كتابى كه در آن سحر دروغ است و ترهات پیشینیان و اباطیل دروغزنان، و هر چه خلاف حق و راستى است مبایعت در چنین كتب روا نباشد، و بهاى آن جز حرام نبود.

>>>>> ادامه دارد >>>>>


توضیح :   بلطف و عنایت الهی ما بترتیب تفسیر « كشف الأسرار و عُدة الأبرار مشهور به تفسیر خواجه عبدالله انصاری . ابوالفضل رشید الدین میبدی » را که تفسیری خاص و ذوقی است برای مخاطبین محترم خویش در این تارنما قرار داده و با همدیگر مرور کرده و ان شاء الله با توجه به شرافت ماه مبارک رمضان که الذی انزلت فیه القرآن میباشد ؛ بقدر وسع خویش بهره برده و برای تامل در آن از صاحب مصحف شریف هم اذن گرفته و هم تقاضای مکشوفی لایه هایی از آن را بنمائیم . حالا با هم پیش میرویم تا بجاهایی که خدای متعال بخواهد برسیم ! ضمنا دوستان توجه داشته باشند که بجز از قرآن کریم که کلام الله متعال است و سخن قطعی شده 14 معصوم علیه السلام بهیچ وجه نمیتوان و نباید هم باعتبار اینکه فلان شخص فلان ادعا را کرده یا فلان حرف را زده است پس ملاک حق و باطل همانست که فلانی گفته ! ابدا چنین نیست بلکه حق خودش ملاک و معیار برای سنجش سخن دیگرانست و بر همین طریق در همین تفسیر اقوالی گاه نقل میشود که ابدا نمیتوان بصحت آن و اعتبار آن اعتنایی کرد ! نباید هم انتظار داشته باشید که باصطلاح قانون همه یا هیچ را درخصوص نقل ها و حتی نظریات اشخاص پیاده کرد . بله بسیاری از نقلها و سخنان میتوانند درست و صحیح باشند همانطوریکه بسیاری از آنها میتوانند نادرست و غلط باشد. مهم آنست که شما سخن ها را بشنوید و از احسن آن تبعیت فرمایید که قول الله متعال هم همین است. در این اثر بعضا در تایید اشخاصی اقوالی نقل شده است که دقیقا نمیتواند با عقیده شیعیان تطابقی داشته باشد چرا که بر اساس مذهب حقه اثنی عشری اتمام حجت بر آنست که وصی پیامبر ختمی مرتبت مولا علی علیه السلام بوده و خلافت آنحضرت بدوازده نفر از همین اهل بیت مکرم اختصاص یافته و لاغیر . این مساله موجب آن نمیشود که ما حتی بعنوان دوستان و محبان و ان شاء الله شیعیان مولا علی (ع) نخواهیم از نظرات و سخنان دیگر فرق اسلامی استفاده کنیم و بر اشتراکاتی که داریم بهره مندی ای نداشته باشیم. از این پست ببعد و با شروع تفسیر بقره ما تصمیم گرفتیم که بخشهایی از متن را که چندان به اصل مطلب لطمه ای نمیزند حذف کنیم بخصوص بعضی از روایتهای مجهول و مجعول را که عدم صحت آنها در بسیاری از تحقیقات جدید اعلام و منتشر شده است.علت اصلی آن هم این بوده که اگر بخواهیم کل متن را منتشر کنیم بالغ بر هزار پست شاید بشود که اصلا در حوصله این وبلاگ نیست . کسانیکه اصل کتاب را میخواهند بخوانند میتوانند مستقیما بدان مراجعه نمایند ما ولی استخوان بندی آنرا حفظ میکنیم و تنها بخشهای غیر ضروری که به اصل مطلب لطمه ای نمیزند را حذف میکنیم . ( محمود زارع )


گل


مطالب مرتبط :
... مباحث قرآنی رمضان (01)
... مباحث قرآنی رمضان (02)
... مباحث قرآنی رمضان (03)
... مباحث قرآنی رمضان (04)
... مباحث قرآنی رمضان (05)
... مباحث قرآنی رمضان (06)
... مباحث قرآنی رمضان (07)
... مباحث قرآنی رمضان (08)
... مباحث قرآنی رمضان (09)
... مباحث قرآنی رمضان (10)
... مباحث قرآنی رمضان (11)
... مباحث قرآنی رمضان (12)
... نظری به سوره مبارکه ناس
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (001)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (002)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (003)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (004)

كشف الأسرار و عُدة الأبرار (005)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (006)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (007)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (008)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (009)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (010)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (011)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (012)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (013)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (014)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (015)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (016)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (017)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (018)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (019)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (020)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (021)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (022)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (023)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (024)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (025)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (026)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (027)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (028)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (029)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (030)






مطالب اخیر وبلاگ :
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (029)
منم امیر مومنان و بهترین آفریده خدا
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (028)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (027)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (026)
التحصین‏ ابن فهد حلی (6)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (025)
دلسوز خود باشید و ظلم بدیگران نکنید
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (024)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (023)
شیعیان آبروی دین هستند
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (022)
پند مولا علی (ع) به نوف بکالی
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (021)
التحصین‏ ابن فهد حلی (5)
خدایی که صدای گناهکار دوستتر دارد
شهرت از منظر امام علی (ع)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (020)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (019)
التحصین‏ ابن فهد حلی (4)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (018)
Flight 655
یا اباصالح المهدی علیه السلام
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (017)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (016)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (015)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (014)
التحصین‏ ابن فهد حلی (3)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (013)
التحصین‏ ابن فهد حلی (2)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (012)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (011)
التحصین‏ ابن فهد حلی (1)
بندگان خاص خدا آشکارا پنهانند !
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (010)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (009)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (008)
علت دورویی , احساس حقارت
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (007)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (006)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (005)
برتری دادن دانش از نظر مولا علی(ع)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (004)
از سفارشات مولا علی (ع) به کمیل
لاهیجی و شرح یک رباعی عرفانی
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (003)
اولاد شیاطین کیانند ؟!
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (8)
وصیت مولا بفرزندش در بستر شهادت
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (002)




توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.