ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:مطلبی را مدتی قبل در یکی از وبلاگها دیدم که برایم محل تامل زیادی بود هرچند که کمی غیرمودبانه بیان شد اما واقعیتی است که نمیتوان آنرا انکار کرد بخصوص تاکید بر برداشتن ماسکهای مختلفی که اکثر مردم بر چهره های خویش دارند. عریانی واقعیات و حقائق همیشه مطلوب طبع بشر نبوده و نمیباشد و بیهوده بسیاری ادعای آنرا دارند. اکثر مردم دوست دارند تحمیق و استحمار شوند و بقول امروزی ها هندونه زیر بغلشان بزاری و اصلا از تملق و چاپلوسی خوششان می آید و بهمین خاطر است که  واقعیاتی تلخ که – هر چند وجود دارد – نمیتوانند بپذیرند. میتوانید به نمونه زیر – هر چند که شاید اتفاق عملی نداشته باشد اما راست هم هست – توجه فرمایید:
جوان خیلی آرام و متین به مرد نزدیک شد و با لحنی موأدبانه گفت :

ببخشید آقا! من می تونم یه کم به خانوم شما نگاه کنم و لذت ببرم؟
مرد که اصلا توقع چنین حرفی را نداشت و حسابی جا خورده بود، مثل آتشفشان از جا در رفت و میان بازار و جمعیت، یقه جوان را گرفت و عصبانی، طوری که رگ گردنش بیرون زده بود، او را به دیوار کوفت و فریاد زد
مردیکه عوضی، مگه خودت ناموس نداری ... گه می خوری تو و هفت جد آبادت ... خجالت نمی کشی؟ ...
جوان امّا، خیلی آرام، بدون اینکه از رفتار و فحش های مرد عصبی شود و عکس العملی نشان دهد، همانطور موأدبانه و متین ادامه داد
خیلی عذر می خوام فکر نمی کردم این همه عصبی و غیرتی شین، دیدم همه بازار دارن بدون اجازه نگاه میکنن و لذت می برن، من گفتم حداقل از شما اجازه بگیرم که نامردی نکرده باشم ... حالا هم یقمو ول کنین، از خیرش گذشتم
مرد خشکش زد ... همانطور که یقه جوان را گرفته بود، آب دهانش را قورت داد و زیر چشمی زنش را برانداز کرد ......


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.