سورة یوسف – مكیة
النوبة الثالثة
بسم اللَّه الرّحمن الرّحیم
آنهاییکه واقعا مومن اند خداوند نجاتشان را تضمین فرمود

نام خداوندى كه زبانها سزاى وى جست و ندید، وهمها فرا حجاب عزّت رسید و ببرید، گوشها فرا حقّ وى رسید و برسید، صفت و قدر خویش برداشت تا هیچ عزیز بعزّ او نرسد، و هیچ فهم حد او درنیابد و هیچ دانا قدر او بنداند، دانش او كس نداند، توان او كس نتواند، بقدر او كس نرسد،
لم یكن ثمّ كان را با لم یزل و لا یزال چه آشنایى! قدم را با حدوث چه مناسبت! حقّ باقى در رسم فانى چه پیوندد؟ ماسور تكوین بهیئة تمكین چون رسد؟

گر حضرت لطفش را اغیار بكارستى
عشّاق جمالش را امّید وصالستى‏
ممكن شودى جستن گر روى طلب بودى
معلوم شدى آخر گر روى سؤالستى‏


پیر طریقت گفت:
الهى، نور دیده آشنایانى، روز دولت عارفانى،
لطیفا، چراغ دل مریدانى و انس جان غریبانى،
كریما، آسایش سینه محبّانى و نهایت همّت قاصدانى،
مهربانا، حاضر نفس واجدانى و سبب دهشت و الهانى،
نه بچیزى مانى تا گویم كه چنانى
آنى كه خود گفتى و چنان كه گفتى آنى،
جانهاى جوانمردان را عیانى و از دیدها امروز نهانى.

اندر دل من بدین عیانى كه تویى
و از دیده من بدین نهانى كه تویى
وصّاف ترا وصف نداند كردن
تو خود بصفات خود چنانى كه تویى‏


«الر» الالف تشیر الى اسمه اللَّه، و اللّام تشیر الى اسمه لطیف، و الرّاء تشیر الى اسمه رحیم.
یقول اللَّه تعالى: باسم اللَّه اللطیف الرّحیم، «ان هذه السورة آیات الكتاب الذى اخبرت فى التوریة» انّى انزله على محمّد (ص): بنام من كه خداوندم، لطیف و رحیم‏ ام، كه این سورة، آیات آن كتاب است كه در تورات وعده داده ‏ام كه فرو فرستم بمحمّد (ص)، كتابى كه یادگار مؤمنان است و هم راه طالبان، عدّت عابدان و زاد زاهدان، موعظت خائفان و رحمت مؤمنان.

«إِنَّا أَنْزَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِیًّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ»
جایى دیگر گفت: «قُرْآناً عَرَبِیًّا لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ بَشِیراً وَ نَذِیراً، قَدْ جاءَكُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَ كِتابٌ مُبِینٌ، وَ شِفاءٌ لِما فِی الصُّدُورِ. وَ هُدىً وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِینَ»
این قرآن راه جویان را راهست، و بار خواهان را بار است، و مؤمنانرا شفیع و گواهست،
امروز بشارت است و رحمت و فردا عزّ و ناز و كرامت،
امروز رشاد و راست راهى و فردا از عقوبت آزادى،
مؤمنانرا میراند بزمام حقّ در راه صدق، بر سنن صواب، بر چراغ هدى و بدرقه مصطفى (ص)، روى بنجات وادى بوادى میراند، منزل بمنزل.
اوّل منزل علم، پس منزل عمل، پس منزل صدق و اخلاص، پس منزل مهر و محبّت تا فرو آرد در مقعد صدق عند ملیك مقتدر.

نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ
چه نیكو قصّه ‏اى كه قصّه یوسف است، قصّه عاشق و معشوق و حدیث فراق و وصالست، درد زده ‏اى باید كه قصّه دردمندان خواند، عاشقى باید كه از درد عشق و سوز عاشقان خبر دارد، سوخته ‏اى باید كه سوز حسرتیان در وى اثر كند،
غلام آن مشتاقم كه بر سر كوى دوست آتش حسرت افروزد، رشك برم بر چشمى كه در فراق عشق جانان اشكى فرو بارد، جان و دل نثار كنم دل شده‏ اى را كه داستان دل شدگان گوید.
در شهر، دلم بدان گراید صنما
كو، قصّه عشق تو سراید صنما


آن روز كه تخم درد عشق در دلهاى آشنایان پاشیدند، دل یعقوب پیغامبر بر شاه راه این حدیث بود، از تجرید و تفرید عمارت یافته در بوته ریاضت باخلاص برده، قابل تخم درد عشق گشته.
چون آن تخم بزمین دل وى رسید، آب رشّ علیهم من نوره آن را پرورش داد تا عبهر عهد برآمد، آن گه جمال یوسفى از روى بهانه قبله وى ساختند و بشریّت را بجنس خود راه نمودند و این آواز برآوردند كه حلق یعقوب در حلقه دام ارادت یوسف آویختند و نقطه حقیقت در پرده غیرت،
میگوید: ارسلانم خوان تا كس بنداند كه كیم.

«إِذْ قالَ یُوسُفُ لِأَبِیهِ یا أَبَتِ إِنِّی رَأَیْتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَباً»
ابن عباس گفت این یازده كوكب یازده برادر مى‏خواهد
از روى اشارت، میگوید چنان كه ستارگان بنفس خود روشن ‏اند و خلق بآن راه بر، و ذلك فى قوله تعالى: «وَ بِالنَّجْمِ هُمْ یَهْتَدُونَ» هم چنان برادران یوسف را روشنایى نبوّت بود و بایشان اهتداء خلق، اما غدرى كه با برادر كردند و حسد كه بر وى بردند، آن نوعى است از صغائر.
و این چنین صغائر بر انبیاء علیهم السّلام رود و حكمت در آن آنست كه تا عالمیان بدانند كه بى عیب خدا است كه یگانه و یكتا است دیگر همه با عیب اند.

اگر كسى گوید یوسف كودك بود نارسیده كه این خواب دید و معلومست كه در شرع فعل كودك را حكمى نبود، چون فعل وى را حكم نبود، خواب وى را حكم چون بود؟
جواب آنست كه حصول فعل كودك بقصد و آهنگ وى بود، روا باشد كه در معرض تقصیر و نقصان با وى نسبت كنند، بل كه خواب نموده الهى است، كودك و بالغ در آن یكسان.

وَ كَذلِكَ یَجْتَبِیكَ رَبُّكَ وَ یُعَلِّمُكَ مِنْ تَأْوِیلِ الْأَحادِیثِ
من سبقت له العنایة فى البدایة تمّت له الهدایة فی النّهایة. هر كرا رقم سعادت ازلى و طراز دولت لم یزلى در بدایت كار بر حواشى روزگار او كشیدند، در نهایت نور هدایت تحفه وى گردانیدند.
و ینابیع علم و حكمت در ضمن سینه وى گشادند، و نعمت دین و دنیا بر وى تمام كردند.
اینست حال یوسف صدیق كه ربّ العزّه او را علم و حكمت و ملك و نبوّت داد و نعمت خود بر وى تمام كرد، او را حسن و ضیاء و جمال بر كمال داد.

مصطفى (ص) گفت: اعطى یوسف شطر الحسن، چندانك عالمیان را و فرزندان آدم را جمال است یك نیمه آن تنها بیوسف دادند، گفتا و او را شب معراج دیدم در آسمان هم چون ماه دو هفته.

اسحاق بن عبد اللَّه بن ابى فروه میگوید: بما رسید كه یوسف (ع) در كویهاى مصر بر گذشتى، تلألئى نور روى او بر دیوارها چنان تافتى كه شعاع خورشید از آسمان بر زمین تابد.

كعب احبار گفت: ربّ العزّه طبقات فرزند آدم چنان كه خواهند بود تا بقیامت بر آدم عرضه كرد، صورت همه بدید و نام همه و عمر همه با وى بگفتند، یوسف را دید در طبقه ششم تاج وقار بر سر، حلّه شرف در بر، رداء كرامت بر دوش، قضیب ملك در دست، از راست و از چپ وى فریشتگان بى عدد ایستاده و در پیش وى زمره انبیاء علیهم‏ السّلام صف كشیده، آدم را دیدار وى خوش آمد گفت:
«الهى من هذا الكریم الذى ابحت له بحبوحة الكرامة و رفعت له الدرّجة العالیة؟»
بار خدایا پایگاه دولت این بنده بس بلند است، پر آفرین و خوب روى و خوش دیدار است، این كیست؟
فرمان آمد از جبّار كائنات «هذا ابنك المحمود على ما آتیته»،
این فرزند تو است كه بر وى نعمت خود تمام كردم و نواخت خود بر وى نهادم و بر وى حسد بردند، یا آدم او را عطائى ده و با وى كرامتى كن كه پدر با فرزندان كند،
آدم گفت «قد نحلته ثلثى حسن ذریّتى» او را دادم دو سیك حسن و جمال همه فرزندان خویش، پس آدم او را در بر گرفت و میان دو چشم وى ببوسید و گفت: لا تأسف فانت یوسف فاوّل من سمّاه یوسف آدم علیهما السّلام.


متن و ترجمه آیات در النوبة الاولى
«بِسْمِ اللَّهِ» بنام خداوند، «الرَّحْمنِ» فراخ بخشایش «الرَّحِیمِ» مهربان.

«الر تِلْكَ آیاتُ الْكِتابِ» این آیتها نامه ایست، «الْمُبِینِ» (1) پیدا كننده حق و باطل.

«إِنَّا أَنْزَلْناهُ» ما فرو فرستادیم آن را، «قُرْآناً عَرَبِیًّا» قرآنى تازى، «لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ» (2) تا مگر شما دریابید.

«نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْكَ» ما بر تو میخوانیم، «أَحْسَنَ الْقَصَصِ» نیكوتر همه قصّه ‏ها، «بِما أَوْحَیْنا إِلَیْكَ» باین پیغام كه دادیم بتو، «هذَا الْقُرْآنَ» این قرآن، «وَ إِنْ كُنْتَ مِنْ قَبْلِهِ» و نبودى پیش از فرو آمدن این نامه، «لَمِنَ الْغافِلِینَ» (3) مگر از ناآگاهان.

«إِذْ قالَ یُوسُفُ لِأَبِیهِ» آن گه كه یوسف گفت پدر خویش را، «یا أَبَتِ» اى پدر اى «إِنِّی رَأَیْتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَباً» من دیدم در خواب یازده ستاره، «وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ» و خورشید و ماه، «رَأَیْتُهُمْ لِی ساجِدِینَ» (4) ایشان خود را دیدم كه سجده كردند.

«قالَ یا بُنَیَّ» یعقوب گفت اى پسر، «لا تَقْصُصْ رُؤْیاكَ عَلى‏ إِخْوَتِكَ» بمگوى خواب خویش و پیدا مكن آن را بر برادران خویش، «فَیَكِیدُوا لَكَ كَیْداً» كه ترا ساز بد سازند، «إِنَّ الشَّیْطانَ لِلْإِنْسانِ عَدُوٌّ مُبِینٌ» (5) كه دیو مردم را دشمنى است آشكارا.

«وَ كَذلِكَ یَجْتَبِیكَ رَبُّكَ» و هم چنان كه بتو نمود خداوند تو بگزیند ترا، «وَ یُعَلِّمُكَ مِنْ تَأْوِیلِ الْأَحادِیثِ» و در تو آموزد تعبیر خوابها، «وَ یُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَیْكَ» و تمام كند نعمت خویش بر تو «وَ عَلى‏ آلِ یَعْقُوبَ» و بر كسان یعقوب، «كَما أَتَمَّها عَلى‏ أَبَوَیْكَ مِنْ قَبْلُ إِبْراهِیمَ وَ إِسْحاقَ» چنانك تمام كرد آن را بر پدران تو از پیش هر دو ابراهیم و اسحاق، «إِنَّ رَبَّكَ عَلِیمٌ حَكِیمٌ» (6) خداوند تو دانایى است راست دان، تمام دان، نیكو دان، همه دان.

«لَقَدْ كانَ فِی یُوسُفَ وَ إِخْوَتِهِ» در یوسف و برادران او و در قصص ایشان، «آیاتٌ لِلسَّائِلِینَ» (7) شگفتها است پرسندگان را.


نکاتی تفسیری از النوبة الثانیة
بدان كه این سوره یوسف بقول بیشترین علما جمله بمكّه فرو آمده،
عكرمه و حسن گفتند این در مدنیّات شمرند كه جمله بمدینه فرو آمده.
ابن عباس گفت چهار آیت از ابتداء سورة بمدینه فرو آمد باقى همه بمكّه فرو آمده
و درین سوره ناسخ و منسوخ نیست
و بقول كوفیان صد و یازده آیت است و هزار و هفتصد و شصت و شش كلمه و هفت هزار و صد و شصت و شش حرفست.

و در فضیلت این سورة ابىّ بن كعب روایت كند از مصطفى صلى اللَّه علیه و سلم، گفت ...هر مسلمانى كه این سوره برخواند و كسان و زیر دستان خود را در آموزد اللَّه تعالى سكرات مرگ بر وى آسان كند و وى را قوّت دهد در دین تا بر هیچ مسلمان حسد نبرد.

و در خبر است كه صحابه رسول گفتند یا رسول اللَّه ما را آرزوى آن مى‏بود كه اللَّه تعالى بما سورتى فرستادى كه در آن امر و نهى نبودى و نه وعد و وعید تا ما را بخواندن آن تنزّه بودى و دلهاى ما در آن نشاط و گشایش افزودى، ربّ العالمین بر وفق آرزوى ایشان این سوره یوسف فرو فرستاد،

و نیز جهودان فخر میكردند كه در كتاب ما قصّه یوسف است و شما را نیست تا ربّ العزّه بجواب ایشان و تشریف و تكریم مؤمنان این سورة و این قصّه على احسن الترتیب و اعجب نظام فرو فرستاد.
...
«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ الر تِلْكَ آیاتُ الْكِتابِ الْمُبِینِ»
باین قول الر نام سورة است، میگوید این سورة آیات قرآن است، نامه اى روشن پیدا كه حق و باطل از هم جدا كند و هر چه شما را بدان حاجت است از كار دین بیان كند.

«إِنَّا أَنْزَلْناهُ» این ها كنایت است از كتاب و روا باشد كه كنایت از قصّه یوسف بود و خبر وى، میگوید ما این نامه كه فرستادیم و این قصّه یوسف كه بر شما خواندیم بزبان عربى فرستادیم و بلغت عرب تا شما كه عرب ‏اید معانى آن و امر و نهى آن دریابید و بدانید،

«نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْكَ» الآیة
روا باشد كه احسن القصص همه قرآن بود یعنى كه ما بر تو مى‏خوانیم این قرآن كه نیكوترین همه قصّه‏ ها است و همه سخنها
همانست كه جایى دیگر گفت «اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِیثِ»

و گفته ‏اند احسن القصص درین آیة قصه یوسف است و آن را احسن القصص گفت از بهر آن كه مشتمل است این قصّه بر ذكر مالك و مملوك و عاشق و معشوق و حاسد و محسود و شاهد و مشهود
و ذكر حبس و اطلاق و سجن و خلاص و خصب و جدب و نیز در آن ذكر انبیاء است و صالحان و ملائكه و شیاطین و سیر ملوك و ممالیك و تجار و علما و جهال و صفت مردان و زنان و مكر و حیل ایشان، و نیز در آن ذكر توحید است و عفّت و ستر و تعبیر خواب و سیاست و معاشرت و تدبیر معاش، و نیز قصّه ‏اى كه از بدایت آن تا بنهایت روزگار دراز برآمد و مدت آن بركشید، از عهد رؤیاى یوسف تا رسیدن پدر و برادران بوى هشتاد سال بقول حسن و چهل سال بقول ابن عباس.

«إِذْ قالَ یُوسُفُ»
یوسف نامى است عجمى یعنى افزون فیروز...
و ابتداء این قصّه آنست كه یعقوب را دوازده پسر بود از دو حرّه و دو سریت، حرّه یكى لیّا بود بنت لایان بن لوط و دیگر خواهرش راحیل بنت لایان بن لوط، و یعقوب ایشان را هر دو بهم داشت و در شرع ایشان جمع میان دو خواهر روا بود تا بروزگار بعثت موسى و نزول تورات كه آن گه حرام شد،
قومى گفتند جمع نكرد میان خواهران كه از اوّل لیّا بخواست دختر مهین و از وى چهار فرزند آمد: یهودا و شمعون و لاوى و روبیل، و قیل روبین بالنون.
پس لیّا فرمان یافت و راحیل را دختر كهین بخواست، و كانت اجمل نساء اهل عصرها و از وى دو پسر آمد یوسف و بن یامین، و قیل بنیامین و لایان،
در جهاز این دختران دو كنیزك بایشان داده بود نام یكى زلفه و دیگر بلهه ایشان هر دو كنیزك را بیعقوب دادند و یعقوب را از ایشان شش پسر آمد: دان و نفتولى و قیل تفثالى و زبولون از زلفه، و كوذ و اوشیر و بشسوخور از بلهه،
این دوازده پسر اسباطاند كه ربّ العالمین در قرآن ایشان را نام برده، و السّبط فى كلام العرب:الشجرة الملتفة الكثیرة الاغصان.

و گفته‏ اند كه در میان سراى یعقوب درختى برآمده بود كه هر گه كه وى را پسرى زادى شاخى تازه از آن درخت برآمدى و چنان كه كودك مى‏بالیدى و بزرگ مى‏شدى آن شاخ بزرگ مى‏شدى، پس چون كودك بحد مردى رسیدى آن شاخ ببریدى و از وى عصاى ساختى و بآن فرزند دادى كه رسم انبیا چنین بودى كه هیچ پیغامبر و پیغامبر زاده بى عصا نبودى.

چون یعقوب را ده پسر زادند و با ایشان ده عصا چنان كه گفتیم، یازدهمین پسر یوسف بود و از آن درخت هیچ شاخ از بهر عصاء یوسف بر نیامد تا یوسف بزرگ شد و فرادانش خویش آمد، برادران را دید هر یكى عصائى داشتندى، پدر خویش را گفت: « یا نبىّ اللَّه لیس من اخوتى الّا و له قضیب غیرى فادع اللَّه ان یخصّنى بعصا من الجنّة» پدر دعا كرد جبرئیل آمد و قضیبى آورد از بهشت از زبرجد سبز و بیوسف داد. پس یوسف روزى در میان برادران نشسته بود خواب بروى افتاد ساعتى بخفت، آن گاه از خواب درآمد ترسان و لرزان، برادران گفتند ترا چه افتاد؟
گفت در خواب نمودند مرا كه از آسمان شخصى فرو آمدى تازه روى خوش بوى با جمال و با بهاء و این عصا از من بستدى و هم چنین عصاهاى شما كه برادران ‏اید و همه بزمین فرو زدى آن عصا من درختى كشتى سبز برگها برآورده و شكوفه در آن پدید آمده و میوه ‏هاى لونالون از آن درآویخته و مرغان خوش آواز بالحان رنگارنگ بر شاخهاى آن نشسته و آن عصاهاى شما هم چنان بحال خود بر جاى خود خشك مانده تا بادى بر آمد و آن عصا هاى شما همه از زمین بركند و بدریا افكند، برادران چون این بشنیدند غمگین گشتند و بر وى حسد بردند گفتند این پسر راحیل میخواهد كه بر ما خداوند باشد و ما او را بندگان باشیم.

وهب منبه گفت یوسف هفت ساله بود كه این خواب دید و آن گه بعد از پنج سال دیگر چون دوازده ساله گشت آن خواب دید كه رب العزّه از وى حكایت میكند.

«إِنِّی رَأَیْتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَباً»
پس یوسف بر كنار پدر همى بود و یعقوب او را هیچ از بر خویش جدا نكردى و بنزدیك وى خفتى پس شبى از شبها خفته بود گویند كه شب قدر بود و شب آدینه كه یوسف از خواب درآمد، گونه روى سرخ كرده و ارتعاد بر اعضاء وى افتاده، یعقوب او را در برگرفت گفت جان پدر ترا چه رسید؟
گفت اى پدر بخواب دیدم درهاى آسمان گشاده و فروزندگان آسمان همه چون مشعلهاى افروخته و از نور و ضیاء آن همه كوه ‏هاى عالم و بقاع زمین روشن گشته و دریاها بموج آمده و ماهیان دریا بانواع لغات تسبیحها در گرفته، یا پدر، مرا لباسى پوشانیدند از نور و كلیدهاى خزائن زمین بنزدیك من آوردند، آن گه یازده ستاره را دیدم كه از آسمان بزیر آمدند و آفتاب و ماه با آن ستارگان مرا سجود كردند، اینست كه رب العالمین گفت «إِنِّی رَأَیْتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَباً وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ رَأَیْتُهُمْ لِی ساجِدِینَ».
(اسم کوکبهایی که یوسف در خواب دید : جربان و الطارق و الذیّاك و ذو الكتاف و قابس و وثّاب و عمودان و المصبح و الفیلق و الضروح و الفرغ و الضیاء و النور)

«قالَ یا بُنَیَّ ...
یعقوب چون این خواب از یوسف بشنید گفت اى پسر، نگر كه این خواب با برادران نگویى كه ایشان تعبیر آن دانند و فضل بر خود ببینند وانگه بر تو حسد برند و كید سازند تا ترا هلاك كنند، از این جا گفته ‏اند حكماء كه الاقارب عقارب.

یوسف چون این سخن از پدر شنید گونه وى زرد شد و غمگین گشت و از برادران در هراس شد كه ایشان مردانى درشت طبع بودند، مبارزان خصم شكن، مرد افكن، یعقوب چون اثر ترس در وى بدید او را در بر گرفت و وى را دل داد و تعبیر آن خواب با وى بگفت.

«وَ كَذلِكَ یَجْتَبِیكَ رَبُّكَ ...
تعبیر و تاویل یكى است، مال مرجع و غایت كار است و عبر كرانه جوى و وادى تعبیر و تأویل آنست كه سخن گویى تا اشارت كنى فرا سرانجام چیز و عاقبت كار،
«وَ یُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَیْكَ» این نعمت رسالت است چنان كه آنجا گفت «الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ» یعنى الانبیاء.
جایى دیگر گفت «أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ مِنْ ذُرِّیَّةِ آدَمَ»،
میگوید: باین خواب كه دیدى اللَّه بر تو نعمت رسالت تمام كند كه ترا پیغامبر كند و هم چنین بر آل یعقوب تمام كند یعنى برادران تو كه ایشان را نیز انبیاء كند، و این از بهر آن گفت كه ربّ العزه او را خبر داده بود بوحى كه نعمت خود بر وى تمام كند و بر برادران وى، هم چنان كه بر ابراهیم و اسحاق تمام كرد، و اتمام نعمت بر ابراهیم و اسحاق آن‏ بود كه ایشان را پیغامبران كرد.
« از تفسیر كشف الأسرار و عُدة الأبرار.میبدی»

   ادامه دارد ...   
 علی (ع)


مطالب مرتبط :
... مباحث قرآنی رمضان (01)
... مباحث قرآنی رمضان (05)
... مباحث قرآنی رمضان (11)
... دلیل تقدم سوره مبارکه حمد
... نظری به سوره مبارکه ناس
... خیر در نیوشیدن است
... سوره مبارکه بینه




سوره فاتحه و بقره
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (001)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (005)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (010)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (015)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (020)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (025)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (030)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (035)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (040)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (045)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (050)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (055)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (060)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (065)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (070)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (075)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (080)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (085)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (090)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (095)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (100)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (105)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (110)
           **********
سوره آل عمران
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (111)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (115)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (120)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (125)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (130)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (135)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (140)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (145)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (150)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (152)

           **********
سوره نساء
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (153)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (155)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (160)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (165)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (170)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (175)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (180)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (185)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (190)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (195)

           **********
سوره مائده
تفسیر سوره مائده 01 (196)
تفسیر سوره مائده 05 (200)
تفسیر سوره مائده 10 (205)
تفسیر سوره مائده 15 (210)
تفسیر سوره مائده 20 (215)
تفسیر سوره مائده 25 (220)
تفسیر سوره مائده 29 (224)


           **********
سوره انعام
تفسیر سوره انعام 01 (225)

تفسیر سوره انعام 05 (229)
تفسیر سوره انعام 10 (234)
تفسیر سوره انعام 15 (239)
تفسیر سوره انعام 21 (245)
تفسیر سوره انعام 26 (250)
تفسیر سوره انعام 31 (255)
تفسیر سوره انعام 36 (260)
تفسیر سوره انعام 37 (261)

           **********
سوره اعراف

تفسیر سوره اعراف 01 (262)
تفسیر سوره اعراف 05 (266)
تفسیر سوره اعراف 10 (271)
تفسیر سوره اعراف 15 (276)
تفسیر سوره اعراف 20 (281)
تفسیر سوره اعراف 25 (286)
تفسیر سوره اعراف 30 (291)
تفسیر سوره اعراف 35 (296)
تفسیر سوره اعراف 40 (301)


           **********
سوره انفال

تفسیر سوره انفال 01 (302)
تفسیر سوره انفال 05 (306)
تفسیر سوره انفال 07 (308)


           **********
سوره توبه

تفسیر سوره توبه 01 (309)
تفسیر سوره توبه 05 (313)
تفسیر سوره توبه 10 (318)
تفسیر سوره توبه 13 (321)


           **********
سوره یونس

تفسیر سوره یونس 01 (322)
تفسیر سوره یونس 05 (326)
تفسیر سوره یونس 09 (330)


           **********

سوره هود
تفسیر سوره هود 01 (331)



           **********
سوره یوسف
تفسیر سوره یوسف 01 (340)




           **********
سوره علق
تفسیر سوره علق

           **********
سوره قدر
تفسیر سوره قدر





توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.