نکاتی تفسیری از النوبة الثانیة
« وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بِها»

کار نمودن دارد نه دیدن

بدان كه اقوال علما درین آیت مختلف است،
قومى گفتند یوسف (ع) بآن زن همّت كرد چنان كه آن زن بوى همّت كرد
قومى گفتند همّت آن زن دیگر بود و همّت یوسف دیگر، زن همّت فاحشه داشت و در دل كرد كه كام خود از وى بر دارد و یوسف همّت فرار داشت با مخاصمه، یعنى در دل كرد كه از وى بگریزد یا با وى برآویزد و فرمان وى نبرد.
قومى گفتند معنى همت آرزوى بود كه در دل آید بطبع بشرى بى اختیار و بى كسب بنده و بنده باین مأخوذ نباشد كه این در تحت تكلیف نیاید، پس این همّت نه از یوسف زلّت بود نه از آن زن، بلى زلّت زن بدان بود كه عقد و نیّت بدان پیوست و عزم كرد بر تحقیق آن همّت و خطرت و این عزم كسب بود لا جرم بدان مأخوذ بود.

این از آن خطرتهاست كه بى كسب و بى اختیار در دل آدمى آید و وى را در آن ملامت نیاید، همچون گرسنه ‏اى كه طعام بیند در طبع وى تحرّكى و آرزویى پدید آید فرا آن طعام و اگر چه از آن ممتنع باشد كه طبع بشرى و جبلّت اصلى بر آن آفریده‏ اند.

جنید گفت: ذكر همّت یوسف در این آیت بر طریق محمدت است نه بر طریق مذمّت، یعنى كه پسندیده و نیكو بنده ‏اى باشد كه طبع بشرى بى كسب وى فرا حركت و خطرت آرند وانگه قصد و عزم كه كسب و اختیار وى است فرا آن نه پیوندد و آن را مدد ندهد،

آن گه گفت: « لَوْ لا أَنْ رَأى‏ بُرْهانَ رَبِّهِ » اگر نه برهان و حجّت اللَّه تعالى بودى از یوسف قصد و عزم بودى، چنانك از زلیخا.

قومى گفته ‏اند و لقد همّت به اینجا سخن تمام شد. بر سبیل ابتدا: گویى « وَ هَمَّ بِها لَوْ لا أَنْ رَأى‏ بُرْهانَ رَبِّهِ».
و در آیت تقدیم و تأخیر است، ... و این قول اگر چه در اعراب ضعیف است از روى معنى نیكوست و پسندیده، از بهر آنك بتعظیم انبیا نزدیك‏تر است و بحال ایشان سزاتر و بر خلق خدا فرض است بایشان ظنّ نیكو بردن و محاسن ایشان باز گفتن و زلّات صغایر اگر چه بحكم بشریّت بر ایشان رواست بر وجه نیكوترین تأویل آن پدید كردن و بعبارتى كه بحرمت عصمت نزدیك‏تر باشد ادا كردن.
...
قوله « لَوْ لا أَنْ رَأى‏ بُرْهانَ رَبِّهِ»
ابن عباس گفت: برهان حق آن بود كه برنگرست ملكى بر صورت یعقوب دید كه انگشت بر وى مى‏گزید و میگفت: یا یوسف یا یوسف!

و گفته ‏اند جبرئیل را دید كه مى ‏گفت: انت مكتوب فى الانبیاء و تعمل عمل السّفهاء و یوسف جبرئیل را بشناخت از آنك وى را در چاه دیده بود، و گویند جبرئیل پر خویش بر پشت یوسف زد تا همه شهوت از وى برفت،
و گفته ‏اند بر دیوار خانه نبشته دید كه: « لا تَقْرَبُوا الزِّنى‏ إِنَّهُ كانَ فاحِشَةً وَ ساءَ سَبِیلًا».

سدى گفت: از هوا ندا شنید كه اى یوسف فعل سفها مى‏كنى! تا چون مرغى شوى بال كنده كه هرگز پرواز نتواند كرد، بمجرّد این ندا از مقام برنخاست تا برهان حق بدید، آن گه برخاست و آهنگ بیرون كرد.

اینست كه ربّ العالمین گفت: « كَذلِكَ لِنَصْرِفَ »
یوسف چون برهان حقّ بدید برخاست و آهنگ در كرد تا بگریزد، زلیخا از پى او برفت تا بوى در آویزد، اینست كه اللَّه تعالى گفت: « وَ اسْتَبَقَا الْبابَ» چون بدر خانه رسید تا بیرون شود زلیخا بوى در رسیده بود دستش بدامن قفا رسید بگرفت و فرو درید، « وَ قَدَّتْ قَمِیصَهُ مِنْ دُبُرٍ» ...

چون بر در رسیدند: یوسف گریزان و زلیخا از پس وى دوان، آن یكى برهان حق دیده و از بیم خداى تعالى مغلوب گشته! و این یكى را غلبات عشق بسودا آورده!
زلیخا چون شوى خود را دید بشورید خواست تا تهمت خود بر یوسف افكند، كید ساخت آن ساعت و گفت: « ما جَزاءُ مَنْ أَرادَ بِأَهْلِكَ سُوءاً»
گناه خود بر یوسف افكند تا خود را متبرّا گرداند، گفت: من در خانه خفته بودم كه این غلام بسر من آمد تا دست بى ادبى بر من دراز كند و حرمت تو بخیانت تباه گرداند! من بیدار شدم، وى از من بگریخت، من خواستم كه او را بگیرم تا ادب كنم، این آواز و شغب و دویدن من بر پى وى از آن بود.

گفته ‏اند كه اگر دوستى وى حقیقت بودى و عشق وى درست، چنین نكردى و خود را بیوسف برنگزیدى، لكن شهوتى بود غالب و اندیشه ‏اى فاسد، زلیخا چون بر یوسف غمز كرد و گناه سوى وى نهاد بترسید از آنك یوسف را زیانى رسد، همى شوى خود را تلقین عقوبت كرد، گفت: جزاى وى آنست كه او را بزندان كنند و بزنند.

قال « هِیَ راوَدَتْنِی عَنْ نَفْسِی»
چون زلیخا آن سخن بگفت یوسف گفت بر من دروغ مى‏گوید كه این فعل كرده اوست و شرمسارى من و دلتنگى تو ازوست.
و یوسف بر آن نبود كه كشف آن حال كند و فضیحت وى خواهد اگر نه بر وى دروغ نهادى و گناه بر وى بستى،
عزیز چون ایشان را چنان دید بشك افتاد كه از ایشان گناه كار كدامست، ابن عم زلیخا كه با عزیز آن ساعت نشسته بود مردى حكیم بود گفت: « إِنْ كانَ قَمِیصُهُ قُدَّ مِنْ قُبُلٍ »،

و گفته ‏اند نه كه شاهد طفلى بود هفت روزه در گهواره، خواهر زاده زلیخا، نام‏ آن طفل: یملیخا، زبان بگشاد و گفت: یا عزیز راه دانستن این كار و بر رسیدن از سرّ این حال آنست كه پیراهن یوسف را بنگرید تا كجا دریده است، اگر سوى پیش دریده است صدق قول زلیخاست و دروغ قول یوسف، زیرا كه یوسف قصد كرده باشد و وى بامتناع دست در یوسف زده و اگر پیراهن یوسف از پس دریده است حجّت یوسف راجح است و روى وى روشن و گفت وى راست.

و گفته‏ اند شاهد قطعى دانست كه زلیخا را گناه است نه یوسف را امّا نمى‏خواست صریح بگوید و بتعریض بگفت.

« فَلَمَّا رَأى‏ قَمِیصَهُ »
چون شوى زلیخا پیراهن یوسف دید از پس دریده و خیانت زن خویش بدانست و برائت یوسف، روى بزن خویش نهاد گفت: « إِنَّهُ مِنْ كَیْدِكُنَّ » آن سخن كه با من گفتى: « ما جَزاءُ مَنْ أَرادَ بِأَهْلِكَ سُوءاً» از كید شما است كه زنان ‏اید، « إِنَّ كَیْدَكُنَّ عَظِیمٌ » ساز بد شما و حیلت شما عظیم است،
هم بصالح مى‏رسد هم بطالح، هم به بیگناه هم بگناه كار
و كید شیطان ضعیف است لانه وسوسة و غیب و كید هنّ مواجهة و عین.

آن گه روى با یوسف كرد گفت: « یُوسُفُ أَعْرِضْ عَنْ هذا» این اعراض اسكات است چنانك آنجا گفت: « وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلِینَ» یعنى لا تشافههم و لا تجبهم، اى یوسف بگذار سخن گفتن درین باب و پنهان دار و با كس مگوى.

عبد اللَّه عباس گفت: آسان فرا گرفتن عزیز این كار را نه از بى غیرتى بود بلكه امانت یوسف را معتقد بود و بر دیانت وى اعتماد داشت، دانست كه هیچ سبب كه موجب عار باشد از جهت یوسف حادث گشته نیست، آن گه زن خویش را گفت: « اسْتَغْفِرِی لِذَنْبِكِ» ...و در شواذ خوانده‏ اند « یُوسُفُ أَعْرِضْ عَنْ هذا» بر فعل ماضى زن را مى‏گوید یوسف ازین كار روى گردانید و آزاد و بى گناه گشت، تو گناه خویش را آمرزش خواه كه گناه از تو بود « إِنَّكِ كُنْتِ مِنَ الْخاطِئِینَ». این همچنانست كه مریم را گفت: « وَ كانَتْ مِنَ الْقانِتِینَ» ...

« وَ قالَ نِسْوَةٌ»
چون حدیث زلیخا در شهر مصر پراكنده شد، جماعتى زنان مصر زلیخا را ملامت كردند گفته ‏اند دوازده زن بودند از اكابر مملكت و گفته ‏اند پنج بودند: امرأة السّاقى و امرأة الخبّاز و امرأة صاحب الدّواب و امرأة صاحب السّجن و امرأة الحاجب.
این زنان گفتند: « امْرَأَتُ الْعَزِیزِ تُراوِدُ فَتاها»
زن عزیز فتنه غلام عبرانى گشته و دوستى و مهر غلام بشغاف وى رسیده!
گفته ‏اند كه شغاف پوست دلست و گفته ‏اند كه خون بسته است در میان دل و گفته‏ اند دردى كه در استخوان سینه پدید آید آن را شغاف خوانند، ... معنى آنست كه عشق در تن وى بهر راهى فرو رفت و ولایت تن همه فرو گرفت و كسى كه بر چیزى عاشق بود گویند مشعوف است بر وى.

« فَلَمَّا سَمِعَتْ بِمَكْرِهِنَّ »
آن گه كه زن عزیز مكر ایشان بشنید و بد گفت ایشان، ... و گفته ‏اند كه سخن ایشان مكر خواند از بهر آنك ایشان صفت جمال و حسن یوسف شنیده بودند این ملامت در گرفتند تا مگر زلیخا، یوسف را بایشان نماید و این ماننده مكرى بود كه بر ساخته بودند.

و گفته ‏اند زلیخا سرّ خود با جماعتى زنان گفته بود و ازیشان در خواسته كه پنهان دارند، ایشان آشكارا كردند، مكر ایشان این بود، « أَرْسَلَتْ إِلَیْهِنَّ »...

قوله «وَ آتَتْ كُلَّ واحِدَةٍ مِنْهُنَّ سِكِّیناً»
چون ملامت زنان مصر بزلیخا رسید، زلیخا گفت من ایشان را حاضر كنم و این دوست خود را بر ایشان جلوه كنم تا بدانند كه ما در عشق معذوریم و باین دل دادن از طریق عیب و ملامت دوریم!
دعوتى ساخت و چهل زن را اختیار كرد از زنان مصر و ایشان را بر خواند و بمهمان خانه فرو آورد و یوسف را پیش خود خواند و گفت: فرمان من بر و حاجت من روا كن.
گفت هر چه نه معصیت فرمایى فرمان بردارم و امر ترا منقادم،
یوسف را پیش خود بنشاند و گیسوى وى بتافت بمروارید و قباى سبز پوشانید و خزّى سیاه بر سرش نهاد و پیراهن رویش از غالیه خطى كشید و طشت و ابریق بدست وى داد و مندیل شراب و او را گفت چون من اشارت كنم از پس پرده بیرون آى،
آن گه زنان بنشستند و پیش هر یكى طبقى ترنج و كاردى بر آن نهاده، زمانى بر آمد و حدیث مى‏كردند و آن گه دست بكارد و ترنج بردند و زلیخا بر تخت نشسته و كنیزكان بر پاى ایستاده، روى بزنان كرد و گفت شما مرا عیب كردید و مستوجب ملامت و طعن دیدید در كار یوسف؟!
ایشان گفتند بلى چنین است،
زلیخا گفت: یا یوسف بدر آى،
یوسف پرده بر گرفت و بیرون آمد، چون نظر زنان بر یوسف افتاد دهشت بر ایشان پیدا شد، از خود غافل شدند كارد بر دست نهادند و دستها را بجاى ترنج بریدند،
اینست كه ربّ العالمین گفت: « فَلَمَّا رَأَیْنَهُ أَكْبَرْنَهُ وَ قَطَّعْنَ أَیْدِیَهُنَّ»...«وَ قالَتِ اخْرُجْ عَلَیْهِنَّ»
گفته ‏اند آن بلاء دست بریدن از آن پدید آمد كه علیهنّ گفت، اگر بجاى علیهن لهنّ گفتى آن بلا پدید نیامدى و هیچ فتنه نبودى. ...

« قالَتْ فَذلِكُنَّ الَّذِی لُمْتُنَّنِی فِیهِ »
این ملامت همان مكرست كه در اوّل آیت گفت، چون زنان را بدیدار یوسف دهشت افتاد، زلیخا گفت این آن غلام است كه شما مرا بعشق وى ملامت كردید!
ایشان همه بیكبار گفتند: لا لوم علیك، ترا بر عشق وى ملامت نیست و ملامت تو كردن جز ظلم نیست،
آن گه زلیخا اعتراف آورد بفعل خود و آشكار كرد بر ایشان عشق خود، دانست كه ایشان او را معذور دارند، گفت من تن او خود را خواستم، « فَاسْتَعْصَمَ » وى از خداى نگه داشت خواست از من، ...
پس زنان همه روى بوى نهادند گفتند: اطع مولاتك.
و زلیخا او را بحبس تهدید كرد گفت: « لَئِنْ لَمْ یَفْعَلْ ما آمُرُهُ لَیُسْجَنَنَّ» ...


متن و ترجمه آیات کریمه در النوبة الاولى
« وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ » و آن زن آهنگ او كرد، « وَ هَمَّ بِها لَوْ لا أَنْ رَأى‏ بُرْهانَ رَبِّهِ» و یوسف آهنگ آن زن داشت، اگر نه آن بودى كه برهان و حجّت خداوند خویش بر خویشتن بدیدى، « كَذلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَ الْفَحْشاءَ» چنان بگردانیم ازو بد نامى و زشت كارى، « إِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُخْلَصِینَ» (24) كه او از رهیگان گزیدگان ما بود.

« وَ اسْتَبَقَا الْبابَ» و آن زن آهنگ در كرد، « وَ قَدَّتْ قَمِیصَهُ مِنْ دُبُرٍ» و فرو شكافت پیراهن یوسف را از پس، « وَ أَلْفَیا سَیِّدَها لَدَى الْبابِ » شوى زن را یافتند بر درگه كه فرا رسید، « قالَتْ ما جَزاءُ مَنْ أَرادَ بِأَهْلِكَ سُوءاً» شوى خود را گفت پاداش آن كس و عقوبت وى چیست كه با اهل تو بد سگالد؟ « إِلَّا أَنْ یُسْجَنَ أَوْ عَذابٌ أَلِیمٌ» (25) مگر آن كه وى را در زندان كنند یا عذابى درد نماى.

« قالَ هِیَ راوَدَتْنِی عَنْ نَفْسِی » یوسف گفت او تن من خواست و مرا با خود خواند، « وَ شَهِدَ شاهِدٌ مِنْ أَهْلِها» و گواهى داد گواهى از كسان آن زن، « إِنْ كانَ قَمِیصُهُ قُدَّ مِنْ قُبُلٍ » اگر چنان است كه پیراهن یوسف از پیش دریده است، « فَصَدَقَتْ وَ هُوَ مِنَ الْكاذِبِینَ » (26) آن زن راست گفت و یوسف از دروغ زنان است.

« وَ إِنْ كانَ قَمِیصُهُ قُدَّ مِنْ دُبُرٍ» و اگر چنان است كه پیراهن یوسف از پس دریده است، « فَكَذَبَتْ وَ هُوَ مِنَ الصَّادِقِینَ » (27) او دروغ گفت و یوسف از راست گویان است.

« فَلَمَّا رَأى‏ قَمِیصَهُ قُدَّ مِنْ دُبُرٍ» چون شوى پیراهن یوسف شكافته دید از پس، « قالَ إِنَّهُ مِنْ كَیْدِكُنَّ» گفت كه این از ساز بد شما است، « إِنَّ كَیْدَكُنَّ عَظِیمٌ» (28) به درستى كه كید شما بزرگ است.

« یُوسُفُ أَعْرِضْ عَنْ هذا» اى یوسف از باز گفت این كار روى گردان، « وَ اسْتَغْفِرِی لِذَنْبِكِ» و اى زن گناه خویش را آمرزش خواه، « إِنَّكِ كُنْتِ مِنَ الْخاطِئِینَ» (29) كه گناه از تو بوده است و از بد كارانى‏.

« وَ قالَ نِسْوَةٌ فِی الْمَدِینَةِ» زنان گفتند در شارستان مصر، « امْرَأَتُ الْعَزِیزِ تُراوِدُ فَتاها عَنْ نَفْسِهِ » زن عزیز تن غلام خود مى‏جوید خود را، « قَدْ شَغَفَها حُبًّا» مهر غلام در دل آن زن پر شد و تا پوست دل رسید، « إِنَّا لَنَراها فِی ضَلالٍ مُبِینٍ» (30) ما آن زن را در گم راهى آشكارا مى‏بینیم.

« فَلَمَّا سَمِعَتْ بِمَكْرِهِنَّ» آن گه كه زن عزیز مكر ایشان بشنید، « أَرْسَلَتْ إِلَیْهِنَّ » به ایشان فرستاد، « وَ أَعْتَدَتْ لَهُنَّ مُتَّكَأً » و ایشان را جاى به ناز نشستن ساخت، « وَ آتَتْ كُلَّ واحِدَةٍ مِنْهُنَّ سِكِّیناً» و هر یكى را كاردى داد در دست، « وَ قالَتِ اخْرُجْ عَلَیْهِنَّ» و یوسف را گفت به نمودن بیرون آى بر ایشان، « فَلَمَّا رَأَیْنَهُ » چون بدیدند او را، « أَكْبَرْنَهُ» بزرگ آمد ایشان را جمال او، « وَ قَطَّعْنَ أَیْدِیَهُنَّ» و دستها بپیچیدند، « وَ قُلْنَ حاشَ لِلَّهِ» و گفتند پرغست بادا و معاذ اللَّه، « ما هذا بَشَراً» این نه مردمى است، « إِنْ هذا إِلَّا مَلَكٌ كَرِیمٌ» (31) نیست این مگر فریشته ‏اى نیكو آزاده.

« قالَتْ فَذلِكُنَّ الَّذِی لُمْتُنَّنِی فِیهِ » زن عزیز گفت پس این غلام است كه مرا ملامت كردید در كار او، « وَ لَقَدْ راوَدْتُهُ عَنْ نَفْسِهِ» و راست كه شما گفتید من نفس او خود را باز خواستم، « فَاسْتَعْصَمَ» و خود را از من نگاه داشت، « وَ لَئِنْ لَمْ یَفْعَلْ ما آمُرُهُ » و اگر آن نكند كه او را فرمایم، « لَیُسْجَنَنَّ» ناچاره در زندان كنند او را، « وَ لَیَكُوناً مِنَ الصَّاغِرِینَ» (32) و انگه بود از خوارشدگان و بى آبان.


مطالب مرتبط :
... مباحث قرآنی رمضان (01)
... مباحث قرآنی رمضان (05)
... مباحث قرآنی رمضان (11)
... دلیل تقدم سوره مبارکه حمد
... نظری به سوره مبارکه ناس
... خیر در نیوشیدن است
... سوره مبارکه بینه




سوره فاتحه و بقره
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (001)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (005)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (010)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (015)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (020)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (025)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (030)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (035)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (040)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (045)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (050)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (055)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (060)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (065)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (070)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (075)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (080)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (085)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (090)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (095)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (100)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (105)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (110)
           **********
سوره آل عمران
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (111)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (115)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (120)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (125)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (130)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (135)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (140)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (145)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (150)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (152)

           **********
سوره نساء
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (153)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (155)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (160)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (165)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (170)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (175)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (180)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (185)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (190)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (195)

           **********
سوره مائده
تفسیر سوره مائده 01 (196)
تفسیر سوره مائده 05 (200)
تفسیر سوره مائده 10 (205)
تفسیر سوره مائده 15 (210)
تفسیر سوره مائده 20 (215)
تفسیر سوره مائده 25 (220)
تفسیر سوره مائده 29 (224)


           **********
سوره انعام
تفسیر سوره انعام 01 (225)

تفسیر سوره انعام 05 (229)
تفسیر سوره انعام 10 (234)
تفسیر سوره انعام 15 (239)
تفسیر سوره انعام 21 (245)
تفسیر سوره انعام 26 (250)
تفسیر سوره انعام 31 (255)
تفسیر سوره انعام 36 (260)
تفسیر سوره انعام 37 (261)

           **********
سوره اعراف

تفسیر سوره اعراف 01 (262)
تفسیر سوره اعراف 05 (266)
تفسیر سوره اعراف 10 (271)
تفسیر سوره اعراف 15 (276)
تفسیر سوره اعراف 20 (281)
تفسیر سوره اعراف 25 (286)
تفسیر سوره اعراف 30 (291)
تفسیر سوره اعراف 35 (296)
تفسیر سوره اعراف 40 (301)


           **********
سوره انفال

تفسیر سوره انفال 01 (302)
تفسیر سوره انفال 05 (306)
تفسیر سوره انفال 07 (308)


           **********
سوره توبه

تفسیر سوره توبه 01 (309)
تفسیر سوره توبه 05 (313)
تفسیر سوره توبه 10 (318)
تفسیر سوره توبه 13 (321)


           **********
سوره یونس

تفسیر سوره یونس 01 (322)
تفسیر سوره یونس 05 (326)
تفسیر سوره یونس 09 (330)


           **********

سوره هود
تفسیر سوره هود 01 (331)



           **********
سوره یوسف
تفسیر سوره یوسف 06 (345)



           **********
سوره علق
تفسیر سوره علق

           **********
سوره قدر
تفسیر سوره قدر




مطالب اخیر وبلاگ:
تفسیر سوره یوسف 05 (344)
تفسیر سوره یوسف 04 (343)
تفسیر سوره یوسف 03 (342)
تفسیر سوره یوسف 02 (341)
تفسیر سوره یوسف 01 (340)
حرامخواران (دیرکردهای بانکی مصداق حرامخواری است)
نردبان ملکوت




توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.