النوبة الثالثة
« وَ قالَ الْمَلِكُ إِنِّی أَرى‏ سَبْعَ بَقَراتٍ سِمانٍ» الآیة...

یوسف حفیط و علیم

ابتداء بلاء یوسف خوابى بود كه از خود حكایت كرد: « إِنِّی رَأَیْتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَباً»،
و سبب نجات وى هم خوابى بود كه ملك مصر دید گفت: « إِنِّی أَرى‏ سَبْعَ بَقَراتٍ سِمانٍ»
تا بدانى كه كارها بتقدیر و تدبیر خداست و در كار رانى و كار سازى یكتاست، هر چند سببها پیداست، اما با سبب بماندن خطاست.

پیر طریقت گفت:
سبب ندیدن جهلست اما با سبب بماندن شرك است،
از سبب بر گذر تا بمسبّب رسى، در سبب مبند تا در خود برسى،
عارف را چشم نه بر لوح است نه بر قلم، نه بسته حوّاست نه اسیر آدم،
عطشى دارد دایم هر چند قدحها دارد دمادم،

اى مهیمن اكرم، اى مفضّل ارحم،
یك بار قدح بازگیر تا این بیچاره برزند دم.

و گفته ‏اند كه یوسف را دو چیز بود بر كمال:
یكى حسن خلقت، دیگر علم و فطنت
حسن خلقت جمال صورت است و علم و فطنت كمال معنى،
پس ربّ العزّه تقدیر چنان كرد كه جمال وى سبب بلا گشت و علم وى سبب نجات تا عالمیان بدانند كه علم نیكو به از صورت نیكو.

و قد قیل فى المثل السّائر: العلم یعطى و ان یبطئ،
چون علم رؤیا یوسف را سبب ملك دنیا گشت، چه عجب گر علم صفات مولى عارف را سبب ملك عقبى گردد؟!
یقول اللَّه عزّ و جلّ « وَ إِذا رَأَیْتَ ثَمَّ رَأَیْتَ نَعِیماً وَ مُلْكاً كَبِیراً».

« وَ قالَ الْمَلِكُ ائْتُونِی بِهِ فَلَمَّا جاءَهُ الرَّسُولُ» الآیة...
توقف یوسف در زندان بعد از آنك خلاصى دیده و دستورى یافته و آن تردید كه همى‏ كرد از آن بود كه تا ملك مصر بچشم خیانت بدو ننگرد كه آن گه هیبت یوسف در دل وى نماند و سخن یوسف در دعوت بوى اثر نكند،
لا جرم چون كشف آن حال كردند و برائت یوسف ظاهر گشت سخن وى در او اثر كرد و پند وى او را سود داشت تا آن ملك در دین اسلام آمد و ملّت كفر بگذاشت.

قومى گفتند این ملك فرعون موسى بود و بعد از یوسف زنادقه او را از راه ببردند تا مرتد گشت و بروزگار موسى غرق شد،
و قول درست آنست كه نه فرعون موسى بود و در اوّل سوره بیان كردیم.

و گفته ‏اند تردید یوسف از آن بود كه تا این حال مكشوف گردد و كس بسبب وى به تهمتى كه بوى برد گنه كار نشود و در هیچ دل هیچ تهمت بنماند و عصمت نبوّت پیدا گردد تا مردم در وى سخن نیكو گویند و بآن مثوبت یابند همچنانك خلیل (ع) گفت: وَ اجْعَلْ لِی لِسانَ صِدْقٍ فِی الْآخِرِینَ
بار خدایا مرا چنان كن كه بآخر روزگار مرا ثنا گویند.
و مصطفى (ص) گفت: « اللّهم وفّقنى لما یرضیك عنّى و یحسن فى النّاس ذكرى»
 بار خدایا مرا توفیق ده تا آن كار كنم كه تو از من خشنود شوى و نام من در خلق نیكو كند.

و گفته ‏اند مردى دعوى دوستى یوسف كرد آن گه كه در زندان بود،
یوسف گفت اى جوانمرد دوستى من ترا چه بكارست؟ ازین دوستى مرا ببلا افكنى و خود بلا بینى!
پدر من یعقوب مرا دوست داشت بینایى وى در سر آن شد و مرا در چاه افكند،
زلیخا دعوى دوستى من كرد بملامت مصریان مبتلا گشت و من در زندان دیر سال بماندم.
...


متن و ترجمه آیات کریمه در النوبة الاولى
«وَ قالَ الْمَلِكُ» گفت ملك، «إِنِّی أَرى‏ سَبْعَ بَقَراتٍ سِمانٍ» من بخواب دیدم هفت گاو فربه، «یَأْكُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجافٌ» و هفت گاو لاغر ایشان را بخورد، «وَ سَبْعَ سُنْبُلاتٍ خُضْرٍ» و هفت خوشه سبز، «وَ أُخَرَ یابِساتٍ» و هفت خوشه خشك، «یا أَیُّهَا الْمَلَأُ» اى گروه خاصّه من «أَفْتُونِی فِی رُءْیایَ» فتوى كنید و پاسخ مرا در خواب من، «إِنْ كُنْتُمْ لِلرُّءْیا تَعْبُرُونَ» (43) اگر چنانست كه خواب را سرانجام شناسان‏ اید و تعبیر كنندگان.

«قالُوا أَضْغاثُ أَحْلامٍ» گفتند این خواب نادرست است، «وَ ما نَحْنُ بِتَأْوِیلِ الْأَحْلامِ بِعالِمِینَ» (44) و ما بتفسیر چنین خوابها دانا نیستیم.

«وَ قالَ الَّذِی نَجا مِنْهُما» و آن غلام گفت كه از آن دو غلام زندانى وى برست، «وَ ادَّكَرَ بَعْدَ أُمَّةٍ» و یاد آمد پس فراموشى روزگارى، «أَنَا أُنَبِّئُكُمْ بِتَأْوِیلِهِ» من خبر آرم شما را بتعبیر این كار «فَأَرْسِلُونِ» (45) مرا فرستید.

«یُوسُفُ أَیُّهَا الصِّدِّیقُ» یوسف اى راست گوى‏ راست آهنگ، «أَفْتِنا فِی سَبْعِ بَقَراتٍ سِمانٍ» فتوى كن ما را در هفت گاو فربه، «یَأْكُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجافٌ» كه هفت گاو لاغر آن را مى‏خورند، «وَ سَبْعِ سُنْبُلاتٍ خُضْرٍ» و هفت خوشه سبز، «وَ أُخَرَ یابِساتٍ» و هفت خوشه دیگر خشك، «لَعَلِّی أَرْجِعُ إِلَى النَّاسِ» تا مگر من با آن مردمان گردم، «لَعَلَّهُمْ یَعْلَمُونَ» (46) تا مگر بدانند.

«قالَ تَزْرَعُونَ سَبْعَ سِنِینَ دَأَباً» گفت بكارید هفت سال پیاپى، «فَما حَصَدْتُمْ» هر چه از آن بدروید، «فَذَرُوهُ فِی سُنْبُلِهِ» دانه او را در خوشه او بگذارید، «إِلَّا قَلِیلًا مِمَّا تَأْكُلُونَ» (47) مگر آن اندكى كه میخورید.

«ثُمَّ یَأْتِی مِنْ بَعْدِ ذلِكَ سَبْعٌ شِدادٌ» پس آن هفت سال برومند هفت سال خشك سخت آید، «یَأْكُلْنَ ما قَدَّمْتُمْ لَهُنَّ» آنچه نهاده باشید بیش نفقات را در آن خورده آید، «إِلَّا قَلِیلًا مِمَّا تُحْصِنُونَ» (48) مگر چیزى كه باز گذارید و بسر آرید تخم را و كشت را.

«ثُمَّ یَأْتِی مِنْ بَعْدِ ذلِكَ عامٌ» پس از آن سالى آید، «فِیهِ یُغاثُ النَّاسُ» كه در آن مردمان را باران دهند، «وَ فِیهِ یَعْصِرُونَ » (49) و در آن از تنگى برهند.

«وَ قالَ الْمَلِكُ ائْتُونِی بِهِ» ملك گفت بمن آرید یوسف را «فَلَمَّا جاءَهُ الرَّسُولُ» چون غلام برسولى آمد باو، «قالَ ارْجِعْ إِلى‏ رَبِّكَ» گفت باز گرد با خداوند خویش شو، «فَسْئَلْهُ» پرس ازو كه، «ما بالُ النِّسْوَةِ اللَّاتِی قَطَّعْنَ أَیْدِیَهُنَّ» تا حال آن زنان كه دستهاى خویش بریدند چیست، «إِنَّ رَبِّی بِكَیْدِهِنَّ عَلِیمٌ » (50) كه خداوند من اللَّه تعالى بآن سازها كه ایشان ساختند داناست.

«قالَ ما خَطْبُكُنَّ» گفت كار و بار شما و قصّه شما چه بود، «إِذْ راوَدْتُنَّ یُوسُفَ عَنْ نَفْسِهِ» آن گه كه یوسف را از خود با خویشتن خواندید و جستید، «قُلْنَ حاشَ لِلَّهِ» گفتند پرغست باد خداى را عزّ و جلّ، «ما عَلِمْنا عَلَیْهِ مِنْ سُوءٍ» ما بر یوسف هیچ بدى ندانیم، «قالَتِ امْرَأَةُ الْعَزِیزِ» زن عزیز گفت، «الْآنَ حَصْحَصَ الْحَقُّ» اكنون پیدا شد راستى، «أَنَا راوَدْتُهُ عَنْ نَفْسِهِ» من او را با خویشتن خواستم، «وَ إِنَّهُ لَمِنَ الصَّادِقِینَ» (51) و یوسف از راست گویانست.

«ذلِكَ لِیَعْلَمَ» این آن راست تا عزیز بداند، «أَنِّی لَمْ أَخُنْهُ بِالْغَیْبِ» كه من باز پس او با او كژى نكردم، « وَ أَنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی كَیْدَ الْخائِنِینَ » (52) و اللَّه تعالى نبرد ساز كژان.


نکاتی تفسیری از النوبة الثانیة
« وَ قالَ الْمَلِكُ»
پس از آنك روزگار دراز یوسف در زندان بماند، سبب خلاص وى آن بود كه ملك مصر خوابى دید، گفته ‏اند كه این ملك ایدر اظفیر است عزیز مصر.
و قومى گفتند كه ملك مصر است الریّان بن الولید كه عزیز گماشته و كارگزار و خازن وى بود،

«إِنِّی أَرى‏» ... ملك گفت بخواب دیدم كه از جوى خشك تهى بى آب بیرون آمدى هفت‏ گاو سیاه فربه نیكو چنانك گویى بروغن چرب كرده بودند و بوى مشك از ایشان مى‏دمید پیش تخت من آمدند و بایستادند و من در ایشان متعجب بماندم و در آن مى‏نگرم كه هفت گاو دیگر سرخ رنگ لاغر ضعیف هم از آن جوى تهى بر آمدندى و این هفت گاو فربه را فرو بردندى و در ایشان از خوردن و فرو بردن آن هیچ زیادتى و افزونى پدید نیامدى و من در دیدن آن خیره فرو مانده، كه ناگاه از گوشه تخت من هفت قضیب سبز بر آمدى و بر سر هر یكى خوشه ‏اى سبز دانه آن رسیده و از جانب دیگر هفت قضیب زرد برآمدى بر سر هر یكى خوشه ‏اى زرد خشك دانهاى آن نا، این خوشهاى زرد خشك ملتوى شدى بر آن خوشهاى سبز تا آن خوشهاى سبز همه زرد گشتى و خشك گشتى، اینست كه ربّ العالمین گفت: « وَ سَبْعَ سُنْبُلاتٍ خُضْرٍ وَ أُخَرَ یابِساتٍ» اى و سبع سنبلات اخر یابسات.
اخر جمع اخرى و اخرى تأنیث آخر.

ملك از این خواب بترسید، متفكر و غمگین گشت، اشراف قوم خود را گفت: « یا أَیُّهَا الْمَلَأُ أَفْتُونِی فِی رُءْیایَ إِنْ كُنْتُمْ لِلرُّءْیا تَعْبُرُونَ» ...
«قالُوا أَضْغاثُ أَحْلامٍ» ...
«وَ قالَ الَّذِی نَجا مِنْهُما» ... چون ملك آن‏ خواب بگفت و اشراف قوم وى از تعبیر آن عاجز آمدند، آن غلام ساقى را حدیث یوسف یاد آمد، بر پاى خاست و آن ملك را آفرین كرد آن گه گفت غلامى كنعانى از آن زلیخا زن عزیز بزندان دیر سالست تا محبوس است و تعبیر خواب نیك داند و در ابتدا كه من با وى بزندان بودم خوابى دیدم پیش وى شدم و با او گفتم و او تعبیر كرد چنانك بود و غلامى زیبا و دانا و خردمند است و بر ملّت ابراهیم است و چون من او را دیدم پیوسته بشب نماز كردى و بروز روزه داشتى و بیماران را عیادت كردى و از بهر ایشان دارو خریدى و غمگینان را دلخوشى و مظلومان را تسلّى دادى و نومیدان را بفرج اومیدوار كردى و طعامى كه داشتى در زندان بحاجتمندان دادى و با این همه هنر جوانى است بلند بالا، سیاه چشم، پیوسته ابرو، نیكو اندام، تنگ دهان، روشن دیدار، در خاموشى با مهابت، در گفتار با ملاحت، از دور با صولت، از نزدیك با حلاوت، بردبار، نیكوكار، شیرین دیدار، با این همه مى‏گوید كه از فرزندان ابراهیم خلیل ‏ام، پسر آن پیغامبر كه بوادى كنعان است: یعقوب بن اسحاق.

ملك گفت به آن غلام ساقى كه رو این خواب از وى بپرس تا تعبیر كند، ساقى رفت و در زندان شد گفت: « یُوسُفُ أَیُّهَا الصِّدِّیقُ أَفْتِنا فِی سَبْعِ بَقَراتٍ سِمانٍ یَأْكُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجافٌ وَ سَبْعِ سُنْبُلاتٍ خُضْرٍ وَ أُخَرَ یابِساتٍ لَعَلِّی أَرْجِعُ إِلَى النَّاسِ»...

«قالَ تَزْرَعُونَ سَبْعَ سِنِینَ دَأَباً» ...
معبران گفتند گاو فربه دلیل كند بر سال فراخ و نعمت فراوان و گاو نزار ضعیف دلیل كند بر خشك سال و قحط و نیاز.
و همچنین خوشهاى سبز دلیل كند بر زرع نیكو رسیده تمام ریع در سال فراخى و خوشهاى خشك دلیل كند بر فساد كشت زار و نابودن قوت و تنگى معیشت.

یوسف صدیق تعبیر آن خواب ملك همین كرد و ایشان را فرمود تا در سالهاى فراخى ذخیره نهند خشك سال را كه در پیش بود و در آن ذخیره نهادن راه صواب بایشان نمود از روى نصیحت و شفقت.
اینست كه رب العزه گفت: «قالَ تَزْرَعُونَ سَبْعَ سِنِینَ دَأَباً» اگر چه بلفظ خبر گفت، بمعنى امر است اى ازرعوا، گفت بكارید هفت سال بكوشش و جهد تمام، « فَما حَصَدْتُمْ فَذَرُوهُ فِی سُنْبُلِهِ» هر چه از آن بدروید هم چنان در خوشه بگذارید، فانّه ابقى له كه دانه در خوشه به بماند «إِلَّا قَلِیلًا مِمَّا تَأْكُلُونَ» مگر آن اندك كه میخورید، یعنى كم خورید.

« ثُمَّ یَأْتِی مِنْ بَعْدِ ذلِكَ سَبْعٌ شِدادٌ» ...

« ثُمَّ یَأْتِی مِنْ بَعْدِ ذلِكَ عامٌ» ...
ساقى چون تعبیر خواب از یوسف بشنید باز گشت و ملك را خبر كرد از تعبیر وى و نصیحت كه كرد، ملك گفت «ائتونى به» اى بالّذی عبّر رؤیاى آن كس كه این خواب را تعبیر كرد بنزد من آرید،
همین ساقى باز گشت برسولى و گفت اجب الملك، اى یوسف ترا بشارت باد كه خلاصى آمد، ملك ترا میخواند اجابت كن،
یوسف باین بشارت كه بوى رسید شادى ننمود و از حلیمى كه بود اهتزازى و حركتى چنان كه از زندانیان پدید آمد بوقت خلاص از وى پدید نیامد و آن رسول را گفت:
« ارْجِعْ إِلى‏ رَبِّكَ فَسْئَلْهُ ما بالُ النِّسْوَةِ اللَّاتِی قَطَّعْنَ أَیْدِیَهُنَّ» باز گرد و با خداوند خویش شو و از وى بپرس كه پیش از آنك من بیرون آیم، بپرس تا حال آن زنان كه دستهاى خویش بریدند چیست؟ تا بداند كه ایشان را چه افتاد و از كجا افتاد و آن كید ایشان را كه ساخت و بان چه خواست!
و مراد یوسف آن بود تا كید زلیخا و برائت یوسف بر ملك ظاهر شود و او را هیچ تهمت نماند.
...
قوله: «قالَ ما خَطْبُكُنَّ»
چون آن رسول از نزدیك یوسف بازگشت و پیغام یوسف به ملك گزارد، ملك كس فرستاد و زلیخا را و آن زنان را جمله حاضر كرد و با ایشان گفت: «ما خَطْبُكُنَّ» اى ما شأنكنّ، كار شما و قصه شما چه بود آن روز كه بدعوت زلیخا بودید، میان زلیخا و یوسف چه مخاطبه رفت و سخن زلیخا اشارت بچه داشت و یوسف جواب چگونه داد و با زنان بگفت آنچ یوسف گفته بود، یعنى كه میخواهم تا بدانم كه یوسف در آن حال متّهم بود یا نه؟
ایشان گفتند « حاشَ لِلَّهِ »، بعد یوسف عمّا یتّهم به، «ما عَلِمْنا عَلَیْهِ مِنْ سُوءٍ» ... معاذ اللَّه كه ما از یوسف بدى دیدیم یا بر وى تهمتى بردیم، دورست یوسف از آنچ بر وى تهمت مى‏برند، ندانیم ما بر وى هیچ بدیى و مكروهى.
چون آن زنان یوسف را مبرّا كردند، زن عزیز گفت: « الْآنَ حَصْحَصَ الْحَقُّ»...
زلیخا گفت اكنون راستى پیدا شد و حق از باطل جدا شد، یا ملك دل من اگر سنگ بودى آب گشته بودى و اگر آهن بودى نرم شده بودى تا كى ازین صبورى و تا كى ازین درد نهانى، « أَنَا راوَدْتُهُ عَنْ نَفْسِهِ » من او را خواستم، من او را جستم و یوسف در آنچ گفت: « هِیَ راوَدَتْنِی عَنْ نَفْسِی» راست گوى است: «إِنَّهُ لَمِنَ الصَّادِقِینَ».

آن رسول بازگشت و یوسف را خبر كرد از آنچ زنان گفتند و از آنچ زلیخا گفت، یوسف چون آن سخن بشنید گفت: « ذلِكَ لِیَعْلَمَ أَنِّی لَمْ أَخُنْهُ بِالْغَیْبِ»
این ستیهیدن من در زندان و بیرون نیامدن، از آنست تا ملك بداند كه من در خانه عزیز خیانت نكردم و حرمت وى در غیبت وى نگه داشتم، « وَ أَنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی كَیْدَ الْخائِنِینَ»
خیانت اینجا زنا است یعنى لا یصلح عمل الزناة و احوالهم.


مطالب مرتبط :
... مباحث قرآنی رمضان (01)
... مباحث قرآنی رمضان (05)
... مباحث قرآنی رمضان (11)
... دلیل تقدم سوره مبارکه حمد
... نظری به سوره مبارکه ناس
... خیر در نیوشیدن است
... سوره مبارکه بینه




سوره فاتحه و بقره
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (001)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (005)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (010)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (015)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (020)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (025)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (030)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (035)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (040)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (045)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (050)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (055)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (060)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (065)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (070)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (075)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (080)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (085)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (090)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (095)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (100)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (105)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (110)
           **********
سوره آل عمران
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (111)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (115)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (120)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (125)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (130)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (135)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (140)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (145)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (150)
تفسیر آل عمران.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (152)

           **********
سوره نساء
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (153)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (155)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (160)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (165)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (170)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (175)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (180)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (185)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (190)
تفسیر سوره نساء.كشف الأسرار و عُدة الأبرار (195)

           **********
سوره مائده
تفسیر سوره مائده 01 (196)
تفسیر سوره مائده 05 (200)
تفسیر سوره مائده 10 (205)
تفسیر سوره مائده 15 (210)
تفسیر سوره مائده 20 (215)
تفسیر سوره مائده 25 (220)
تفسیر سوره مائده 29 (224)


           **********
سوره انعام
تفسیر سوره انعام 01 (225)

تفسیر سوره انعام 05 (229)
تفسیر سوره انعام 10 (234)
تفسیر سوره انعام 15 (239)
تفسیر سوره انعام 21 (245)
تفسیر سوره انعام 26 (250)
تفسیر سوره انعام 31 (255)
تفسیر سوره انعام 36 (260)
تفسیر سوره انعام 37 (261)

           **********
سوره اعراف

تفسیر سوره اعراف 01 (262)
تفسیر سوره اعراف 05 (266)
تفسیر سوره اعراف 10 (271)
تفسیر سوره اعراف 15 (276)
تفسیر سوره اعراف 20 (281)
تفسیر سوره اعراف 25 (286)
تفسیر سوره اعراف 30 (291)
تفسیر سوره اعراف 35 (296)
تفسیر سوره اعراف 40 (301)


           **********
سوره انفال

تفسیر سوره انفال 01 (302)
تفسیر سوره انفال 05 (306)
تفسیر سوره انفال 07 (308)


           **********
سوره توبه

تفسیر سوره توبه 01 (309)
تفسیر سوره توبه 05 (313)
تفسیر سوره توبه 10 (318)
تفسیر سوره توبه 13 (321)


           **********
سوره یونس

تفسیر سوره یونس 01 (322)
تفسیر سوره یونس 05 (326)
تفسیر سوره یونس 09 (330)


           **********

سوره هود
تفسیر سوره هود 01 (331)



           **********
سوره یوسف
تفسیر سوره یوسف 09 (348)



           **********
سوره علق
تفسیر سوره علق

           **********
سوره قدر
تفسیر سوره قدر




مطالب اخیر وبلاگ:


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.