ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:متاسفانه عده ای از روی تک سبب بینی یا از روی کم اطلاعی ( بگذریم از منافقان و مغرضان که حسابشان جدا و معلوم است ) با مراجعه به نهج البلاغه امام علی علیه السلام با ذکر یکی دو نکته که یک مورد در رابطه با یکی از همسران رسول گرامی اسلام که باعث شدند جنگی بزرگ را در داخل بلاد اسلامی راه اندازی کرده و باعث فتنه و کشت و کشتار مسلمین شده اند که اما در واکنش به این مساله مطالبی را با این گرایش ( نگاه و نظر ضمنی به ایشان ) مطلبی را بیان فرمودند که باعث دست آویز عده ای از علقه مضغه های ناصبی و تعدادی از حسودان گویا ژنتیکی اسلام و شیعیان و آل علی شده است . آنها بدون منظور داشتن اصل انصاف و پیشداوری در تحقیق و پژوهش و بدون منظور داشتن جغرافیای کلام و دیگر شرائط و مقتضیات تنها قصد تحریک نیمی از پیکره اجتماع مسلمین را دارند که بقولی مانند مگس هزاران عطر و بوی خوش را نادیده گرفته درست میروند روی زخمی که بوی بدی متصاعد میشود . تازه باید باین مساله نیز متفطن بود که اولا نهج البلاغه کتاب امام علی علیه السلام نیست بلکه انتخابی از نامه ها , خطبه ها و کلمات قصار امام که سالها بعد مرحوم سید رضی ( رحمت الله علیه ) که گزینشی آنهم با گرایش به مبحث ادبی و بلاغی در ادبیات بوده است که بهمین دلیل سید رضی اسم این کتابش را نهج البلاغه گذاشته است که باعتراف دوست و دشمن سخنانی فوق کلام مخلوق و دون کلام خالق را دارد و در ساختار ادبی در ادبیات عرب از والاترین کتابهاست.

حالا انصاف نیست که کل نظرات امام و کل شخصیت امام را تنها با خلاصه نمودن در این گزینش آنهم ادبی ملاگ ارزیابی قرار دهیم و ناجوانمردانه بتازیم که بلی زن در نظر امام ضعیف العقل و ناقص عقل و ... معرفی شده و پس ...! نه بابا اولا کسی مانند قرآن روی ساخت کلمات و جملات در تمامی کتابهای مرجع و منبع اسلامی نمیتواند قسم قطعی بخورد که این است و جز این نیست بلکه تنها مسلمانان از شیعه و سنی روی قرآن قطعیت تام و تمام دارند و دیگر کتب و منابع را میتوان نقد کرد( گرچه بخشی کتابهای خود را صحیح میدانند اما اگر دلشان را بشکافی صحیح کامل نمیدانند  گرچه ابراز نمیکنند که این تنها نشانه ضعف در ایمان است نه آنکه ایمانی نداشته باشند کاش اعتراف کنند و راحت شوند همانطور که شیعیان کتابهایشان را صدردرصد در منابع و مآخذ و قطعیت تام و تمام نمیدانند بلکه عقل و داوری خرد جمعی را نیز در آن دخیل میدانند و بهمین جهت روی هیچ کتاب روایی خویش صحیح ننهاده اند مثلا نگفته اند صحیح کافی و یا ... ) بهرحال برای تحلیل دیگاه واقعی و حقیقی نظرات یک شخصیت باید اصول تحقیق را بیطرفانه و بدون غرض و مرض مراعات نمود . مجموعه گفتار و سخنان و موضعگیری ها + درک درستی از شرائط و مقتضیات زمانی و مکانی نظرات + تسلط بر چم و خم ادبیات عرب و ریزه کاریهایش که گاهی با یک فتحه و ضمه و ... معانی از زمین و تا آسمان متفاوت خواهد شد + شان نزول سخنان و کلا دهها مساله و موضوع وجود دارد که اگر مراعات نکنیم قطعا بخطاء خواهیم رفت مگر آنکه بخواهیم خود را بخطاء بزنیم و تمارض کنیم که این گروه از آدمها! را چاره ای نیست از تحملشان و باید بخدا واگذارشان کرد و البته زود رسوا هم میشوند و دیگران هم سریع آنها را خواهند فهمید . در مجموع گهگاهی مطالبی را از اشخاص کم مایه ای می بینیم که هم از جهت تخصصی و هم از جهت سنی و ... واقعا کم مایه اند و اصلا آثاری نداشته و تحقیقی نکرده و تسلطی ندارند اما مطالبی را با ( Copy) کردن از وبلاگهای عده ای از مغرضین پیدا میکنند و بی توجه و تامل آنرا ( Paste ) میکنند و بقول خود کشف بزرگ علمی کرده اند و فاتحه دین را خوانده اند !؟؟؟! زهی خیال باطل 
پاسخهایی هم در منابع متعددی وجود دارد که اگر غرضی در کار نباشد میتوانند افراد طالب حقیقت بدان منابع مراجعه نمایند اما با این شرط که غرض را کنار بگذاریم که غرضها انواع تیره ها را روی روشنی ها خواهند کشید :
چون غرض آمد هنر پوشیده شد    ...   صد حجاب از دل بسوی دیده شد 
در همین خصوص مقاله ای از یکی از پایگاهها دیدم که بنظرم مناسبت و متن مناسبی را در بیان بخشی از نظرات امام درباره زن به بحث نشسته است که عینا برای مخاطبین محترم در این صفحه قرار میدهیم .محمود زارع  www.mzare.ir




بررسى دیدگاه حضرت على علیه‏السلام درباره زن نیازمند به آگاهى و شناخت موقعیت اجتماعى
 «زن‏» در قبل و بعد از اسلام است.

از نظر تاریخ روشن است كه زن قبل از اسلام در محرومیت فراوان بوده و از جایگاه مناسب اجتماعى برخوردار نبوده است چرا كه نگاه به زن نگاه ابزارى و كالائى بوده یعنى زن در ردیف یكى از كالاهایى بوده است كه در اختیار مردان بوده، تا لذت بیشترى از زندگى ببرند. اسلام با نداى آسمانى خود تحول بزرگى ایجاد نمود; اولا از نظر شخصیتى زن را برابر مرد قرار داد، ایمان و عقاید و افكار او را محترم شمرد. ثانیا حقوق اجتماعى زیادى براى او قرار داد كه قبل از اسلام وجود نداشت البته اگر هم در بعضى موارد بین او و مرد فرق گذاشته باز بجهت اقتضائات روحى و جسمى زن بوده است و لذا در سایه این تعلیمات زن در میان مسلمین موقعیت اجتماعى مناسبى پیدا كرد.

البته چه بسا در این مسئله مانند بسیارى ازمسایل اجتماعى دیگر دورى از تعلیمات وحى الهى موجب گرفتارى و انحراف و افراط و تفریط خواهد شد.

حضرت على علیه‏السلام با توجه به موقعیتى كه زن قبل از اسلام داشته، و موقعیت مناسبى كه بعد از اسلام پیدا كرده براى حفظ جامعه اسلامى از خطر انحراف در افراط و تفریط روزنه‏هاى ورود این خطرها را مى‏بندد; لذا زن در نظر ایشان از یك جهت‏یكى از تلجلیات حضرت حق و نشان دهنده جمال زیباى خداوند است.

آن حضرت مى‏فرماید:

«عقول النساء فى جمالهن و جمال الرجال فى عقولهن.» (1) عقل زنها در زیبایى آنان است و زیبایى مردان در عقل آنان است. هر موجودى مظهر نامى از نامهاى الهى است، زیرا خلقت كه از اوصاف فعلى خداست نه از اوصاف ذاتى وى، عبارت است از تجلى خالق در چهره مخلوقهاى گوناگون، چنانكه حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام فرموده است: «الحمدلله المتجلى لخلقه بخلقه‏» (2) عنوان تجلى از لطیف‏ترین تعبیرهاى عرفانى است كه قرآن و عترت از آن یاد كرده‏اند و سالكان دور اندیش و درون بین را به خود جذب نموده است، چون سالك محب بیش از باحث متفكر از نشانه مقصود آگاه بوده و از آن لذت مى‏برد و هرگز به شنیدن بانگ جرس كاروان كوى حق بسنده نمى‏كند بلكه مى‏كوشد تا از علم به عین آرد و از گوش به آغوش. (3)

احكام و اوصاف زن:

- احكام و اوصاف صنف زن از دو دیدگاه قابل مطالعه و بر دو قسم است:

قسم اول: راجع به اصل زن بودن اوست كه هیچ گونه تفاوتى در طى قرون و اعصار به آنها رخ نمى‏دهد. مانند لزوم حجاب و عفاف و صدها حكم عبادى و غیر عبادى، كه مخصوص زن است و هرگز دگرگون نخواهد شد. و بین افراد زن هیچ فرقى در آن جهت مشترك زنان نیست.

قسم دوم:

ناظر به كیفیت تربیت و نحوه محیط پرورش آن است كه اگر در پرتو تعلیم صحیح و تربیت وزین پرورش یابند و چون مردان بیاندیشند و چون رجال تعقل و تدبر داشته باشند تمایزى از این جهت‏با مردها ندارند و اگر گاهى تفاوت یافت‏شود، همانند تمایزى است كه بین خود مردها مشهود است. مثلا اگر زنان مستعد به حوزه‏ها و دانشگاههاى علمى راه یابند و همانند طلاب و دانشجویان مرد به فراگیرى علوم و معارف الهى بپردازند و از لحاظ جهان بینى و انسان شناسى و دنیا شناسى و آخرت شناسى و سایر مسائل اسلامى، در دروس مشترك بین محصلین حوزه آگاهى كامل یابند و نحوه تعلیم و تبلیغ دینى آنان چون رجال مذهبى باشد، چه این كه گروهى فعلا به بركت انقلاب اسلامى این چنین‏اند، آیا باز هم مى‏توان گفت روایاتى كه در نكوهش زنان آمده و احادیثى كه در پرهیز از مشورت با آنها وارد شده و ادله‏ایكه در نارسایى عقول آنان رسیده اطلاق دارد و هیچ گونه انصافى نسبت‏به زنان دانشمند و محققان از این صنف ندارد و همچون قسم اول موضوع همه آن ادله ذات زن از حیث زن بودن است؟ مثلا گفته‏هاى حضرت على علیه السلام در بیان وهن عقول زنان كه فرمود:

«یا اشباه الرجال و لارجال، حلوم الاطفال و عقول ربات الحجال‏» (4)

اى مرد گونه‏هاى نامرد، با آرزوهاى كودكانه! و اندیشه زنان پرده نشین!

«ایاك و مشورة النساء فان رایهن الى افن و عزمهن الى وهن...» (5)

بپرهیز از مشورت با زنان كه راى آنان ناقص و تصمیم آنان سست است. هیچ گونه انصرافى از زنان محقق و دانشمند ندارد؟ و آیا مى‏توان گفت كه عقل آنان هم در بخش عقل نظرى، چون زنند و تنها به خاطر انوثت‏بدن آنها همتاى عقل كودكان است. و یا آن كه این تعبیرها به لحاظ غلبه خارجى است كه منشا آن، دور نگه داشتن این صنف گرانقدر از تعلیم و محروم نگه داشتن این گروه توانمند از تربیت صحیح است، كه اگر شرایط درست‏براى فراگیرى آنها در صحنه تعلیم و تربیت فراهم شود حتما غلبه بر عكس خواهد شد و یا لااقل غلبه‏اى در كار نیست تا منشا نكوهش گردد.

خلاصه آنكه وهن عزم چون مساله حجاب و عفاف از احكام قسم اول نخواهد بود هوشمندى و نبوغ برخى از زنان سابقه دیرین داشته و سبقت آنان در موعظت پذیرى نسبت‏به مردها شواهد تاریخى دارد. وقتى اسلام به عنوان دین جدید در جاهلیت دامنه دار حجاز جلوه كرد، تشخیص حقانیت آن از نظر عقل نظرى محتاج به هوشمندى والا، و پذیرش آن از جهت عقل عملى نیازمند به عزمى فولادین بوده است تا هرگونه خطر را تحمل نماید.

لذا كسى كه در آن شرایط پیش از دیگران مسلمان مى‏شد از برجستگى خاص برخوردار بوده و همین سبقت از فضائل او به شمار مى‏رفت. چون تنها سبقت زمانى یا مكانى نبوده است كه معیار ارزش جوهرى نباشد بلكه سبق رتبى و مكانتى بود كه مدار ارج گوهر ذات خود. چنانكه سبق اسلام حضرت على علیه السلام از فضائل رسمى آن حضرت به شمار مى‏رود. از این رهگذر مى‏توان به هوشمندى و نبوغ زنانى پى برد كه قبل از همسران خود دین حنیف اسلام را پذیرفته و حقانیت آن را با استدلال تشخیص داده و در پرتو عزم استوار به آن ایمان آورده‏اند. در حالى كه مردان فراوانى نه تنها از پذیرش آن استنكاف داشته و در حقانیت آن تردید داشتند بلكه براى اطفاء نور آن سعى بلیغ مى‏نمودند گرچه طرفى نمى‏بستند.

مالك بن انس (179 - 95 ه.ق) در «موطا» خود چنین نقل مى‏كند كه عده‏اى از زنان در حالى اسلام آورده بودند كه شوهران آنها كافر بوده‏اند مانند دختر ولید بن مغیره كه همسر صفوان بن امیه بود و قبل از شوهرش مسلمان شد و نیز ام حكیم دختر حارث بن هشام كه شوهرش عكرمة بن ابى جهل بود، پیش از همسرش اسلام آورد. (6)

حضرت على علیه‏السلام در حدیث اربعمائه بعد از این كه فرمود در مراسم تجهیز مرده‏ها گفتار خوب داشته باشید به سخنى از حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها استناد مى‏فرماید:

«فان فاطمه بنت محمد صلى الله علیه و آله وسلم لما قبض ابوها ساعدتها جمیع بنات بنى هاشم فقالت: دعوا التعداد و علیكم بالدعاء» (7) یعنى حضرت زهرا(س) بعد از ارتحال رسول اكرم(ص) به زنان بنى هاشم كه او را در ماتم یارى مى‏كردند و زینتها را رها كرده و لباس سوگ دربر نموده و مرثیه مى‏خواندند، فرمود: این حالت را رها كنید و بر شماست كه دعا و نیایش نمایید. هدف در نقل این حدیث آن است كه حضرت على علیه السلام معصوم بوده و تمام گفته‏هاى او حجت است ولى براى تثبیت مطلب به سخن معصوم دیگر تمسك مى‏كند و آن، حضرت زهرا سلام الله علیها است و انسان معصوم تمام رفتار و گفتار و نوشتار و قیام و قعود او حجت‏خداست و از این جهت فرقى بین زن و مرد نیست و همانطورى كه سنت امام معصوم علیهم السلام حجت است‏سنت‏حضرت زهرا سلام الله علیها نیز حجت‏شرعى و سند فقهى خواهد بود و اگر زن راه فراگیرى علوم و معارف را پیش گیرد و زینت دنیا را رها كند و به زیور دنیا سرگرم شود همانند زنهایى از این گونه خواهد بود. و سر این تقسیم همانا غلبه خارجى است كه در اثر نارسایى تعلیم و تربیت نظامهاى غیر اسلامى به نسلهاى دیگر منتقل شده است. از اینجا معلوم مى‏شود وصف ذاتى ولایتغیر زن این نیست كه سرگرم حلیه و زیور بوده و در احتجاجهاى عقلى و مناظره‏هاى علمى و نیز مخاصمه‏هاى دفاعى غایب و محروم باشد. (8) بلكه این ویژگى‏ها بر اثر شرایط محیطى و تربیتى بوده كه در طول قرون متمادى بر زنها حاكم بوده و این شرایط محیطى و تربیتى اگر اصلاح شوند و محیط مناسبى براى تربیت زنان بوجود آید زنان نیز همچون مردان مى‏توانند به كمالات مادى و معنوى نائل آیند.



جایگاه زن

حضرت امیرالمؤمنان على علیه السلام مى‏فرمایند:

«فان المراة ریحانة و لیست‏بقهرمانة‏» (9)

«زن مانند گل لطیف و زیباست و مانند مردان جنگى سخت و خشن نیست‏»

آفرینش از نظر قرآن كریم با جمال و زیبایى آمیخته است، هم جمال و زیبایى نفس و هم جمال و زیبایى نسبى خواه در قلمرو موجودهاى مادى و خواه در منطقه موجودهاى مجرد و معنوى. استنباط جمال و زیبایى نفسى هر موجود در حد ذات خویش - خواه ماده و خواه مجرد - از انضمام دو آیه قرآن حاصل مى‏شود.

اول: آیه «الله خالق كل شى‏ء» (10) است كه دلالت دارد هر چیزى غیر خدا، مخلوق ذات اقدس خداوند است‏خواه مجرد باشد و خواه مادى، خواه از ذوات باشد خواه از اوصاف.

دوم: آیه «الذى احسن كل شى‏ء خلقه‏» (11) است كه دلالت دارد هر چیزى را كه خداوند آفرید جمیل و زیبا خلق كرد و هیچگونه نقص و عیب نفسى در متن هستى یافت نمى‏شود، چه در نشئه ماده و چه در منطقه مجرد و نیز، هم در قلمرو ذوات اشیاء و هم در نشئه اوصاف آنها.

استظهار جمال و زیبایى نسبى برخى از موجودات نسبت‏به بعضى از موجودات دیگر نیز از بررسى چند مورد به دست مى‏آید، یكى آیه: «انا جعلنا ما على و الارض زینة لها» (12) یعنى ما آنچه را كه روى زمین قرار دارد از مناظر طبیعى به عنوان زینت زمین قرار داده و كره ارض را بدان مزین نمودیم، و دیگرى آیه، «انا زینا السماء الدنیا بزینة الكواكب‏» (13) یعنى ما فضاى بالا را با ستاره‏هاى روشن زینت دادیم. از این آیات زینت و جمال نسبى موجودات مادى نسبت‏به یكدیگر معلوم مى‏شود. (14) و زن مظهر جمال خداست. او موجودى لطیف و زیباست كه مى‏تواند همچون مردان به تمام كمالات و مقامات معنوى نائل آید و این بدان معنا نیست كه همچون مردان به میدان جنگ و كارزار رود بلكه خداوند زن و مرد را مكمل و كامل كننده یكدیگر آفریده است.

زن ریحان و گل است و شما مردها معطر باشید و این قدر با بوهاى متعفن، شامه‏تان را بد عادت نكنید. زنها به عطر ریحان معطرند و به شما عاطفه مى‏دهند. لذا در جنگهاى اسلامى، خشونتى كه در جنگهاى غیر اسلامى هست، وجود ندارد و آن درنده خویى كه دیگران دارند در میان مسلمین مشاهده نمى‏شود با این كه مسلمین، زنها را به حجاب دعوت مى‏كنند، اما از عاطفه زن به عنوان یك محور تربیتى استفاده مى‏كنند. اسلام زن را در سایه حجاب و سایر فضایل به صحنه مى‏آورد تا معلم عاطفه، رقت، درمان، لطف، صفا، وفا و مانند آن شود و دنیاى كنونى، حجاب را از زن گرفته تا زن به عنوان لعبه به بازار بیاید و غریزه را تامین كند. زن وقتى با سرمایه غریزه به جامعه آمد دیگر معلم عاطفه نیست، فرمان شهوت مى‏دهد نه دستور گذشت، و شهوت جز كورى و كرى چیزى به همراه ندارد، لذا اسلام اصرار دارد كه زن در جامعه بیاید ولى با حجاب بیاید، یعنى بیاید كه درس عفت و عاطفه بدهد نه این كه درس شهوت و غریزه بیاموزد.



شبهه نقصان ایمان

یكى از شبهاتى كه پیرامون موضوع زن همواره مطرح مى‏شود، مضمون روایتى در نهج البلاغه است كه در آن از زنها به بدى یاد كرده و فرموده است:

«معاشر الناس، ان النساء نواقص الایمان، نواقص الحظوظ، نواقص العقول، فاما نقصان ایمانهن، فقعودهن عن الصلاة و الصیام فى ایام حیضهن، و اما نقصان عقولهن فشهادة امراتین كشهادة الرجل الواحد، و اما نقصان حظوظهن فهو اریثهن على الانصاف من مواریث الرجال. (15)

حضرت على علیه السلام پس از پایان نبرد جمل، در نكوهش زنان مى‏فرماید:

«مردم! ایمان زنان ناتمام است، بهره آنان ناتمام، خرد ایشان ناتمام، نشانه ناتمامى ایمان، معذور بود نشان از نماز و روزه است‏به هنگام عادتشان، و نقصان بهره ایشان، نصف بودن سهم آنان از میراث است نسبت‏به سهم مردان، و نشانه ناتمامى خرد آنان این بود كه گواهى دو زن چون گواهى یك مرد به حساب رود. پس از زنان بد بپرهیزید و خود را از نیكانشان واپایید، و تا در كار زشت طمع نكنند، در كار نیك از آنان اطاعت ننمایید» (16)

زن، ایمانش ناقص است، زیرا در ایام عادت از نماز و روزه محروم است، عقلش كم است، زیرا شهادت دو زن معادل یك مرد است، و حظ مالى او نیز نصف سهمیه مرد است. مشابه این مضمون از رسول خدا صلى الله علیه و آله نیز رسیده است. (17) براى پاسخ به این شبهه لازم است مقدمه‏اى در مورد زمینه ستایش‏ها و نكوهش‏هایى كه در بعضى از آیات و روایات آمده است ذكر شود.



ستایش‏ها و نكوهش‏ها

گاهى حادثه و یا موضوعى، در اثر یك سلسله عوامل تاریخى، زمان، مكان، افراد، شرایط و علل و اسباب آن، ستایش یا نكوهش مى‏شود، معناى ستایش یا نكوهش بعضى حوادث و یا امور جنبى یك حادثه، این نیست كه اصل طبیعت آن شى‏ء قابل ستایش و یا مستحق نكوهش مى‏باشد، بلكه احتمال دارد زمینه خاص سبب این ستایش یا نكوهش شده است. مثلا اگر از قبیله‏اى ثناء و ستایش به عمل آمده، احتمال دارد در اثر آن باشد كه مردان خوبى در آن عصر از این قبیله برخاسته‏اند، و شاید در فاصله‏اى كه ورق برگردد، افراد دیگرى از آن قبیله برخیزند كه مورد نكوهش واقع شوند. و گاهى به عكس، در یك سرزمین افرادى مورد نكوهش قرار مى‏گیرند، بعد طولى نمى‏كشد كه افراد شایان ستایش از آن سرزمین برمى‏خیزند.

در همین ایران شهرهایى بوده كه درباره آنها مذمت‏هاى فراوانى وارد شده است لیكن وقتى به بركت اهل بیت علیهم السلام شهروندان عوض شده، شهرها و بلاد نیز جزو بلاد نمونه و برجسته این كشور شده‏اند و افرادى از آن سرزمین برخاسته‏اند كه از نظر فضائل اخلاقى و علمى و نبوغ، ممتاز شده‏اند. در نتیجه، مذمت‏ها و نكوهش‏ها تا ابد لازمه آن آب و خاك نبوده، بلكه مقطعى است. و دلیلش آن است كه با یك تحول فكرى و اعتقادى، ممكن است نظر سابق برگردد. بخشى از نكوهش‏هاى نهج البلاغه راجع به زن، ظاهرا به جریان جنگ جمل برمى‏گردد، همان گونه كه از بصره و كوفه نیز در این زمینه نكوهش شده است‏با این كه بصره، رجال علمى فراوانى تربیت كرده و كوفه مردان مبارز و كم نظیرى را تقدیم اسلام نموده و بسیارى از كسانى كه به خونخواهى سالار شهیدان صلوات الله و سلامه علیه برخاستند از كوفه نشات گرفتند، و هم اكنون نیز كوفه جایى است كه به انتظار ظهور حضرت مهدى علیه السلام در آنجا نماز مى‏خوانند، مسجدى دارد كه مقامات بسیارى از صالحین و صدیقین در آن واقع شده است و نمى‏توان گفت كه چون مثلا از كوفه یا از بصره نكوهش شده است، آن دو شهر براى همیشه و ذاتا بد و سزاوار نكوهش مى‏باشند. قضایاى تاریخى در یك مقطع حساس زمینه ستایش یا نكوهش را فراهم مى‏كند و سپس با گذشت آن مقطع زمینه مدح و ذم نیز منتفى مى‏شود.



پیش بینى وحى

این تحلیل در اصل موضوع زن و بویژه در این مورد خاص قابل دقت است. اصولا اصرارى كه قرآن كریم درباره زنان پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم دارد نشانه پیش بینى وحى از یك حادثه تلخ تاریخى است. این كه قرآن با اصرار، به زنان پیامبر مى‏فرماید:

«و قرن فى بیوتكن و لا تبرجن تبرج الجاهلیة الاولى‏» (18)

و در خانه‏هایتان قرار گیرید و مانند روزگار جاهلیت قدیم زینت‏هاى خود را آشكار نكنید.

نشانه آن است كه صحنه‏اى را ذات اقدس اله پیش بینى مى‏كرده است.

خداوند عالم غیب و شهادت از آینده‏اى با خبر بوده و زنان پیامبر را از ثمرات تلخ آن قیام بى‏جا، برحذر مى‏داشت، لذا فرمود در خانه‏ها بنشینید و خود را نشان ندهید، تبرج نكنید و...، كه على رغم این هشدارها، جنگ جمل پیش آمد و رو در روى ولى الله مطلق حضرت على بن ابى‏طالب امیرالمؤمنین - علیه افضل صلوات المصلین - به مبارزه برخاستند. آن مقطع، یك سلسله نكوهش‏هایى را در پى داشت و یك سلسله ستایش‏هایى را به همراه داشت. از سرزمینى، یا از مردمى ستایش شده كه در آن صحنه، خوب عمل نموده و از گروهى و سرزمینى، نكوهش شده است چون در این رخداد بد عمل كرده‏اند. بنابراین نباید این نكوهش‏ها و ستایش‏ها، به حساب گوهر شى‏ء گذاشته شود. اگر طلحه و زبیر در برابر ولى الله مطلق ایستادند و مورد نكوهش قرار گرفتند، طبیعى است عایشه هم كه در مقابل حضرت قرار گرفت و افراد دیگرى هم كه به این سانحه سنگین كمك كردند، مورد نكوهش قرار گیرند. بنابراین نباید این گونه از نكوهش‏ها یا ستایش‏ها به گوهر ذات برگردد، البته تاثیر مقطعى آن محفوظ است.


داشتن مال كمال نیست

نكته دیگر این كه در روایت مزبور، نقصان حظ، به نقص در ارث توجیه شده و مى‏گوید: چون زن از ارث كمترى برخوردار است لذا محترم نیست، در صورتى كه به هنگام مهاجرت پیامبر به مدینه، شتر حضرت در مقابل خانه كسى كه از فقیرترین مردم مدینه بود خوابید پس نداشتن مال، نقص نیست چه این كه داشتن آن كمال نیست.


شهادت زن و نسیان

تعلیل حضرت در مورد نقصان عقل این است كه شهادت دو زن، در حكم شهادت یك مرد است، زیرا كه در قرآن مى‏فرماید:

«فان لم یكونا رجلین فرجل و امراتان ممن ترضون من الشهداء» (19)

شهادت دو زن، در حكم شهادت یك مرد است. در این مورد نیز به این جهت است كه شهادت امرى مستند به حس و مشاهده است و حضور و شهود زن در همه جا محذور و یا محدود مى‏باشد، و خود قرآن نكته آن را ذكر مى‏كند و مى‏فرماید: این كه شهادت دو زن، در حكم شهادت یك مرد است، نه براى آن است كه زن، عقل و دركى ناقص دارد و در تشخیص، اشتباه مى‏كند بلكه:

«ان فضل احداهما فتذكر احداهما الاخرى‏» (20)

اگر یكى از این دو فراموش نمود دیگرى او را تذكر بدهد.

زیرا كه زن مشغول كارهاى خانه، تربیت‏بچه، و مشكلات مادرى بوده و ممكن است صحنه‏اى را كه دیده فراموش كند، بنابراین دو نفر باشند تا اگر یكى یادش رفت دیگرى او را متذكر كند.


مذمت زن پرستى

شبهه دیگر این كه در بعض روایات از زن مذمت‏شده و از ارتباط با او منع شده است. عنوان نمونه حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام مى‏فرماید:

«المراة عقرب حلوة اللبسمة‏» (21)

زن مثل عقرب است كه نیش آن در آغاز شیرین ولى مسموم است.

باید توجه داشت این گونه روایات هشدارى به مرد است تا فریب شهوت را نخورد. نیش عقرب مثل نیش زنبور عسل و نظیر سوزن نیست‏بلكه اگر انسان نداند عقرب است از نیش آن احساس لذت و شیرین، مى‏نماید مثل آن كه یك شیرینى در كام بچه بریزند كه ظاهرش شیرین، اما درونش تلخ و مسموم است. این سخن براى آن نیست كه بگوید زن عقرب است‏بلكه مى‏فرماید: خود را به وسیله نگاه به نامحرم به آتش ندهید، دیدن نامحرم شیرین است اما این گناه، درونش عقرب است، چه این كه اگر زنى در دام مرد بیفتد آن مرد پرستى، عقرب مى‏شود و بین زن و مرد فرقى نیست، منتها چون جاذبه از آن سو بیشتر است، حضرت به آن اشاره نموده است. همین تعبیر، درباره دنیا هم ذكر شده است، حضرت امیر سلام الله علیه در نامه‏اى كه براى سلمان مى‏نویسد، مى‏فرماید:

«فانما مثل الذین الدنیا مثل الحیة، لین مسها قاتل سمها» (22)

دنیا، مثل آن مار خوشرنگى است كه رنگش زیباست، پوست او هم بسیار نرم است اما همین پوست نرم، سم است.

این روایت، دلیل مذمت دنیا نیست، مذمت دنیا پرستى و به سوى دنیا جذب شدن است. و گرنه در همین نهج البلاغه از دنیا ستایش كرده و فرموده هر كس به هر جا رسیده، در دنیا رسیده است. این همه انبیاء و اولیا و حكما و عرفا و صالحین و صدیقین و شهداء در همین دنیا به كمال رسیده‏اند. دنیا متحجر اولیاست‏»، همه خوبان در دنیا خوب شدند. آنچه مذموم است دنیا پرستى است و در روایات نیز زن مذموم نیست‏بلكه زن‏پرستى مذموم است و زن نیز همچون مرد انسان است و اشراف مخلوقات.



معاشرت زنان با مردان

امیرالمؤمنین على علیه السلام به فرزندش امام مجتبى چنین توصیه مى‏فرماید: و اكفف علیهن من ابصارهن بحجابك ایاهن، فان شدة الحجاب ابقى علیهن، و لیس خروجهن باشد من ادخالك علیهن من لایوثق به علیهن و ان استطعت ان لا یعرفن غیرك فافعل. (23)

تا مى‏توانى كارى كن كه زن تو با مردان بیگانه معاشرت نداشته باشد. هیچ چیز بهتر از خانه زن را حفظ نمى‏كند. همان‏طور كه بیرون رفتن آنان از خانه و معاشرت با مردان بیگانه در خارج خانه برایشان مضر و خطرناك است، وارد كردن تو مرد بیگانه را بر او در داخل خانه و اجازه معاشرت در داخل خانه نیز مضر و خطرناك است. اگر بتوانى كارى كنى كه جز تو مرد دیگرى را نشناسند چنین كن.

این یك توصیه اخلاقى است. علماى اسلام این جمله را به شكل یك توصیه اخلاقى تلقى كرده‏اند. اگر ما بودیم و چنین تعبیراتى، بدون شك آنچه استنباط مى‏شد بیش از توصیه اخلاقى بود، بلكه بیش از لزوم ستر وجه و كفین بود، آنچه استنباط مى‏شد همان است كه ما از آن به حبس زن در خانه تعبیر كرده‏ایم. ولى علت اینكه فقها به مضمون چنین جمله‏ها فتوا نداده‏اند ادله قطعى دیگر از آیات و روایات و سیره معصومین بر خلاف مفاد ظاهر این تعبیرات است و به اصطلاح ظاهر این جمله‏ها «معرض عنه‏» اصحاب است. لهذا این جمله‏ها حمل به توصیه اخلاقى شده است و ارزش اخلاقى دارد نه فقهى.

آنچه فقها از امثال این جمله‏ها استنباط كرده‏اند این است كه این گونه جمله‏ها ارشاد به حقیقتى روحى و روانى در روابط دو جنس است و شك نیست كه حقیقتى را بیان مى‏كند. رابطه زن و مرد اجنبى سخت‏خطرناك است، گلى است كه پیلان بر آن مى‏لغزند.

آنچه اسلام لااقل به صورت یك امر اخلاقى توصیه مى‏كند این است كه تا حد ممكن اجتماع مدنى غیر مختلط باشد.

جامعه امروز زیانهاى اجتماع مختلط را به چشم خود مى‏بیند. چه لزومى دارد كه زنان فعالیتهاى خود را به اصطلاح «دوش به دوش‏» مردان انجام دهند. آیا اگر در دو صف جداگانه انجام دهند نقصى در فعالیت و راندمان كار آنان رخ مى‏دهد؟ (24)

قرآن كریم، به اتفاق دوست و دشمن، احیا كننده حقوق زن است. مخالفان لااقل این اندازه اعتراف دارند كه قرآن در عصر نزولش گامهاى بلندى به سود زن و حقوق انسانى او برداشت. ولى قرآن هرگز به نام احیاى زن به عنوان «انسان‏» و شریك مرد در انسانیت و حقوق انسانى، زن بودن زن و مرد بودن مرد را به فراموشى نسپرد. به عبارت دیگر، قرآن زن را همان گونه دید كه در طبیعت هست. از این رو هماهنگى كامل میان فرمانهاى قرآن و فرمانهاى طبیعت‏برقرار است، زن در قرآن همان زن در طبیعت است. این دو كتاب بزرگ الهى (یكى تكوینى و دیگرى تدوینى) با یكدیگر منطبقند. و حضرت على علیه السلام كه همان قرآن ناطق است نیز همین گونه به زن نظر مى‏كند و مى‏فرماید زن همچون گلى زیباست كه باید از او محافظت كرد تا لطافت و زیبایى او حفظ گردد.

پى‏نوشتها:

(1)امالى صدوق مجلس چهلم.

(2)نهج البلاغه خطبه 108.

(3)زن در آئینه جلال و جمال نوشته حكیم متاله آیة الله عبدالله جوادى آملى ص 21.

(4)نهج البلاغه، خطبه 27.

(5)نهج البلاغه نامه 31.

(6)موطا، كتاب نكاح، ص 371 - 370.

(7)خصال صدوق ص 618.

(8)زن در آینه جلال و جمال نوشته حكیم متاله آیة الله عبدالله جوادى آملى ص 53 تا 54.

(9)نهج البلاغه نامه 31.

(10)قرآن سوره زمر آیه 62.

(11)قرآن سوره سجده آیه 7.

(12)سوره كهف آیه 7.

(13)سوره صافات آیه 6.

(14)زن در آینه جلال و جمال نوشته حكیم متاله آیة الله عبدالله جوادى آملى ص 31 تا 32.

(15)نهج البلاغه خطبه 80.

(16)نهج البلاغه خطبه 80 ترجمه دكتر سید جعفر شهیدى.

(17)بحارالانوار ج 103، ص 259.

(18)احزاب، 33.

(19)بقره، 282.

(20)بقره، 282.

(21)كلمات قصار، شماره 61.

(22)نهج البلاغه نامه 68.

(23)نهج البلاغه، نامه 31.

(24)مجموعه آثار استاد شهید مطهرى - مساله حجاب جلد 19 ص 547 - 548.

http://imamalinet.net/per/a/ad/adi/adi.htm



مطالبی دیگر:




توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.