ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:چه جای آن دارد که آدمی نسبت به جدی ترین و یقینی ترین حادثه زندگی خویش و مساله هستی یعنی مرگ اینهمه بی اعتناء باشد!...

علی

بعد از ضربت خوردن حضرت امیرالمومنین علی (ع) تا هنگام شهادت دو روز فاصله افتاده بود ؛ در این دو شب از حضرت سخنانی هر چند کوتاه بما رسیده است که از جمله این سخنان درباره موضوع مورد طرح ما یعنی مرگ میباشد.


... هیهات سر مکتوم...

(... من روزهای بسیاری را بسر برده ام و در راز مرگ اندیشه کرده ام و خداوند این راز را از من پنهان داشته است ...)

کسی به آن راز نمیرسد مگر آنکه آن حادثه را تماما تجربه کند.

همه راز مرگ بر کسی همچون مولا مکتوم نبود اما این سخن دلالت میکند ما را که مرگ را جدی باید گرفت . اندیشیدن به مرگ پراعتناء نزد مومن و عارف است.

تعجب آور است که چرا کثیری از آدمیان مرگ را اینهمه بی توجه گرفته اند و حتی بسیاری از شجاعت خویش میدانند ؛ سر این غفلت و بی توجهی بمرگ را ؟

اصلا شجاعتی درکار نیست , نه شجاعت عقلانی و نه شجاعت نفسانی بلکه از سر بیحالی و غفلت است که نسبت بمرگ اینهمه بی توجهی میرود.

علی (ع) نه آنکه قبلا متوجه مفهوم مرگ و راز آن نشده بود بلکه پس از یقینی تر شدن زمان رحتلش , اندیشه مرگ بطور طبیعی میتواند چندین برابر بشود و این هم طبیعی هر انسانی در هر سطحی است!

عمری را صرف کشف راز مرگ نموده اما اعتراف میکند که همچنان راز مرگ برای حتی کسی چون علی (ع) سر مهر مانده است!

نشسته بود که خوابش برد ؛ خواب علی که کوتاه بود فرمود پیامبر(ص) را در خواب دیدم و از جور و جفای امتش نزد وی شکایت و گلایه کردم . پیامبر(ص) بوی فرمود که علی جان نفرینشان کن !

گفت گفتم خدایا بهتر از آنها را بمن بده و بدتر از من را به آنان ! و این همان اتفاقی بود که البته افتاد و علی (ع) رفت و معاویه و معاویه صفتان بر امت پیامبر (ص) حاکم شدند !

... شما دم به دم و لحظه بلحظه و نفس به نفس جرعه های اندوه را بمن نوشاندید , دل مرا خون کردید , قلب مرا چرکین کردید , حرف مرا نشنیدید ...

چنین شکوه ها را میتوان در سراسر نهج البلاغه از زبان آتشفشان صفت آن امام همام و خدای سخن دید و شنید!

با این همه علی (ع) لب خندانی داشت , باندازه ای خندان بود که آن عزیز را متهم میکردند که مردی شوخ است و بازیگر...!

در نهج البلاغه هست که فلانی رفته است دروغ بمن بسته و گفته است که شوخ هستم و بازیگر و طناز و مزاح زیاد میکنم , اینطور نیست .... اما خود این بیان هم حاکی از آنست که خندانی آن عزیزتر از جان ما را مردم بر طنازی وی میگرفتند ... !
محمود زارع (ساری . سوربن) www.mzare.ir

این مطلب قبلا در اینجا منتشر شده بود




مطالبی دیگر :
چگونگی ولادت حضرت محمد (ص)
سوره حمد سوره رحمت
Vangelis+Muzic+Download
حافظ و رندی خواجه و ... (02)
زندگی و آدمیزاده اورجینال (04)
قراء سبعه و حافظ و... (01)
تفسیر کفــر و ایمـان
زبر و بیّنه و بسط اسم در علم اعداد
زندگی و آدمیزاده اورجینال (03)
مکافات عمل (نتیجه تمسخر)
زندگی و آدمیزاده اورجینال (02)
نظر پاک تواند رخ جانان دیدن
حروف هجا و تهجّی
همه هستند ولی زهرا نیست
شهادت یاس محمدی تسلیت
زندگی و آدمیزاده اورجینال (01)
شهر بی یار مگر ارزش دیدن دارد
اقسام ابجد و ...
حساب جمل
معانی حروف ابجد
تفسیر کلمات ابجد
تحقیقی پیرامون علوم غریبه
معجزه بهار !
نفسم گرفت از این شهر ...
تن مــپوشــانیــد از باد بهــار
صباحت روی یا حسن خوی
فضیلت سخن حق نزد جائر
امام رضا (ع) و عجز مشرک
گوهر اخلاص و خاطره دوران کودکی
مولا علی (ع) و فروتنی
زبان سیاست و سیاست زبان
عمل بقرآن
مکافات عمل (یهودیه و ظلم بخود)
مکافات عمل(علت تاخیر در مکافات)
دلیل تقدم سوره مبارکه حمد
!? WHO SHALL GATHER BONES
ما در آثار صنع حیــرانیــم (1)
مکافات عمل (نتیجه نیت سوء)
در دل شب خبر از عالم جانم کردند
ما در آثار صنع حیــرانیــم (2)
مومنین مشرک !
حسد و غبطه
ما در آثار صنع حیــرانیــم (3)
جانا به غریبستان چندین به چه می‌مانی
ما در آثار صنع حیــرانیــم (4)
مکن بیگانگی با ما ...
مکافات عمل (چاه و مار و چاه)
ما در آثار صنع حیــرانیــم (5)
فاطمه (س) تنها گل خوشبوی محمدی




توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.