رسالۀ سوم در بیان آفرینش ارواح و اجسام
بسم اللّه الرحمن الرحیم
ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:الحمدللّه ربّ العالمین و العاقبة للمتقین، و الصلوة و السلام علی انبیائه و اولیائه خیر خلقه و علی آلهم و اصحابهم الطیّبین الطاهرین.
امّا بعد، چنین گوید اضعف ضعفا و خادم فقرا، عزیز بن محمّد النسفی، که جماعت درویشان- کثرهم اللّه- ازین بیچاره درخواست کردند که میباید که در آفرینش ارواح و در مراتب ارواح و در نزول و عروج ارواح بر قاعده و قانون اهل شریعت رساله ئی جمع کنید و بیان کنید که روح انسانی کمال خود را بنهایت کمالات میتواند رسانید و مقام خودرا که بعد از مفارقت قالب بازگشت وی بآن خواهد بود بنهایت مقامات میتواند رسانید یا کمال او مقدّر است، و مقام او مقدّر است، و از آنچه تقدیر رفته است بسعی و کوشش زیادت نمیتواند کرد، و دیگر بیان کنید که تقدیر خدای خود چیست. درخواست ایشان را اجابت کردم و از خداوند تعالی مدد و یاری خواستم تا از خطا و زلل نگاه دارد. انّه علی ما یشاء قدیر و بالاجابة جدیر.

در بیان آنکه آدمی مرکب از روح و قالب است و در بیان سه طایفۀ آدمیان
بدان که- اعزّک اللّه فی الدارین- که آدمیان درین عالم سفلی مسافراند از جهت آنکه روح آدمی را، که از جوهر ملائکه سماوی است، از عالم علوی است، و باین عالم سفلی بطلب کمال فرستاده اند، تا کمال خود را حاصل کند و چون کمال خود حاصل کرد بازگشت او بجواهر ملائکه سماوی خواهد بود، و بعالم علوی خواهد پیوست و کمال بی آلت حاصل نمیتوانست کرد، از جهت آنکه روح آدمی بکلیّات عالم بودف امّا بجزئیات عالم نبود، آلتی ازین عالم سفلی بروح دادند تا بجزئیات عالَم عالِم شد، و از کلیّات و جزویات استدلال کرد، و به پروردگار خود را بشناخت، و آن آلت قالب است. پس آدمی مرکب آمد از روح و قالب، و روح او از عالم علوی است و قالب او از عالم سفلی است، روح او از عالم امر است و قالب او از عالم خلق است.


چون این مقدّمات معلوم کردی، اکنون بدان که بعضی از آدمیان نمیدانند که درین عالم سفلی مسافراند، و بطلب کمال آمده اند.و چون نمیدانند بطلب کمال مشغول نیستند، شهوت بطن و شهوت فرج و دوستی فرزند ایشان را فریفته است، و بخود مشغول گردانیده است. و این هر سه بتان عواماند، وبعضی از آدمیان میدانند که درین عالم سفلی مسافراند و بطلب کمال آمده اند، امّا بطلب کمال مشغول نیستند، و دوستی آرایش ظاهر که بت صغیر است، و دوستی مال که بت کبیر است، و دوستی جاه که بت اکبر است، ایشان را فریفته است، و بخود مشغول گردانیده است. این هر سه بتان خواصاند. و هر شش شاخهای دنیااند و لذّات دنیا بیش ازین نیست.

ای درویش! چون این سه شاخ آخرین قوت گیرد و غالب شود، آن سه شاخ اوّلین ضعیف شود و مغلوب گردد. پس بتان آدمی بحقیقت هفت آمدند، یکی دوستی نفس، و دوستی این شش چیز دیگر از برای نفس است، و دوستی نفس بتی بغایت بزرگ است و بتان دیگر بواسطه وی پیدا میایند و جمله را میتوان شکست، امّا دوستی نفس که بتی بغایت بزرگ است نمیتوان شکست. و بعضی از آدمیان میدانند که درین عالم سفلی مسافراند، و بطلب کمال آمدهاند، و بطلب کمال مشغولاند، بعضی کمال حاصل کردهاند و بتکمیل دیگران مشغولاند، و بعضی کمال حاصل کردهاند و بخود مشغولاند فمنهم ظالم لنفسه و منهم مقتصد ومنهم سابق بالخیرات. آدمیان همین سه طایفه بیش نیستند و ازین سه طایفه بعضی آدمیاند و بعضی بآدمی میمانند.

تا سخن دراز نشود و از مقصود باز نمانیم، ای درویش! طریقی که موصل است بکمال یک طریق است، و آن طریق اوّل تحصیل است و تکرار و آخر مجاهدت و اذکار است. باید که اوّل بمدرسه روند، و از مدرسه بخانقاه آیند. هر که این چنین کند، شاید که بمقصد و مقصود رسد، و هر که نه چنین کند، هرگز بمقصد و مقصود نرسد.

ای درویش! هر که بمدرسه نرود، و بخانقاه رود شاید که از سیر الی اللّه با بهره و با نصیب باشد و بخدای رسد، امّا از سیر فی اللّه بی بهره و بی نصیب گردد.

در بیان آفرینش ارواح و اجسام
بدان که اهل شریعت میگویند که خدای تعالی موجد مختار است، نه موجد بالذات است.در آن وقت که خواست عالم را که جواهر و اعراض است، بیافرید، و اوّل چیزی که بیافرید، جوهری بود و آن جوهر اوّل میگویند. چون خداوند تعالی خواست که عالم ارواح و اجسام را بیافریند، بآن جوهر اوّل نظر کرد، آن جوهر اوّل بگداخت، و بجوش آمد. آنچه زبده و خلاصۀ آن جوهر بود، برسر آمد بر مثال زبدۀ قند، و آنچه در وی و کدورت آن جوهر بود، درین نشست بر مثال دروی قند. خداوند تعالی از آن زبدۀ نورانی مراتب عالم ارواح بیافرید و ازان دروی ظلمانی مراتب عالم اجسام پیدا آورد.

ای درویش! این زبدۀنورانی آدم است، و این دروی ظلمانی حوّاست. آدم و حوّا موجوداتاند و ازینجا گفتهاند که حوّارا از پهلوی آدم بگرفتند.

در بیان روح و مراتب ارواح
بدان که روح انسانی جوهری بسیط است، و مکمّل و محرّک جسم است بالاختیار و العقل، و روح حیوانی جوهر است، و مکمّل و محرّک جسم است بالاختیار، و روح نباتی جوهر است و مکمّل و محرّک جسم است بالطبع. و اگر این عبارت را فهم نکردی بعبارتی دیگر بگویم. بدان که روح انسانی جوهری لطیف است، و قابل تجزی و تقسیم نیست و از عالم امر است، بلکه خود عالم امر است.

چون معنی روح را دانستی، اکنون بدان که چون خداوند تعالی خواست که مراتب ارواح را بیافریند، بآن زبدۀ نورانی نظر کرد. آن زبدۀ نورانی بگداخت و بجوش آمد، و از زبده و خلاصۀ آن زبده روح خاتم انبیا بیافرید، و از زبده و خلاصۀ آن باقی ارواح اولوالعزم بیافرید و از زبده و خلاصۀ آن باقی ارواح رسل بیافرید و از زبده و خلاصۀ آن باقی ارواح انبیا بیافرید و از زبده و خلاصۀ آن باقی ارواح اولیا بیافرید، و از زبده و خلاصۀ آن باقی ارواح اهل معرفت بیافرید، و از زبده و خلاصۀ آن باقی ارواح زهّاد بیافرید، و از زبده و خلاصۀ آن باقی ارواح عبّاد بیافرید، و از زبده و خلاصۀ آن باقی ارواح مؤمنان بیافرید و از زبده و خلاصۀ آن باقی طبیعت آتش بیافرید، و از زبده و خلاصۀ آن باقی طبیعت هوا بیافرید و از زبده و خلاصۀ آن باقی طبیعت آب بیافرید. و از آنچه باقی ماند طبیعت خاک بیافرید و با هر روحی چندین ملایکه بیافرید. مفردات عالم ملکوت تمام شدند. 

در بیان جسم و عالم اجسام و مراتب اجسام
بدان که جسم جوهری کثیف است، و قابل تجزّی و تقسیم است، و از عالم خلق است بلکه خود عالم خلق است. چون معنی جسم را دانستی، اکنون بدان که چون خداوند تعالی خواست که مراتب اجسام بیافریند، بآن دروی ظلمانی نظر کرد. آن دروی ظلمانی بگداخت و بجوش آمد، و از زبده و خلاصۀ آن در وی عرش بیافرید، و از زبده و خلاصۀ آن باقی کرسی بیافرید، و از زبده و خلاصۀ آن باقی آسمان هفتم بیافرید، و از زبده و خلاصۀ آن باقی آسمان ششم بیافرید، و از زبده و خلاصۀ آن باقی آسمان پنجم بیافرید، و از زبده و خلاصۀ آن باقی آسمان چهارم بیافرید، و از زبده و خلاصۀ آن باقی آسمان سوم بیافرید، و از زبده و خلاصۀ آن باقی آسمان دوم بیافرید، و از زبده و خلاصۀ آن باقی آسمان اوّل بیافرید، و از زبده و خلاصۀ آن باقی عنصر آتش بیافرید و از زبده و خلاصۀ آن باقی عنصر هوا بیافرید، و از زبده و خلاصۀ آن باقی عنصر آب بیافرید، و از آنچه باقی ماند عنصر خاک بیافرید. مفردات عالم ملک تمام شدند، مفردات ملک و مفردات ملکوت بیست و هشت آمدند، چهارده ملک و چهارده ملکوت، و مرکّب سه آمدند معدن و نبات و حیوان. همچنین مفردات حروف تهجی بیست و هشت آمدند، و مرکب سه آمد اسم و فعل و حرف.

در بیان آنکه ارواح هر یکی جا کجا گرفتند
چون مراتب ارواح تمام شد، و مراتب اجسام تمام گشت، آنگاه مراتب ارواح در مراتب اجسام هر یکی در هر یکی مقام گرفتند. عرش مقام خاتم انبیا شد، و صومعه و خلوت خانۀ وی گشت، و کرسی مقام ارواح اولوالعزم شد، و صومعه و خلوت خانۀ ایشان گشت، و آسمان هفتم مقام ارواح رسل شد، و صومعه و خلوت خانۀ ایشان گشت، و آسمان ششم مقام ارواح انبیا شد، و صومعه و خلوت خانۀ ایشان گشت و آسمان پنجم مقام ارواح اولیا شد، و صومعه و خلوت خانۀ ایشان گشت و آسمان چهارم مقام ارواح اهل معرفت شد و صومعه و خلوت خانۀ ایشان گشت، و آسمان سوم مقام ارواح زهّاد شد، و صومعه و خلوت خانۀ ایشان گشت، و آسمان دوم مقام ارواح عبّاد شد و صومعه و خلوت خانۀ ایشان گشت و آسمان اوّل مقام ارواح مؤمنان شد و صومعه و خلوت خانۀ ایشان گشت. و طبایع چهارگانه در عناصر چهارگانه مقام گرفتند. نه مرتبه علوی آمدند، و چهار مرتبه سفلی آمدند، و مرتبۀ خاک اسفل السافلین آمد و مرتبۀ عرش اعلی العلیین آمد، پس عرش اعلی العلیین است، و خاک اسفل السافلین است.

ای درویش! جمله ارواح هر یک از مقام خود باین مرتبه اسفل السافلین نزول میکنند، وبر مرکب قالب سوار میشوند و بواسطۀ قالب کمال خود حاصل میکنند، و باز ازینجا عروج میکنند و بمقام اوّل خود میرسند و چون بمقام اوّل خود رسیدند، عروج یک تمام شد ودایرۀ هر یک تمام گشت. و چون دایره تمام میشود ترقّی ممکن نمیماند. ترّقی تا بدینجا بیش نیست که هر یک تا بمقام اوّل خود رسند، ارواح مؤمنان تا بآسمان اوّل، و ارواح عبّاد تا بآسمان دوم و ارواح زهّاد تا بآسمان سوم، همچنین هر نه مرتبه هر یک بمقام اوّل خود عروج کنند، امّا از مقام اوّل خود در نتوانند گذشت در راه ماندن ممکن است، امّا از مقام اوّل خود درگذشتن ممکن نیست. در راه ماندن عبارت ازان است که روح هر که در مقام ایمان مفارقت کند، بازگشت وی تا بآسمان اوّل خواهد بود، و روح هر که در مقام عبادت مفارقت کند، بازگشت وی تا بآسمان دوم خواهد بود، و در جمله مقامات همچنین میدان. هر یک در هر مقامی که مفارقت کنند، بازگشت ایشان باهل این مقام باشد، اگرچه از مقام بالاتر نزول کرده باشند، و حیفی عظیم باشد که کسی بمقام اوّل خود نتواند رسید و در راه بماند. و آنکه بمقام ایمان نرسید، بازگشت وی بآسمان نخواهد بود، از هر کدام مرتبه که نزول کرده باشد، از جهت آنکه عمر ضایع کرده است و سخن انبیاء و اولیا نشنوده است «انّ الذین کذّبوا بآیاتنا و استکبروا عنها لاتفتح لهم ابواب السماء و لایدخلون الجنّة حتّی یلج الجمل فی سمّ الخیاط».

ای درویش! آدمیان که تصدیق انبیاء نکردند، اگرچه صورت آدمیان دارند معنی آدمیان ندارند، از حساب بهایماند، بلکه از بهایم فروتر، «لقد ذرءنا لجهنّم کثیراً من الجنّ والانس لهم قلوب لایفقهون بها ولهم اعین لا یبصرون بها و لهم آذان لایسمعون بها اولئک کالانعام بل هم اضلّ اولئک هم الغافلون». و بهایم را بعالم علوی راه نیست از جهت آنکه عالم علوی صومعه و خلوت خانۀ پاکان است، جای ملائکه و اهل تقوی است، بی علم و تقوی بعالم علوی نتوان رسید. پس ارواح این طایفه که بدرجه ایمان نرسیدهاند، در زیر فلک قمر بمانند، از هر کدام مرتبه نزول کرده باشند.

ای درویش! خدای تعالی جملۀ ارواح را در عالم در اصل فطرت پاک و مطهّر آفریده است، امّا چون باین عالم سفلی بطلب کمال آمدند، بعضی باین عالم فریفته شدند، و در راه بماندند. «کلّ مولود یولد علی فطرته فابواه یهودانه و ینصّرانه و یمجسانه». و اگر کسی سؤال کند که چون ارواح از مقام اوّل خود درنمیتوانند گذشت این نزول و عروج را فایده چیست.بدان که ارواح چون باین عالم سفلی نزول نکرده بودند، آنچه میدانستند، میدانستند، ترقی نداشتند و اکتساب علوم و اقتباس انوار نمیتوانستند کرد، و بکلّیت عالَم عالِم بودند امّا بجزؤیات عالَم عالِم نبودند. چون باین عالم سفلی نزول کردند، بر مرکب قالب سوار شدند، بواسطۀ قالب ترقی دارند، و اکتساب علوم و اقتباس انوار میتوانستند کرد، و بجزؤیات عالَم عالِم شدند و از کلیّات و جزؤیات عالَم استدلال کردند. و پروردگار خود را شناختند.

ای درویش! ارواح چون نزول میکردند، بطلب کمال میآمدند، و اکنون چون عروج میکنند، کمال دارند. پس در عروج و نزول فواید بسیار باشد، امّا کمال هر یک معلوم است، و مقام هر یک معلوم است، از کمال معلوم و مقام معلوم خود در نتواند گذشت، «و ما منّا الا له مقام معلوم». چنین میدانم که تمام فهم نکردی، روشنتر ازین بگویم.

ادامه دارد ....

شماره های پیشین :

... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 01
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 02
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 03
... انسان کامل / عزیزالله نسفی . شماره 04
...
...







توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.