إِنَّ اللّهَ یَأْمُرُكُمْ أَن تُؤدُّواْ الأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا ...
ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:نمیدانم کجا خواندم و که بود ؟! ولی احتمالا میگویند روزی یکی از عرفاء در مسیری می گذشت. در گوشه ای دید یکی بر در مسجد نشسته با صوت حزینی هم , مصحف الهی میخواند تا مردم را به رقت آورده تا در کاسه او پولی بریزند.( گدائی) .
آن عارف از کنارش بدون اینکه التفاتی نماید بگذشت. در چند قدم آنطرفتر در سر چهارسوقی ، تارزنی را دید که داشت ساز می نواخت و بوسیله آن می خواست که مردم در کاسه او پولی برای امرار معاش بریزند.

ساری گاهنوشتهای محمود زارع

عارف نامی، ایستاد و التفات ویژه ای نمود و هبه مالی قابل ملاحظه ای هم به تارزن داد. مریدان (با تعجب) علت جویا شدند!


عارف در پاسخ گفت:اولی را با دومی تفاوت بسیار باشد و ادامه داد که :
 اگر شما گرسنه و محتاج باشید و نانی هم در بالای رف و طاقچه ی بلند باشد بطوریکه دستتان بآن نان نرسد تا سد جوع کنید ، برای دست یابی به نان چه می کنید؟!

هر یک چیزی گفت. عارف گفت: حال مرد اولی که بر درب مسجد قرآن همی خواند تا پول از خلق الله بستاند ، حال کسی را ماند که برای گرفتن آن نان بالای طاقچه، العیاذ بالله ، قرآن را زیر پا قرار داده تا دستش فراز گردد و به نان برسد. و دومی این نکرد و برای حصول نان، آلت موسیقی بزیر پای نهاد تا نان بستاند.



حکایت اولی حکایت اهانت به کتاب الله و حرمت شکنی و تقدس زدائی است.حکایت دومی ، حکایت صدق و راستی و بی شیله و پیله گی است.

البته تعبیرات از من نگارنده است و نقل به مضمون شده است. حال آنانی که با سوء استفاده از مقدسات ، آنها را ابزار کرده ؛ یعنی استفاده ابزاری از مقدسات به نفع منافع شخصی و جناحی و.. -  که بعد از انقلاب بازار گرمی هم از سوی افرادی خاص پیدا کرده است – چنین است !

شاید هر شعاری از سوی كاندیداهای ریاست جمهموری و یا دیگر كاندیداها ( اعم از مجلس و ...) تا حدودی توجیه داشته باشد كه بحساب معرفی توانائیها و برنامه های خویش بمردم سر بدهند و این ظاهرا ضروری است. گرچه شیوه تایید صلاحیتها همیشه طوری هست كه مردم گویا هیچ نیازی به شناخت بیشتر ندارند چون غالبا دانه درشتهائی تائید میشوند كه مردم ناچارند خیلی بیشتر از تعداد بارهائی كه بخدا رو میكنند ( در نماز ) از طریق سیما و تلویزیون ؛ قیافه و حرفهای تكراری آنها را بجبر دیده و گوش كنند و این رجل ها همیشه بوده و هستند و گویا خواهند بود.

ما با عملكرد همه این رجل های گرامی طی سالیان متمادی مدیریت كلانشان آشنا هستیم و هر گلی كه بسر این مملكت زده شد تاكنون از سوی همین آقایان بوده است. یكی كه چند دوره رئیس جمهور بوده و بعدش هم كه پستی مهمتر گرفته و انتخاب مجددش یعنی تقریبا تایید همان وضعیت ، دیگری هم كه چند دوره ریاست بر یكی از قوای مهم را برعهده داشته و توانش بطور كامل از سوی مردم ارزیابی شده است، یكی دیگر هم كه در هیچ پست كلانی كمتر از یك دهه كوتاه نیامده بود كه آخری آن هم رسانه ای عظیم ملی بوده است و ما بطور كامل از توانائی هایش و خط و ربطش اطلاع داریم و دیگران هم كه در همین حد و حدودها دارای مسئولیتهای كلانی بوده اند و چهره های ناشناخته ای نیستند و باز تاكید میكنم كه در تمامی خوب و بد این مملكت نقش اصلی را همین آقایان داشته اند و تعجب ما بعضا ناشی از آن است كه این ها طوری از وضع موجود انتقاد میكنند كه گویا اصلا كاره ای در این مملكت نبوده اند و یا اگر هم بوده اند سیستم آنها را كنار زده و یا بدلیل اعتراض نسبت به وضع موجود از جایگاه خویش كنار رفته و باقی ماجراء ....!

لذا ما این انتقادها را جدی نمیگیریم و صرفا آنها را شعارهائی برای جلب بیشتر آراء مردم و بستن بار خویش فرض كرده و پیشنهاد میكنیم كه بیخود هزینه های گزاف تبلیغاتی را متحمل نشوند.

اما حرف اصلی و نهائی ام با توجه به داستان صدر این مقال این است كه ؛ چه میتوان نامید این اقدام را كه بعضی از این رجالهای
محمود زارعمحترم در نطقها و شعارهای تبلیغاتی خویش ، از دین و ارزشهای دینی مایه گذاشته و با عناوین عدیده ای مانند – نام نبرم بهترست -  ( با توجه به بار ارزشی ائی كه این واژه دارد ) و دیگر شعارهای مانند این میخواهند مردم معتقد و متدین به مذهب و مقدسات ما را متقاعد كنند كه چون شما متدین هستید پس بما كه علیرغم دیگران به اصول و ارزشها گرایش داریم رای دهید؟!!
 بقول یك دوست شوخی این شعارها تقریبا مانند این است كه بخواهند در حوزه علمیه ، انجمن اسلامی تشكیل دهند!!.... این مطلب – شاید – ادامه یابد...

پاورقی :
--------------------------------
   ( نساء / 58 ) در شان نزول آیه گفته اند  : پیامبر (صلی الله علیه و آله) با پیروزى كامل وارد شهر مكه گردید، عثمان بن طلحه را كه كلیددار خانه كعبه بود احضار كرد و كلید را از او گرفت، تا درون خانه كعبه را از وجود بتها پاك سازد. عباس عموى پیامبر (صلی الله علیه و آله) پس از انجام این مقصود تقاضا كرد كه پیامبر (صلی الله علیه و آله) با تحویل كلید خانه خدا به او، مقام كلیددارى بیت اللَّه كه در میان عرب یك مقام برجسته و شامخ بود، به او سپرده شود (گویا عباس میل‏ داشت از نفوذ اجتماعى و سیاسى برادرزاده خود به نفع شخص خویش استفاده كند) ولى پیامبر (صلی الله علیه و آله) بر خلاف این تقاضا پس از تطهیر خانه كعبه از بتها، در خانه خدا را بست و كلید را به "عثمان بن طلحه" تحویل داد، در حالى كه آیه مورد بحث را تلاوت مى ‏نمود "إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلى‏ أَهْلِها ..."

توجه : این مطلب حدود 8 سال پیش بوسیله بابا نوشته که در تاریخ جمعه بیست و چهارم فروردین 1386 در وبلاگی که در بلاگفا داشتیم ( و حذف گردید ) قرار گرفت و اینک با توجه به مناسبتی که پیدا نموده است با کسب اجازه از پدر , بجا دیدیم که با حذف بخشهای توضیحی آن خلاصه ای از آنرا در اینجا قرار دهیم ( فاطمه زارع /اردیبهشت 92 ) لطفا از وبلاگ اینجانب ( آبگینه ساری ) هم بازدید فرمایید !




توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.