از وبلاگ کشکول رئیسی ( شاعر خوش ذوق و قریحه گرگانی ما و استاد شخصی من ) مطلبی را که به پرسش و پاسخ یک یهودی با حضرت مولی الموحدین علی علیه السلام مربوط میباعلی علیه السلامشد انتخاب کرده که بدلیل جالب بودن آن عینا آنرا در ادامه مطلب قرار میدهم که امیدوارم مورد توجه قرار گیرد. اصل این گفتگو را میتوانید با کلیک بر اینجا در کشکول رئیسی نیز بخوانید . 

حدیث (1) (2) على بن احمد بن رضى اللَّه عنه مى‏گوید:

محمّد بن یعقوباز على بن محمّد نقل نموده كه وى

باسنادش حدیث ذیل را مرفوعا «1» نقل كرده:

شخصى یهودى محضر على بن ابى طالب علیه السّلام رسید و عرض كرد:

چند سؤال از شما مى‏نمایم در صورتى كه جواب آنها را بدهید اسلام مى‏آورم.

على علیه السّلام فرمودند:

آنچه خواهى بپرس و محقّقا كسى را داناتر از ما اهل بیت نخواهى یافت.

یهودى : كره زمین بر چه استوار مى‏باشد؟

امام (ع) : كره زمین روى دوش فرشته‏اى است و دو پاى آن فرشته روى سنگى و سنگ بر شاخ گاوى بوده و چهار دست و پاى گاو بر پشت ماهى كه در دریاى اسفل مى‏باشد قرار دارد و دریا روى ظلمت و ظلمت و تاریكى بر عقیم و عقیم بر ثرى استوار است و كسى غیر از خداوند عزّ و جلّ از زیر ثرى مطّلع نیست.

یهودى : چرا فرزند گاهى به عموها و زمانى به دایى‏ها شباهت دارد؟

امام (ع) :  هر گاه نطفه مرد زودتر از نطفه زن خارج شده و در رحم قرار گیرد البته فرزند به عمو و عمّه‏ها شبیه مى‏گردد و منشأ پیدایش استخوان و رگ همین نطفه مى‏باشد و در صورتى كه نطفه زن پیش از نطفه مرد بیرون آمده و زودتر در رحم وارد گردد فرزند به دایى و خاله‏ها شبیه مى‏شود

یهودى : منشأ پیدایش مو و خون و گوشت و استخوان و رگ آیا نطفه مرد بوده یا نطفه زن مى‏باشد؟

امام (ع) :  و منشأ پیدایش موى و پوست و گوشت نطفه مرد مى‏باشد چه آن كه نطفه زن زرد و رقیق است

یهودى : چرا آسمان را آسمان نامیده‏اند؟

امام (ع) :  آسمان را از این جهت آسمان نامیده‏اند كه چون( وسم – واو مفتوح و سین ساكن)  و معدن آب مى‏باشد.

یهودى :  چرا دنیا را دنیا خوانده‏اند؟

امام (ع) :  دنیا را به خاطر آن دنیا گفته‏اند كه از هر چیزى پست‏تر مى‏باشد

یهودى : براى چه آخرت را آخرت مى‏گویند؟

امام (ع) : آخرت را، آخرت خوانند زیرا در آن پاداش و ثواب مى‏باشد.

یهودى : وجه نامیدن حضرت آدم به آدم و حوّا به حوّا چیست؟

امام (ع) : جهت نامیدن آدم، به آدم این است كه آن جناب از صفحه روى زمین آفریده شده و شرح و توضیح آن چنین است:حقّ تعالى جبرئیل علیه السّلام را برانگیخت، ابتداء او را مأمور ساخت كه از روى زمین‏چه از نواحى نرمش و چه از مواضع ضخیم و درشت آن چهار نمونه خاك (خاك سفید و سرخ و تیره و سیاه) بیاورد و سپس فرمانش داد و به آوردن چهار نوع آب (آب شیرین و شور و تلخ و بد بوى) بعد از به او امر نمود كه آب را در خاك بریزند آنگاه حقّ تعالى با قدرت كامله‏اش آب را با خاك در آمیخت و آن را گل ساخت و چنان این دو با هم ممزوج شدند كه نه از خاك چیزى زائد آمد كه آب بخواهد و نه از آب مقدارى ماند كه خاك نیاز داشته باشد و گل ساخته شده جثّه آدم بود و قادر متعال هنگام آمیختنى آبها و با خاك چنان نمود كه آب شیرین در حلق آن هیكل و آب شور در دو چشمش و آب تلخ در دو گوشش و آب بد بو در بینى او قرار گرفت.و امّا حوّا را از این رو به این نام خوانده شده كه منشأ آفرینشش حیوان بوده است .

یهودى : چرا به درهم، درهم گفته شده و دینار به این نام موسوم شده است؟

امام (ع) : و امّا وجه تسمیه «درهم» به این نام آنست كه، درهم  دارهمّ  و حزن است، كسى كه آن را جمع نموده و در طاعت خدا صرف نكند حقّ تعالى در آتش واردش مى‏نماید.و وجه تسمیه «دینار» به این اسم آنست كه دینار دار نار و آتش است، كسى كه آن را گرد نماید و در طاعت حقّ خرج نكند خداوند او را در آتش مى‏برد.

یهودى :  چرا به اسب «اجد – ا و ج مكسور و د ساكن » و به قاطر «عد – به كسر ع و سكون د » و به درازگوش «حرّ – ح مفتوح و راء مكسور و مشدد » گفته‏اند؟

امام (ع) : و امّا اینكه به اسب چرا «اجد » گفته‏اند، جهتش آنست كه اوّلین كسى كه روى اسب نشست قابیل بود كه در روز كشتن برادرش هابیل سوار آن شد و این بیت را انشاء كرد:

         اجد الیوم و ما             ترك الناس دما

 یعنى: مى‏یابم كه مردم در امروز، خونى را كه ریخته‏ام نادیده نگرفته و به دنبال من مى‏آیند و چون هنگام دواندن اسب بیتى را كه با كلمه «اجد» آغاز شده خواند لا جرم به اسب «اجد» گفته‏اند و به قاطر به خاطر آن «عد» گفته‏اند كه: اوّلین كسى كه بر قاطر نشست حضرت آدم علیه السّلام بود و شرح آن اینست كه:

حضرت آدم فرزندى داشت به نام «معد» كه به چهار پایان شوق وافر داشت و پیوسته در معیّت جناب آدم آنها را مى‏راند و هر گاه قاطر از رفتار مى‏ماند آدم علیه السّلام با صداى بلند مى‏فرمود: معد آن را بران در نتیجه قاطر با اسم معد الفت و انس پیدا كرد به حدّى كه وقتى اسم معد را مى‏گفتند قاطر به ذهن مى‏آمد و بدین ترتیب این اسم براى آن حیوان گذارده شد و بعدها مردم «میم» را حذف كردند و به قاطر «عد» اطلاق نمودند.

و امّا این كه به درازگوش «حرّ» گفته‏اند جهتش آنست كه: اوّلین كسى كه بر دراز گوش نشست حوّاء بود، وى درازگوشى داشت كه براى زیارت نمودن قبر فرزندش هابیل بر آن سوار مى‏شد و در اثناء راه مكرّر مى‏گفت: وا حرّاه و هر وقت این عبارت را ادا مى‏نمود حیوان راه مى‏رفت و در وقتى كه ساكت مى‏شد حیوان نیز از رفتن باز مى‏ماند، پس گویا این كلمه نام این حیوان است كه وقتى آن را مى‏شنود به وجد آمده و حركت مى‏كند، بعدا مردم در آن تصرّف كرده و كلمه «وا حرّاه» را «حرّ» گفتند.

 یهودى پس از استماع این جوابها عرضه داشت:

اى امیر مؤمنان راست و صحیح فرمودى، آنچه را كه ایراد

كردى در تورات یافته‏ایم، پس از آن به دست حضرت اسلام

آورد و ملازم آن جناب بود تا در جنگ صفّین كشته شد.
.................................

پ . ن 1 = آیا كره زمین چنین است كه امام فرموده ؟

پ . ن 2 = اینكه اگر ازاین نظریه  پیش و پس شدن نسبت به خروج نطفه زن و مرد و قرار گرفتن در رحم موجب شباهت فرزند گردد بگذریم!! آیا اگر نظفه مرد زودتر از نظفه زن در رحم قرار گیرد منشاء استخوان و رگ خواهد بود و اگر نظفه زن زودتر از نطفه مرد در رحم قرار گیرد فرزند بدون رگ و استخوان میگردد؟!!

پ . ن 3 = آیا این آبهای شور و تلخ و شیرین و بد بو فقط در بدن آدم است و حوا فاقد آن است ؟

پ . ن 4 = آیا منشاء آفرینش حوا از موجود زنده (منظور از آدم)  بوده یا اصلا از نژاد حیوانات بوده ؟

پ . ن 5 = اگر درهم و دینار را در راه خدا خرج كنیم آیا باز هم همین معنی را میدهند یا خیر؟

پ . ن 6 = آیا واقعا این حدیث یا روایت صحیح است ؟ اگر خیر چگونه مرحوم صدوق آن را در كتاب خود آورده است ؟

پ. ن 7 = آیا واقعا آن یهودی كه معلوم نیست چه اسمی دارد ؟ ‌‌[ چون پس از آوردن اسلام تا جنگ صفین در كنار حضرت علی (ع) !!! بوده و در جنگ كشته شده !! ]  با آیات قرآن مسلمان نشد ولی با این پاسخ ها مسلمان شد ؟
...................................
توضیحی پیرامون سئوالات آقای رئیسی :

در خصوص پاسخ بزرگان بخصوص اولیاء الهی باید کمی متفاوت تر از دیگران بموضوع نگریسته شود. ما حتی در همان قرآن کریم که شما در انتها بدان اشاره نمودید کلامهایی داریم که جدای از ناسخ و منسوخ بودن , ابهام آمیز و تاویل و تفسیر بردار هستند . حالا بگذریم از حروف مقطعه ای که در قرآن کریم را تاکنون کسی نتوانسته بروشنی و قطعیت پاسخی بیابد و یا اگر یافته باشد لااقل برای ما گفته باشد. این یک نکته .
مساله بعدی برمیگردد به محدودیتهای کلام در رسایی معانی. در اینجا نیز باید نقش تاریخ و جغرافیا ( زمان اعلام نظر و مکان گفتار ) را نیز لحاظ کرد. در همان قرآن کریم ما می بینیم که بسیاری از مثالها مرتبط با جغرافیای عربستان مطرح شده است . و این مساله ای عادی است . مهم درک کنه و ذات معنی و محتوای کلام است ! گاو و ماهی و امثالهم را چرا نباید بمعنی استعاره ای آنها گرفت؟! ما امروزه میگوییم میکروب ولی در زمانهایی بهمین موجودات ریز میگفتند شیطان یا امثال این واژه ها ! معنی و محتوای هر دو به موجودیتی برمیکردد که باعث ضرر و خسران  به آدمی میباشد. اگر چنین مفهومی از آن درک گردد حال چه میکروب بنامیم و چه شیطان ! فرقی ندارد! من فکر میکنم که کلام مولی - اگر روایت در این بخش صحیح نقل شده باشد - باید رمزآلود باشد ! میخ زمین ( یعنی کوه ) در امروزه محتوایی همسان با علوم جدید دارد منتها ما از میخ نباید تصور مسمار های موجود نوک تیز را داشته باشیم . کارکرد میخ منظور است ! خلاصه انکار یا قبول چنین روایتی مانع از جامعیت کلام و علم صاحب نهج البلاغه نیست ! نیز باید درنظر داشت که هر آنچه را که راویان نقل کرده اند لزوما نباید همه را یکسان از نظر صحت و سقم نقل کرد . ضمن آنکه در همین کتاب این روایت را قطعی الصدور ندانسته است . پس باید منابع فرهنگی و بخصوص روایی را پالایش کرد و خوشبختانه شیعه به چنین پالایشی معتقد است و جزمیت اهل تسنن - بزرگان اهل سنت 0 را ندارد!

نه بابا در روایت هم نفی نشده است . بقول معروف اثبات شئی نفی ما اعداء نمیکند. اینکه واضح میباشد و هر بچه ای میداند ولی در تقدم و تاخر مساله بشکلی که مطرح شده قابلیت ها یی بوجود می آید که در یک جهت الویت با رگ و پی و استخوان و از طرف دیگر رنگ و مو ... میباشد. یعنی در صورتی که وضعیت ثانی بوجود آید علاوه بر استخوان بندی معمول ؛ رنگ مو و ... هم به فامیل زنان مشابهت میبابد. توجه داشته باشید که بهر حال نطفه هر دو جنس وجود دارد ولی بحث تقدم و تاخر ورود آن در رحم میباشد که چنین تمایزی مطرح شده است و این از جهت عقلی و منطقی اشکالی ندارد.

آقای رئیسی حوا هم آدم است و در روایت هم آدم بودن وی نفی نشده است ! فقط خصوصیات آنها ذکر شده است. ضمنا در تمامی این مسائل باید به این نکته تفطن داشته باشیم که تمامی این ماجرا - بخصوص ماجرای خلقت آدم - ضمن مبهم بودن آن , بسیار رمزآلود و رازگونه و بزبان اشارت سخن رفته است که باید تاویل و تفسیر کرد. تطبیق ظاهری چنین واژه هایی ما را قطعا بخطاء خواهد برد . بسیاری از موضوعات را فعلا عقل بشر با این مقدار از علم و دانش هنوز فرا نگرفته است و اصل تحول فکر بشری خود نیز گواه آن است که همیشه حقایق و واقعیاتی فراتر از قدرت درک فعلی بشر وجود دارد !

خود نوع خلقت - آدم یا حوا که فقط نام است - از جهتی حیوان میباشد . منتهی حیواناتی که خنده , عقل و بعضی چیزهای دیگر را متمایز از دیگر حیوانات دارند! دیگر باید باشاره بگویم نه بیشتر ! خود آدم هم حیوانی است ....

پاسخ سوال شما در خصوص درهم و دینار در جواب حضرت نهفته است و روشن هم میباشد. زهر کشنده است اما اگر در نوع و چگونگی و مراتب مصرفش , وضعیت خاصی را ترتیب دهی و تعبیه نمایی عین حیات است !!! باید حفظ مراتب کرد , گر حفظ مراتب نکنی زندیقی ! .. زیر لحاف با پیژاما عیب نیست اما در خیابان ..!! به مرتبه نگاه کن !
بقیه مسائل جنبه تاریخی دارد و بسیاری از مسائل یا در تاریخ نیامده و یا آنکه مبهم و یا آنکه مخلوط شده است و ... حتی داریم که در صحرای کربلا علی اصغر و اکبر نداشتیم و امام را دو فرزند بوده است .... پس تاریخ بشدت خاک آلوده بخصو باغراض شده است !
مهم برای ما همچون تمثیلات , ماهیت و مفهوم میباشد و مغز , پوست را پیش خران خواهیم انداخت ... !
دستدار و شاگرد شما محمود زارع پ
حسب وظیفه بالبداهه نوشتم دوباره خوانی هم نکردم فعلا کپی میگیرم تا بعد اگر لازم شد بخوانمش!
محمود زارع



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.