بررسی اجمالی پیامدهای تهاجم آمریکا به عراق
محمود زارع
مازندران . ساری . سوربن
www.mzare.ir
بخش اول : نادمین سیاست آمریکا در عراق
توماس فریدمن یکی از معروفترین تحلیلگران و مفسرین مسائل سیاسی در آمریکا بوده که بلحاظ حرفه ای در زمینه روزنامه نگاری و تحلیل مسائل سیاسی از اعتبار ویژه ای در ایالات متحده برخوردار میباشد.
برای آنکه اعتبار حرفه ای او در قشر نظریه پردازان و اهالی رسانه ها درآمریکا ( مهد دموکراسی و آزادی دنیای غرب ) ؛ مشخص گردد تصور میکنم تنها اشاره باین نکته برای مخاطبین محترم کافی باشد که ؛ گفته میشود مثلا برای دعوت ایشان جهت سخنرانی در یک جمع یا انجام یک مصاحبه ، بعضا تا هزاران دلار ( تا صدها هزار دلار هم ذکر کرده اند ) بوی پرداخت می نمایند! خلاصه آنکه آقای فریدمن یک ژورنالیست دم دستی و معمولی در ایالات متحده نمیباشد .
اخیرا ( در حدود یکی دو هفته قبل ) مقاله ای را بقلم همین تحلیلگر گرانقیمت سیاسی دنیای غرب مطالعه میکردم که به نکات بسیار جالب و در عین حال مهمی برخوردم که در اینجا ( بدلیل کمی وقت و مشکلاتی را که در ترجمه متن دارم ) تنها به چند نکته آن می پردازم . اهمیت نظرات ایشان برای من ، از یک طرف در ارتباط با موضوعی است که قصد کنکاش آنرا در اینجا دارم و از طرف دیگر ناظر به چرخشی است که ایشان در دیدگاه خویش بعنوان یکی از معتبرترین نظریه پردازان سیاست غربی در طی این سه چهار ساله اخیر داشته ، می باشد .
در این مقاله بروشنی دیدم کسی که در چهار سال پیش از طرفداران سرسخت و حامیان قسم خورده تهاجم نظامی آمریکا به عراق بوده است ؛ نه تنها با لحن مایوسانه بلکه با صراحت به عدم توفیق و تحلیلهای غیرواقع بینانه مجموعه منابع نرم افزاری آمریکا و بالطبع متحدانش ، بنوعی اعتراف میکند!
ستایشگر کارخانه مک دونالد آمریکا ؛ کارگاه ساخت ( F15 ) یا مشت آهنین دموکراسی و آزادی غربی برای جهان عقب مانده و ضعیف ؛ حالا معترض آن شده است که چرا دولتشان ترس صادر میکند !
در خصوص آن جریان بشدت مشکوک از نظر بسیاری و در عین حال متناقض نما بنظر خیلی ها ، که خواسته یا ناخواسته ، بهانه ضروری و حیاتی و جدی و مهم شروع عملیات و فاز اجرایی امیال و آمال طراحان و مجریانی که بزعم خود از لحاظ زمانی بهینه ترین نقطه عزیمت تاریخی را متناسب با شرائط ویژه جهانی پیدا کرده بودند ؛ میگوید که : یازده ( 11 ) سپتامبر ما را بحماقت کشانده است ، زیرا واکنش ما نسبت به 11 سپتامبر ، آمریکا را بطور کامل دچار عدم تعادل کرده است. تازه بعد از اینهمه غائله و مکافات متوجه میشود که اوضاع بشدت غیرعادی شده و هیچ مناسبتی را بالطبع با منافع آمریکا ندارد و لذا مینویسد که : وقت آن رسیده است که بار دیگر همه چیز را بحال عادی برگردانیم !
وی گرچه همانند حاکمان کاخ سفید بطور سنتی دم از آزادی و دموکراسی می زند اما همچنان معتقد است که آنها ( آمریکا ) بایستی محدودیت ها ( و ممنوعیتها را برای دیگران ) همچنان حفظ کرده و نگه بدارند ولی در عین حال با حسرت از دوران گذشته - که وی عادت به آزادی و آزاد بودن را از مشخصات گذشته آمریکا ( و یا تصور عمومی جهان از آمریکا بوده ؟!!) میداند - ، یاد میکند که بایستی برگردانده شود! وی اضافه میکند که قبلا شعار ما این بود که " همه چیز برای همه کس ممکن است " اما دولت ما در شرائط فعلی ترس را صادر میکند و نه امید را " !
اگر بپذیریم که توماس فریدمن در این گفته که ؛ زندان گوانتانامو نفی کننده و ناقض مجسمه آزادی است راست گفته است ؛ اما تعجب آمیز و در عین حال غیر قابل باورتر از هر چیزی ، شعاری است که وی ذکر میکند یعنی ؛ " همه چیز برای همه کس ممکن است " ! بیشتر بدلیل آنکه اصلا ممکن بنظر نمیرسد که از یک صهیونیست و یا لااقل طرفدار اندیشه و رفتار صهیونیستی که بن مایه آن بر نژادپرستی افراطی استوار است ، چنین چیزی را آنهم ولو در حد شعار باور کرد!
این نظریه پرداز صاحب اعتبار آمریکایی در اثر مسافرتهایی که به گوشه و کنار جهان داشته و بطور مشاهده ای در مقایسه های عینی بین وضعیت بعضی از کشورها مانند آلمان و ژاپن و .... با ایالات متحده آمریکا در موضوعاتی مانند فرودگاه و سازه های عمرانی دیگر ، با حسرت از شکاف و فاصله ای که مشاهده کرده است یاد میکند و در ادامه مینویسد که : دیگر سیاحان و جهانگردان کمتر به آمریکا می آیند .... در طول سالهای 2005 – 2004 مسافرانی که برای تجارت و بازرگانی به آمریکا آمده اند ده (10) درصد کاهش داشته و این در حالی بوده که همین شاخص در اروپا با هشت (8) درصد رشد در طول سالهای فوق روبرو بوده است !
برای آدمی بسیار عجیب می نماید که از جمله سرسخت ترین حامیان تهاجم به عراق در سه چهار سال پیش ، امروز صراحتا میگوید که : ما در عراق به دنبال یک سراب می گردیم !!! تعجب از دو زاویه که اولا این نظر از سوی یک ژورنالیست معمولی و دم دستی دنیای غرب ابراز نشده است و ثانیا آنکه بنظر من آنها از همان روز اول بدنبال سراب بودند ولی گویا آنقدر در طول این سالیان متمادی بخودشان تلقین کرده بودند و به نفس شان سوء ظن وارد نموده اند که همینها بصورت ظنون متراکمه در ذهن و ضمیر آنها بصورت یک واقعیت کاذب ( یا همان سراب ذکر شده در تحلیل فریدمن ) درآمده و چشم بسته قدم در راهی نهاده اند که حالا عاقل ترین هایشان معترف شده اند که در عراق بدنبال سراب می گردند!
در بررسی تاریخی ناکامی قدرتمندان دنیا در جریان لشکرکشی و تهاجم به ممالک ضعیفتر رد پای عواملی را همواره مشاهده میکنیم که در یک نگاه عمیقتر این عوامل بیشتر جنبه درونی و ذهنی داشته تا جنبه های بیرونی و یا مثلا برآورد اشتباه توان کشورهای مورد تهاجم !
بنظر من الآن نیز از جمله این عوامل در رابطه موضوع ایران و آمریکا که میتواند باعث همان اشتباه آمریکاییها شود ، عاملی بنام ذوق زدگی در شنیدن صداهای موافق و همصدایی باصطلاح بین المللی است!
شیفتگی و خودباختگی تعداد انگشت شماری از تازه کاران دنیای سیاست بین الملل که در سنوات اولیه قدرت خویش بلحاظ روانشناسی قدرت ؛ وقتی از موضع بالادستی نتوانند در سطح قابل قبولی مطرح شوند ؛ حاضرند هزینه های گزافی را حتی در نقش پذیری منفی با ایجاد سروصدا و مخالف خوانی و بمنظور جلب توجه همگانی ، متقبل شوند! بقول یک مثال مازندرانی برای رفع عقده خودنمایی کافیست در اجتماعی که همه دارند چای میخورند ؛ تو آبجوش طلب کنی ! حالا حکایت کار آقای سرگوزی و وزیر خارجه اش هم ظاهرا این است که با صدای بلند و مکرر در این مجلس آب جوش طلب میکنند! حتی اگر واقعا از آب جوش هم شاید بدشان بیاید و یا حتی بضررشان هم باشد !
تنظیم سیاست های خارجی یک سیستم همانند سیستم سیاست خارجی آمریکا بویژه آنکه با بخش نظامی نیز توام گردد ؛ بر اساس جیغ و جغول های این شیفتگان خودباخته دنیای سیاست بین الملل و نام جویان متفرعن و خام اندیش ، میتواند همان عامل منفی و ذهنیت اشتباه و در نهایت علامت کجراهه ای خواهد بود که در صورت اتکاء بر آن ؛ قطعا چهار سال دیگر و یا در زمانی حتی بسیار کمتر از این مدت ، خود این آقای فریدمن و یا فریدمن های دیگری خواهند آمد و خواهند گفت که تنها یکی از اشتباهات ما این بود که مفتون این جیغ و جغوله های مثلا سرگوزی شهرت طلب ؛ آوازه خواه و جاه طلب شده و این بار نه تنها در سراب بلکه در باتلاق ایران گیر کرده ایم و قس علیهذا !
شاید دیگر آنوقت دیر و یا بیهوده شده باشد که فریدمن ی بنویسد که : ما نیاز به یک رئیس جمهوری داریم که همه ما را پیرامون یک هدف و نه یک دشمن ، جمع نماید !
بخش دوم : بررسی اجمالی آثار تهاجم آمریکا در عراق از یک منظر
الف - تفسیر قدرت و تطبیق آن با وضعیت کنونی آمریکا در عراق
هم ما و هم شما و هم اگر نگوییم همه قطعا غالب علمای علوم اجتماعی تفسیری روشن ، بدیهی و سهل الفهم و متفق القولی را در خصوص معنی و مفهوم مستفاد از واژه قدرت ؛ داشته و ارائه نموده اند. بر این اساس اگر برآیند همه نظرها را از مفهوم این واژه همسان بدانیم و همچنین قدرت را اگر توانایی اعمال نفوذ یا تامین خواسته یک شخص حقیقی یا حقوقی بر دیگری یا دیگران بدانیم ؛ آیا ما قدرتهای بزرگ فعلی بخصوص ایالات متحده آمریکا را میتوانیم کشور یا کشورهایی قدرتمند بدانیم ؟!
در پاسخی ساده و در عین حال روشن بدین سؤال ؛ و نیز بر اساس اظهارات موثرترین و معتبرترین صاحب نظران خود آنها که نمونه ای از آن در بخش نخست همین مقال بدان اشارت رفت ؛ قطعا جواب منفی است ! زیرا باعتراف دوست و دشمن آمریکا هم ، هرگز آمریکا نتوانسته خواسته های خویش را در عراق تامین نماید. صرفنظر از علل یا عوامل این عدم تامین خواسته ها که بطور فرافکنانه ای از سوی دولت و ارتش آمریکا ؛ سعی در آن میشود که با مقصر جلوه دادن این و آن ؛ عدم توفیق که معنی دیگرش شکست نامیده میشود ؛ را فرافکنی کنند ، باید با کمال صراحت و بدون هیچ ابهام و یا تردیدی گفت که : ارتش و نیز سیاست آمریکا در جریان تهاجم به عراق مواجه با شکست قطعی شده است.
اصولا یکی از دلائل و یا صحیحتر بگویم که یکی از نشانه های شکست یک سیاست یا قدرت ، همین فرافکنی ها ست و یا همین در جستجوی مقصر بودن این و یا آن نهفته است !
یک قدرت پیروز و یک اراده غالب در یک پروسه برنامه ریزی شده و هدفمند ؛ چنانچه واقعا پیروز شده باشد و یا حداقل احساس ظفرمندی را داشته باشد ، معنی ندارد که بدنبال مقصر بگردد ! چون بلافاصله این سؤال مطرح خواهد شد که مقصر چی ؟! زیرا منطقی نمی نماید و یا اصولا احمقانه هست که بدنبال مقصر پیروزی بگردیم !!؟!
اگر واقعا پیروزی ایی در کار بوده باشد که لابد عامل آن خود ارتش و سیاست آمریکا باید باشد در حالیکه ما در این اواخر و بخصوص پس از چهار سال می بینیم که بشدت صاحب منصبان کشوری و لشکری آمریکا بدنبال این هستند که کشورهای همسایه بخصوص سوریه و بیشتر ایران را عامل ناامنی ، بی ثباتی و در نهایت شکست برنامه تهاجم به عراق قلمداد معرفی کنند ؛ برنامه ای که تنها بخشی از یک طراحی بزرگ و کلان منطقه ای (خاورمیانه متحد – البته متحد آمریکا و کشورهای غربی - ) میتوان از آن یاد کرد!
تشدید اتهاماتی این چنین تنها از دو زاویه قابل تامل میباشد و بس . یا واقعا سیاستمداران و بویژه امرای لشکری آمریکا – و در راس آن ژنرال پترایوس – آنقدر احمق هستند که حتی به این مقدار از شعور و درک نرسیده اند که تاکید ؛ تمرکز و بخصوص اصرار بر اتهاماتی اینگونه دقیقا معادل با اقرار به شکست ماموریت ارتش و سیاست آمریکاست ! و یا آنکه موضوع برعکس چنین گزینه ای واقعا ناظر بر اعتراف تعمدی و غیر قابل پنهان ، دال بر شکست قطعی آنها می باشد!
همین فراوانی نشانه ها و فراوانی افرادی را که آنها ( پس از 50 ماه حضور مستقیم در منطقه و چندین برابر این زمان در قبل از حضور مستقیم ؛ ) بعنوان عوامل خرابکاری معرفی می نمایند از جهتی میتواند یا معادل با ناتوانی و حداقل کندی سیستم اطلاعاتی ارتش آمریکا معنی شود و یا در واقع موید این نکته میباشد که آنها در صدد توجیه شکست ارتش باصطلاح ابرقدرت آمریکا در عراق میباشند!
البته من در این بخش از صحبتهایم نمیخواهم بطور کل و یکجانبه گزینه ها و دلائل قابل تامل دیگری را در خصوص چنین رویکردی و چنین سیاستی رد و انکار نموده و اصلا نادیده بگیرم . مثلا وجود شرائطی که تحت آن شرائط تنها راه توجیه استیصال ارتش آمریکا را دخالت کشورهای همسایه بدانیم و یا بقول سطحی نگرانه تر دیگری مثلا زمینه سازی افکار عمومی آمریکا برای همراهی در صورت حمله نظامی دیگر را نیز نمیخواهم بطور کل انکار نمایم اما زاویه بحث من از ابتداء بر محور دیگری بنا شده بود چرا که گزینه های دیگر بجای خود قابل بررسی و بحث و تجزیه و تحلیل میباشد که ما فعلا در صدد آن نیستیم.
خلاصه آنکه ما با این تعریف از قدرت که اتفاقا مورد اجماع اندیشمندان علوم اجتماعی هم می باشد ، نمیتوانیم آمریکا را یک قدرت آنهم ابرقدرت بنامیم ! اشتباه نشود ما نمی گوییم که ارتش آمریکا ارتشی بزرگ نیست و یا ارتشی فاقد تجهیزات پیشرفته است و امثالهم . بلکه می گوئیم که بزرگ بودن یک ارتش و حتی مجهز بودن به تجهیزات مدرن ، لزوما بمعنای برتری در قدرت یا قدرت برتر ، نیست ! در ادامه این استدلال ساده با ذکر این تمثیل ساده تر از این استدلال ساده ، توجه شما را به تصور وضعیتی در ذهن ( و قطعا نمونه های خارجی متعددی در بیرون خواهید یافت ) خویش جلب می نماییم که :
" فرض کنید کشوری در جابلسا بدون لشکرکشی به کشور جابلقا و بدون آنکه بیش از 1.400.000 نفر سرباز اعزام کند که بالغ بر 185.000 نفر آن دچار بیماری مزمن شوند و هزارها نفرش کشته و مجروح شوند و یا بدون آنکه روزانه ( تاکید میکنم که روزانه ) 720 میلیون دلار هزینه کند ؛ این توان را در صحنه عمل داشته باشد که رئیس جمهور جابلقا را با برنامه ریزی درست و بر پایه اطلاعاتی کامل و صحیح و با کمک مثلا مردم کشور جابلقا ، معزول و بدون کمترین خدشه ای در امنیت و معیشت مردم یک سیستم دموکراسی را برقرار نماید ! خوب با این فرض شما کشور جابلسا را کشوری قدرتمند نمی دانید ؟!! قطعا چنین است . چون بالاخره بمحض اراده و تعیین خواسته ، با کمترین هزینه حتی ؛ به هدف و خواسته خویش رسیده است ؛ ضمن آنکه واقعا بمفهوم صحیح تر دموکراسی هم دست یافته است و نه دموکراسی تحمیلی و ریاکارانه و .... "
ب – تحلیل موقعیت آمریکا در عراق با استفاده از آمار و اطلاعات خود آنها
تصویر سازی کوچک اما مستند آمریکا بر اساس داده های واقعی آماری
در ادامه مطالعه جرائد و نشریات چند روز اخیر آمریکا پیرامون جنگ در عراق و وضعیت منطقه در سه جریده دیگر ( هرالد تریبون – واشنگتن پست – نیویورک تایمز ) [ از طریق گشت و گذار در اینترنت ] مقالاتی را پیرامون این موضوع دیدم که تنها به آمار و ارقام اشاره شده در آن مقالات می پردازم .
هرالد تریبون در (احتمالا) آخر سپتامبر سالجاری ( 2007 ) یعنی چند روز پیش ؛ چند قلم آمار و ارقام در رابطه با ارتش آمریکا داده که مورد استفاده من در سطور پیشین قرار گرفت .
از جمله آنکه نوشته بود ارتش آمریکا معادل یک میلیون و چهارصد هزار نفر سرباز ( 1.400.000 نفر ) به عراق اعزام داشته است ! یعنی یک لشکرکشی همه جانبه و عظیم که باید هم گوشه چشمی به امیال و آرزوهای دور و نزدیک آنها داشت و هم به حساسیت و بزرگی وضعیتی که آنها فعلا در آن دست و پا میزند ! دیگه در اینجا شاید از حوصله این مقاله خارج باشد که به بررسی ابعاد مختلف حتی این یک مساله هم پرداخته شود ؛ مثلا اینکه برای پشتیبانی و کلا تدارکات و لجستیک این تعداد از سرباز چه میزان از نیروی دیگر را در داخل و مناطق واسط دیگر بکار گمارد و ... !
هرالد تریبون در ادامه می افزاید که از این تعداد سرباز یکصد و هشتاد و پنج هزار نفر آن ( 185.000 سرباز ) مریض و دچار انواع و اقسام بیماریهای متعدد شده اند. که قطعا بر همه ما پوشیده نیست که انواعی از این بیماریها بیماریهای روحی و روانی و عصبی بوده که در طول سالیان دراز و مستمر آثار ناشی از آن در جامعه آمریکا بروز و ظهور خواهد داشت و خانواده های آنها را درگیر معضلات خاصی هم خواهد نمود. جامعه ای که رئیس جمهور دموکراسی گستر آن همین هفته اخیر بدلیل روغن کاری چرخهای ماشین جنگی خویش مجبور شد بالغ بر 7 تا 9 میلیون نفر از مردم آن کشور را که مستحق بهره مندی از خدمات بیمه ای در این خصوص بوده اند را با وتوی خویش محروم کند!
این آقای بوش دیوانه نبود که در شرائط بسیار حساس رقابتی با حزب رقیب این همه ریسک منفی را تحمل کند ! واقعیت آن این است که دولت آمریکا از لحاظ مالی در وضعیتی نیست که بتواند این تعداد از مردم جامعه خویش را از مزایای بیمه ای بخصوص در بخش درمان بهره مند نماید زیرا الویت دولت آنها موضوعات دیگری است .
و عجب آنکه با همین استدلال دیگران را توصیه میکنند که اگر راست میگویید بملت خود برسید . حالا ما نمیخواهیم بگوییم که اصل سخن وی راست میباشد و یا غلط ! مهم آنکه رطب خورده منع رطب نکند و عجیب آنکه عمله های صدای آمریکا با چه جاذبه ای از بهشت برین آمریکا برای مردم و بخصوص ناراضیان از مردم سخن پراکنی میکنند و تنها جامه کس سیه و دلق خود ارزق می کنند! باز تاکید میکنم که بیان این واقعیات بقصد کتمان حقائق و واقعیات داخل جامعه ما نیست اما برای من ایرانی مهم است که آمریکا یا امثالهم جامعه ایده آل ما نمیباشد و شما یا نسبت به موضوع جهالت دارید و یا عملا دروغ می گویید و این نقائص را که شاید بخشی از آنها تحت شرائطی برای زمانهایی برای بعضی از کشورها طبیعی هم بنماید ، عملا دستور دارید که نگویید و حتی بعضی ها تان هم نبینید و نشنوید و نخواهید حتی به آنها فکر کنید !
آمار مهمتر در خصوص این تعداد سرباز مریض آمریکایی که در عراق و بر اثر جنگ در عراق بیمار شده اند ؛ هزینه ای بالغ بر 700 میلیارد دلار ( دوباره به عدد نگاه ، فکر و تبدیل به ریال یا تومان خودما بکنید ! ) تنها خرج معالجه آنها می باشد ! تازه اگر واقعا معالجه بشوند. شاید دست و پا شکسته ها و معلولهای جسمی را تا حدودی بتوان به معالجه آنها امیدوار بود اما چنانکه میدانیم ، بدلیل اجاره ای بودن این سربازان و عدم انگیزه های ایمانی در اکثر قریب باتفاق آنها ، از مشکل روانی در رنج و عذاب دائمی اند و گرچه از هزینه دوا و درمان گریزی نیست اما از معالجه و بهبودی قطعا خبر چندان خوشی متاسفانه به خانواده های اکثرا معترض آنها نخواهد رسید!
واشنگتن پست در 22 سپتامبر 2007 اعلام داشته است که ؛
روزانه هفتصد و بیست میلیون دلار ( 720.000.000 دلار ) هزینه حضور نظامیان آمریکا در عراق هست ! یعنی در هر ساعت سی میلیون دلار ( 30.000.000 دلار) و در هر دقیقه حضور ارتش آمریکا در عراق معادل پانصد هزار دلار ( 500.000 دلار ) هزینه بر مردم آمریکا تحمیل میشود ! هرالد تریبون اضافه میکند که با این پول میتوانستیم که برای شش هزار و پانصد خانوار ( 6.500 خانواده ) در آمریکا را با ساخت خانه ؛ صاحب مسکن نمود و به تعداد چهارصدوبیست و سه هزار و پانصد و بیست و نه نفر ( 423.529 نفر ) بیمه های پزشکی داده شود و همچنین به یک میلیون دویست و هفتاد هزار (1.270.000) منزل برق با قابلیت تجدید شونده داده شود !
توجه فرمایید که این آمار و ارقام را محمود زارع از روی حدس و گمان ننوشته و محاسبه نکرده است بلکه عینا خود واشنگتن پست نسبت به محاسبه و درج آن اقدام نموده است !
ج – سیاه نمایی حریف و کذابی های حرفه ایی حتی تا مرز خودباورانه !
شما را بخدا اینهمه نقص ایران را بزرگ نمایی نکنید و آنهمه هم دلق سیاه آمریکا و دنیای آنچنانی غرب را ارزق نفرمایید ! آنهمه غیرت فروشی نکنید و سیاه دلان کاخ سفید نشین را تبرئه نکنید ! قدری و بلکه قطره ای صداقت هم برای یکبار هم شده در دنیای ماموریت حرفه ای خود را تجربه کنید ! آنقدر خواندید و گفتید که خودتان را هم گویا باور شده است که راست نوشته یا می نویسند یا میخوانید و مگر نمیدانید که انسان را از اینگونه بیماریها فراوان در راه هست ؟ !
اگر مامورید که هیچ ما را با شما حرفی نیست و مزد می گیرید و وظیفه دارید که .... ولی اگر قدری اختیار و آزادی بشما داده اند که راست هم بتوانید بگویید شما را به راستی قسم که راست بگویید ! من نمیگویم ایران بهشت است و احمدی نژاد هم منجی ایران ! شماها ده تا اشکال غالبا دروغ را میگیرید ولی ما شاید ده برابر شما اشکالات حقیقی بگیریم ؛ اما داوری ما و شما را تفاوت است در انصاف و مروت ؛ مدارا و امید ! و نه اهل تمسخریم و نه اهل تظاهر و بی ادبی های آنچنانی ! در درون مرز و تحت حکومت هم هستیم و حرف خود را هم میزنیم و شما اگر به پایگاههای اینترنتی جوانان ایران مراجعه کنید پر است از ایراد و اشکال و انتقاد اما تا زمانی که واقعا مسئله جدی نداشته باشند مزاحم آنها نمیشوند . شاید و شاید اشتباهاتی باشد که انکار نمیکنم هر چند که تنها از بلند گوی شما بیشتر گفته میشود و علاقمندان و رابطین به شماها . حالا نمیگویم که که هر که با شما مرتبط هست پس یزید هست ! اما خدا میداند که ما مردم ایران اگر ما را که از شما تعریف نمی کنیم و قربون و صدقه شما ها بخصوص حاکمان بیگانه و کینه توزآمریکایی که هم بلحاظ تاریخی و هم از جهات دیگری ثابت است بر ما ؛ نمی رویم ؛ بخوبی مرز بین خیانت و اشتباه را ولو بزرگ هم باشد خوب تشخیص می دهیم و بدانید که دلیل اصلی عدم برخورد مرئم با حکومت در همین نکته نهفته است . مردم شاید الآن به دولت احمدی نژاد اگر رای گیری شود رای ندهند ولی مگر مملکت بچه بازی است که هر موقع ما نپسندیده ایم هر چند ماه هی انتخابات کنیم و عوض کنیم . مردم در جریان تاریخی سیاسی خود دوست و دشمن و ضعیف و قوی را خواهند شناخت و خادم از خائن تشخیص خواهند داد . اشکالات اساسی دیگر را هم آرام آرام و بدون درگیری میتوان رفع کرد. مردم معتقدند ( لااقل من فکر میکنم که مردم اینگونه معتقدند چون در بین آنهایم و از آنهایم ) یک قانون بد بهتر از بی قانونی است . قانون بد را میتوان با ساز و کاری بقول شما دموکراتیک اصلاح کرد و ... ولی شما دیگر ... سخنی داریم که نمی خواهید گوش دهید و همچنان بر طبل ... خویش می زنید . خوب خوش باشید !
والله نه مامور دولتی ام و نه حتی ترسی دارم از بیان این حرفها که دولت احمدی نژاد را هم مردم نقد میکنند و مخالفینی دارد و قس علیهذا ! بلی نمی آیند بواسطه این گونه اشکالات من مرا مدیرکل و استاندار منصوب نمیکنند اما مزاحم من هم نشده و نمیشوند مگر آنکه واقعا دیگه بیمار باشم و یا در بدترین وجه آن مشکوک ! ولی شما که بقول خود آزادید و اینهمه سنگ آزادی و دموکراسی را بسینه میزنید ( منکه این ادعاها را نکرده ام و در سرتاسر مقاله ام یک کلمه از شرائط خوب اقتصادی و آزادی و .. ننوشته ام و تبلیغ نکرده ام ) ولی شما مدعی هستید و البینة علی المدعی ! برهانتان را بگویید و کمی با خود و مردمی که سنگ هموطنی آنها را بسینه میزنید صادق و روراست باشید . روزی چنگال مرگ یقه همه ما را خواهد گرفت و آنموقع صدای آمریکا تنها تا لب گور با ما خواهد بود و بس !
نیویورک تایمز را خواندم ( با همان آگاهی اندک در ترجمه ) نوشته بود که در طی دو سال گذشته بالغ بر یکصد هزار نفر ( 100.000 نفر ) آمریکایی در گوشه و کنار شهرهای آنجا حتی در کنار خیابانها با اسحله گرم مورد هجوم واقع شده و کشته شده اند! خوب اگر مردم علیرغم ممنوعیت ماهواره آنرا تهیه و به حرفهای شما هم گوش می دهند آنقدر زیرک هستند که به دیگران هم گوش دهند و بخوانند و بفهمنند که شما خبرگزاری نیستید بلکه کارمند دم و دستگاه آمریکاییها هستید! این هم از امنیت و فرهنگی که شما آنرا تبلیغ میکنید!
میگویید که در ایران روزنامه نگاران را اخراج کرده و روزنامه ها را توقیف میکنند . خوب درست ما اینرا انکار نمیکنیم ولی نمونه بدترش را هم در همانجا داریم و شما اشاره نمیکنید. آنوقت شما مدعی هستید که بیاییم قیمو میت آمریکایی ها را حالا با ادبیات دیگری بپذیریم ؟ حاشا و کلا که بر شیر بچه های ایرانی حرام است زیر بیرق بیگانه بروند ! ولی ما که نمیگوییم که شما بیایید و بروید زیر پرچم جمهوری اسلامی و لااقل اگر چنین اعتقادی را دوست داشته باشیم با زور ارتش و اسحله قصد تحمیل نداریم و نکرده ایم ! . کم نبودند که روزنامه نگارانی که بصرف گفتن چند جمله حرف یا خبر درست از خبرگزاری ها یا روزنامه ها اخراج شده اند . مانند سیون هرش – پاتریک تایور و ... از نیویورک تایمز آنهم نه در مخالفت با مصالح و منافع ملی آمریکا بلکه شاید یک حرفی در ارتباط با صهیونیستها که خوششان نیامده است !
ادامه دارد .................
محمود زارع
مازندران . ساری . سوربن
www.mzare.ir
|