آخرت www.mzare.ir
بنام خدای رحمن و رحیم
آخرت
همیشه فکر میکردم که یک روایت چون بد معنی شده است ؛ علیرغم اهمیت و شهرتش ؛ باعث اضلال بسیاری شده و میشود ! آن روایت هم این است « الدنیا مزرعة الآخرة » که می بینید هم مهم است و هم خیلی مشهور و پرکاربرد، و اینجاست که گویا گفته اند :
گفته او همچو قرآن مدل هادی بعضی و بعضی را مذّل
وقتی آیات حیاتبخش کلام وحی میتواند هم هادی شده و هم بعضی را در اضلال و گمراهی انداخته و بلکه بر گمراهی شان هم بیافزاید ، قطعا کلامهای دیگر آسمانی وش هم میتواند از چنین خاصیتی برخوردار باشد .
از کودکی در پای منابر ، آنانی که خود را مبلغ شریعت پاک محمدی می دانسته اند ، بما اینگونه تلقین کرده اند که اینجا بکارید تا در آنجا درو کنید . درست گفته اند اما درست نگفته اند . ما که کشاورز و دهقانزاده بودیم در تصویر سازی فضایی درست بر سبیل تطبیق امورات معرفتی و عبادی و نسبتش با آخرت یک برداشت همگون و همسانی را داشتیم و بیشتر مان اینگونه فکر میکردیم که بیشتر نماز بخوانیم و بیشتر روزه بگیریم و بیشتر و بیشتر و ... که همیشه حجم عملمان ملاک بوده ، چون میخواستیم اینجا بکاریم و تنها آنجا درو کنیم . با این وصف اعمال حجمی عمده میشوند و این نتیجه قطعی چنین برداشت ظاهری ، قشری و حتی منحرف از این معرفت مهم دینی بوده است . بسیاری از ما که به متدینانی که با این فرهنگ رشد کرده بودند نگاه میکردیم ، می دیدیم که در صف اول نماز جماعت هم هستند ولی غیبت را ترک نمیکنند . در مراسم محرم و عاشورا و تاسوعا علم دار صحنه های عزا و تعزیه هم هستند و از دو بهم زنی و حسادت آنی چشم نمی پوشانند . می دیدیم که عمرشان به 40 و بالاتر به 80 رسیده است و پایش لب گوره اما همچنان بغض همسایه و حسادت حتی برادر ، کینه رقیب ، از دلش بیرون نرفته و بسختی افرادی را در حال جان کندن می دیدیم که با حسرت به ارزوهایی را که بدستشان نیامده فکر میکردند که مثلا آخرش فلانی را بدبخت و بیچاره ندیدند و زیر ماشین ده تن فرزندان و جگرگوشه هایش را ندیده و در حسرت بوده که چرا نفرین هایش و بعضی ها هم اوراد و دعاها و .. شان نگرفته است و در همان حال هم آرزوی آخرین دیدار از امام رضا (ع) و بخصوص کربلای معلّا در نگاه حستزده شان بوضوح دیده میشد.
چرا ؟ در تعجب بودم . وصیت که میکردند بیشترشان میگفتند زیاد نماز و روزه ترک شده ندارم اما زمین مرا بفلانی ندهید و ساختمان را به فلانی بدهید و ...
هشتاد سال عبادت و دعا و توسل و زیارت و اشک و ناله و پای منبر آخوند محل بودن و آخرش چرا اینجور حسرت چیزهایی را در نگاههای بعضی شان ببینیم که ... ! من که زود شک کردم و از همان اوان نوجوانی در جستجو بودم . بعدها اینطور پیش خودم درک کردم که ما اصلا اصل و ماهیت این فرهنگ را بد گرفتیم یعنی خود آن آخوندی که پای منبر امام حسین این را همیشه برای ما میخواند هم خودش بیشتر موقع نمی دانست که رسول چه گفته است ؟!!
اینهمه گندم در انبار عبادت جمع شده آخر عمر که مثلا در انبار را باز میکردی جز مشتی سبوس چیزی مشاهده نمیشد ! گویا موشی در این انبان افتاده بود و ما نمی فهمیدیم که اینهمه عبادتها و اینهمه سختی ها که مثلا در روزهای سخت و ظاقتسور تابستان 30 سال قبل که ماه رمضان در گرما افتاده بود با زبان روزه نزدیک به 18 ساعت زبان بسته و آبی به لب نرسانده گذراندیم و آخرش چی ؟
چرا ؟ این موش انبار گندم عبادات چی بود ؟
راستش فهمیدم که آخرت ما از همان زمانی که زاده شدیم برای ما قیام شده بود و ما در راهی بودیم که که فکر میکردیم فعلا راهی به آخرت ندارد و در یک دایره بسته ای هستیم که بعدا با مرگ سوراخی را در تن این دایره آبی رنگ می کنند و نقبی میزنند و با کله ما را بسرایی که یک پارچه نور سفید رنگی را که کاملا آن محیط را احاطه کرده است می فرستند و ما تازه آنجا با بغچه های اعمالمان که از پیش فرستاده بودیم مواجه میشویم و باز میکنیم و محصول کار و کشت و زرع خویش را آنجا می خوریم .
نمازمان شوری و عشقی را در ما نمی آفریده ، بهمین دلیل هم اکثرا عادتی شده بودیم درست مانند یک معتاد که اگر نمیخواندیم تشویش خاطر داشتیم و بارسنگینی را بر دوش خود احساس میکردیم و معمولا هم با دهن دره و کسالت بسراغ نماز میرفتیم . نه میدانستیم که اولا جلوی چه کسی ایستاده ایم و نه می دانستیم که چه میگوییم و چرا ؟
در جماعاتها هم که اگر نگوییم تظاهر و ریاء بلکه خیلی خوشمان می امد که همه ما را ببینند و اینطور در ذهنشان جا شویم که بلی فلانی مذهبی است . بخصوص کدخدای ده که اگر می دید احتمالا پاکاری و مباشری و ... هم در کار شاید می بود و دنیایی چربتر . ریای کامل گاهی بدون آنکه خودمان بدانیم که داریم سالوسی میکنیم.
من فهمیدم که ما هر نمازی که میخوانیم باید باری را بر وزنمان بیفزاید و شخصیتمان را بهمان اندازه ای که نماز بود تحت تاثیر خودش قرار دهد و تغییرمان دهد. بعدها فهمیدم که این صندوق یا بغچه یا انبار عبادات اگر وجود داشته باشد تنها و تنها در درون خود ماست و نه هیچ جای دیگر و تنها ما شخصیت و ذات خویش را با خودمان حمل میکنیم و در واقع در نقطه پایان این نشئه و یا این حیات ، در دم مرگ هر آنچه را که هستیم با خود به آنجا می بریم . همین و بس . دیگر به لطف و عنایات و شفاعات و ... در اینجا نمی پردازیم که بحثی دیگر است و اگر اینها هم در کار باشند که درکارند آنهم لیاقتی میخواهد که نه لزوما مستحق بلکه لایق باید بود . چون همه مستحق بهشتند ولی همه لایق بهشت نیستند. و بدین سان بود که فهمیدم حق را بایستی به لایق بدهند نه به مستحق !
خلاصه آخرت ما از همین آلان قائم شده است و ما در همان راهی هستیم که فعلا هستیم . نماز و روزه و حج و ... باید در ما تاثیری تغییرآمیز ایجاد کند و تنهی عن الفحشاء و المنکر باشد .
هی زیراب همدیگر را می زدیم و هی حسادت و سعایت و چشم تنگی اما جهادی بودیم و خودمان را نهادی و انقلابی و ... می دانستیم و خود این هم موجب غروری مرموز در بعض از ما شده بود ( در من ) که درست شده ایم یک شیطان مجسم اما ؛ خواجه پندارد که طاعت میکند ............. بی خبر از معصیت جان می کند
خداوند در مصحف شریف میفرماید : « هر كس كِشت آخرت را بخواهد به كشتهاش مىافزاييم و هركس كشت دنيا را بخواهد از همان به او عطا مىكنيم و در آخرت بهره و نصيبى ندارد » در همین نکته هم اگر دقت نماییم اگر قشری و سطحی با قرآن کریم برخورد کنیم احتمالا دچار انحراف میشویم . افزودن به کشته آخرت ، اگر آدمی بخواهد ، یک ظاهری دارد و یک باطنی که ما را بواقعیت آن بیشتر رهنمون می نماید . ظاهرش کمی به همان مزرعه بودن ظاهری این جهان میخورد اما متنش با قید اگر بخواهد آمد که بیانگر آن است که امری شخصیتی و ماهیتی که مستلزم نوعی تحول شخصیتی و معرفتی همراه هست یعنی ما در همین دنیا باید وضعمان را طوری سامان دهیم که کشت و بهره آخرتی را بخواهیم تا خدا هم بدهد . اگر دنیایی بخواهیم البته خدا بخیل نیست می دهد ولی بی بهره از آخرت خواهیم بود . خوب ما در عبادات خودمان هم اگر آخرتی و خدایی، نباشیم و صادق نباشیم در خواسته خود بجایی نمیرسیم . و دنیا را آنسان که یک نمازخوان متظاهر خوشحال از آنکه فلان مدیر و رئیس او را دیده است میخواهیم و خدا هم جلوگیری نمیکند اما بی بهره از آخرت خواهیم بود. اگر ما به آخرت خودمان را بیاویزانیم دیگر دنیا برایمان مهم نمیشود یعنی آنچنان مهم نمیشود که آخرت را بر باد دهیم . « امام على عليه السلام : به آخرت چنگ درزن ، دنيا برايت كوچك آيد »
معرفتی کامل تر از آخرت : خود این معرفت عمیقتر باعث صدق و صفا و گرایش بیشتر انسان به آنسوی میگردد. اگر ما دیدی صحیح و عمیق و درست از آخرت داشته باشیم ( البته در حد مقدورات خود ) مسلما ما را در گرایش به آن همانگونه که عرض کردم رهنمون تر خواهد کرد. چقدر ما از آخرت می دانیم و اصولا چه دیدی از آنجا داریم ؟ توان فکری ما حتی توان تصوری ما مگر تا چه اندازه یارای تصویرسازی نزدیک به آخرت را خواهد داشت . شما کافیست به این کلام مولا علی توجه فرمایید ؛ تا یک شمه از آنچه را که واقعا در اینجا و از این زاویه نمیتوان درک کرد دید و فهمید : « امام على عليه السلام : و هر چيز دنيا ، شنيدن آن بزرگتر از ديدن آن است ؛ و هر چيز آخرت ، ديدن آن بزرگتر از شنيدن آن است . پس ، به جاى ديدن آخرت و مشاهده آنچه از ديدگان شما پنهان و در پس پرده غيب است ، به همان شنيدن و خبر يافتن (توسط پيامبران) اكتفا كنيد » این گوشه ای از بیان عظمتی از آخرت بوده که تازه یک تصوسازی به اذهان ما وارد میکند که دامنه و محدوده های آن هم دقیقا مشخص نمیشود . پس درک عظمت آخرت با این دید و این چشم تقریبا غیرممکن است .
[ راي به اين مقاله ] |