اجل ( طول عمر ) www.mzare.ir
کل من علیها فان ...

محمود زارع
مازندران . ساری . وصال
20 / رمضان / 1429
www.mzare.ir
اجل ( طول عمر )
نفس نفس همچو گامهایی است که ما بسوی مرگ میزنیم و هر دم و بازدمی را گامی بسوی مرگ و چه کس میداند که در چه وقت ، در کجا ، و به چه صورتی و در چه حالی عمرش به پایان میرسد ؟
این موضوع امری است که فقط بمصلحت ، فقط و فقط نزد خداست و بس ! بعض که عمرشان طولانی نمیدانند و بعضی هم که عمرشان بتقدیر الهی کوتاه ، آنها هم نمیدانند که کی اجل شان بسر خواهد آمد ؟ و دامی که بشر را بفریب بخود می اندازد از همین زاویه میتواند دست و پاگیر آدمیانی بسیار شود .
حضرت امیر دراین باره میفرماید ( درباره تفاوت طول عمر انسانها ) : « امام على عليه السلام : (خداوند) اجلها (مدّت عمر) را مقدّر ساخته ، برخى را كوتاه و برخى را درازگردانيد وپارهاى را پس وبرخى را پيش انداخت و عوامل آنها را به مرگ پيوند داد (موجبات به سرآمدن اجل را فراهم آورد) » تازه مهمترین مساله ، موضوع عامل مرگ و اسباب فوت آدمیان است که کسی نمیداند که در دریا غرق میشود و یا در تصافی زیر ماشین میرود و یا در بستر و یا در میدان جنگ بر علیه حق و حقیقت – چرا فکر میکنیم که همیشه افراد در میدان جهاد در راه خدایند ؟ - در خواب یا در بیداری ؟ با آرزوهای برآورده شده یا ناکام و ... خلاصه عوامل و اسباب مرگ آدمی که در فرموده حضرت بدان اشاره شده نیز در نزد خود خداست ! ساعت مرگ ساعتی است که تنها نزد مرگ آفرین حیاتبخش هم است !
اگر در دنیا حقیقت و راستی ایی خالص وجود داشته باشد ؛ مطمئنا راست تر از همین مرگ در عالم چیزی وجود ندارد . بهمین خاطر هم در ادبیات فولکلوریک و عامه مردمی هم همه در تسلی دادن به بازماندگان میگویند که « مرگ حق است » و واقعا هم حق است .
اما مرگ در فرهنگ اسلامی یک فرمان است و یک امر و بهمین دلیل تا فرمان نرسد ، اجل نمیرسد و کسی را یارای آن نیست که قبل از این فرمان ، بمرگ برسد . اما باصطلاح اینجا عده زیادی خواهند گفت که : اما مسالة ! که زیاد است و دامنه ای طولانی داشته و ما از خیرش فعلا میگذریم .
طعم مرگ !
میخواهم زاویه ای را در ترسیم عنصری یا چیزی بنام مرگ مشخص کنم و بنوعی آن شدت و حدتی را که در کام بشر تلخ می نماید را بزداید و واقع قضیه هم همین است . ما در قرآن داریم که « کل نفس ذائقة الموت » یعنی هر نفسی و جانی چشنده مرگ است ! با توجه به اینکه اغلب مردم از مرگ و مردن هراسی خاص و هولی عظیم دارند ( و شاید من بیشتر !) اگر به این کلام روح بخش الهی دقت کرده باشیم در می یابیم که مرگ موجودی مهیب و ترسناک نیست که بشر را در کام خود فرو برد و در واقع عظمت مرگ از عظمت بشر بزرگتر نیست که توان بلعیدن آدمی را داشته باشد . برعکس این انسان است که مرگ را میخورد . چون قرآن فرموده که انسان است که مرگ را می چشد ! گویا مرگ طعمی است – هر چند شاید برای اکثر ماها تلخ – اما چشیدنی است همانند دارویی تلخ اما شفابخش و سبک کننده و برطرف کننده دردها و آلام بشر . بله این ماییم که مرگ را می بلعیم و میخوریم . حضرت علی (ع) هم در همین خصوص کلامی دارند که بسیار در راستی این منطق کمک میکند « امام على عليه السلام : اجل چه خوب دارويى است . » امام مرگ را بدارو تشبیه میکنند و آنهم دارویی خوب ! در این جمله دو واژه کلیدی وجود دارد که جای تامل دارد . یکی همان دارو نامیدن مرگ و دیگری خوب بودن این دارو ! حال منطقا باید دید که دارو را چه کسانی حاجت دارند ؟ مسلما آنهاییکه مریضند و درد دارند و ناراحتند و هر چند که نخورده این دارو در ظاهر بکامشان تلخ می نماید اما داروست و دوا کننده و حتما شفا بخش . ثانیا صفت خوب بودن برای همین دارو ! نعمت بودن این دارو . یعنی این دارو اصلا نقمت نبوده و ضرری برای آدمی ندارد که در کلام ولی خدا چنین تعبیری از آن شده است .
چه کسی میمیرد ؟ هر موجودی که هست شده ، در میانه راه – نه پایان راه ، که مرگ پایان راه نیست – بمرگ خواهد رسید . هر مخلوقی اجلی دارد و مدتی . از تمامی مخلوقات بجز آنکه ازلی و ابدی است . مرگ سرنوشت محتوم هر موجودی است که روزی زنده شده است . هر چیز که اندازه ای داشته باشد لاجرم بسرآمدنی هم دارد .
و باز اشتباه نکنیم که مرگ تنها محصول موجودات ظاهری نیست بلکه شامل موجوداتی است که جنبه های غیرانسانی هم دارند ، نیز ، میشود . مثلا همانند انسانها ، امت ها نیز اجلی دارند . ملتها و تمدنها و بگیر و برو تا خیلی از چیزهایی که باصطلاح جنبه های فیزیکی هم نداشته را شامل میشود. مرگ جهان شمول است و در تمامی پدیده ها ساری و جاری است . حتی حکومتها را نیز شامل میشود و مهم بنظر میرسد که پایان کار باشد که ختم بخیر شد یا خدای ناکرده ختم به شرّ !
شما فکر میکنید که خالق مرگ و مرگ آفرین دراین باره چه فرموده ؟ او بیان نموده است که : « وَلِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ فَإِذَا جاءَ أَجَلُهُمْ لا يَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَلا يَسْتَقْدِمُونَ ...... هر امتى را مدّت عمرى است و چون اجلشان در رسد نه ساعتى از آن تأخير كنند و نه پيشى گيرند » و نیز بیان نمود که : « وَما أَهْلَكْنا مِنْ قَرْيَةٍ إِلّا وَلَها كِتَابٌ مَعْلُومٌ * ما تَسْبِقُ مِنْ أُمَّةٍ أَجَلَهَا وَما يَسْتَأْخِرُونَ ..... هيچ قريهاى را هلاك نكرديم مگر آن كه اجل معينى داشتند. هيچ امتى از اجل خويش نه پيش مىافتد و نه پس مىماند »
[ راي به اين مقاله ] |