كسروي و حافظ : کورسوی کرم شبتاب دربرابرخورشید حافظ www.mzare.ir
بنام او
کورسوی کرم شبتاب دربرابرخورشید حافظ
محمود زارع
سه شنبه 6 بامداد 1387
آبانماه 14
www.mzare.ir
ناجوانمردی در حق حافظ :
آلوده ای که دست در هنری والا می آلاید . حکایت حماقت کسروی اینبار درباره حافظ عزیز ما
اتهام های ناروای کسروی به حافظ
بجای مقدمه
احمد کسروی القابی !؟! اهانتها و جسارتهایی را بتناظر مضمون " کافر همه را بکیش خود پندار" و در بیانی مودبانه تر؛ « مادح خورشید مداح خود است » به حافظ علیه الرحمه نسبت داده است که بعد از مطالعه آن ضمن آنکه واقعا دلم بدرد آمد ازآنهمه حرارتهایی را که اینهمه بیهوده باسراف هزل و هذیان هدر شده است ، تاسف خوردم و تعجب که کسروی گویا بیماری MS فرهنگی و معرفتی گرفته و در مثل همانند آن سلول معیوبی است که شاخ خویش بر خودیهای همخون و همبسته تیز کرده و وجهه همت خویش بر نابودی هرآنچه که مفید و موثر و باارزش است بسته است . من اگر بخواهم بر سبیل ادبیاتی را که خود آقای کسروی بر حافظ و سعدی و مولانا و ... روا داشته ، با کتاب و خود کسروی بپردازم که باید قطعا بعد از پایان سخن هم دست و هم ذهن و ضمیرم را برای رفع و دفع رجس و ناپاکی ، بدست آب ذلال غساله بسپارم تا بلکه پاکی قبل از نوشتن این کلمات را پیدا و احساس سبکی نمایم.
کافی است به برخی از واژه هایی که کسروی در باصطلاح نقد دلسوزانه !؟ و روشنگرانه !؟ خویش بر حافظ و دیگر حافظان کیان و ادب و فرهنگ و نیز بیرق داران افتخار این مرز و بوم بار نموده است توجهی بفرمایید تا لااقل حق دهید که کلوخ انداز را پاداش چیست ؟! ما البته سنگ برنگرفته ایم اما حتی جرات اخلاقی برداشتن کلوخهایی مانند آنکه کسروی برداشته را نیز نداریم :
« ... بی شرم ، بی کار ، یاوه گو ، عربده کش ، چرندگو ، روسیاه ، نادان ، نفهم و امردباز و ... »
من نمیدانم مرز بین نقد و فحاشی و لیچارگویی بسبک بعضی ازعمله های چاله میدان از منظر چنین قلمهایی کجاست ؟! ولی بدون آنکه قصد نقد کتاب کسروی را داشته باشم باید عرض کنم که بعضی از مطالبی را که در حین مطالعه این کتاب بذهنم رسیده است آنهم بصورت مجمل بیان دارم.
ناگفته نماند که آقای کسروی البته در این کتاب جد و جهد بسیاری را در زدودن انحرافات فکری و فرهنگی که بزعم وی مانع رشد و ترقی ایران و ایرانی بتناسب دانش و برداشتهای خویش می دانسته داشته و انگیزه ای را که لااقل از قسمتهایی از نوشته هایش در همین راستا مشخص است بروز داده است . من البته قصد تایید و یا تکذیب محتوای مطالب کتابش را در این سخنی که دارم عرض میکنم ندارم و تنها میخواهم بگویم که در دنیای تجریدی ذهنی برای عقل آدمی بدیهی می نماید که نویسنده سعی داشته با حدت و شدت به عوامل انحطاط یا عقب افتادگی ملتی بتازد اما با ادبیات خاص خویش ؛ و باز جدای از آنکه صرف عوامل یا موارد یادشده ، داری صحت و سقم میباشد یا نه ؛ انصافا و باصطلاح از ته دل ، بر خود احساس وظیفه میکرده که چنین برآشوبد بنحوی که حاضر شده پای از جاده ادب معمول نویسندگی هم بیرون نهد و حتی از درافتادن به حاشیه بی ادبی هم پروایی بر شخصیتش نکند!
نمیدانم که چرا در بعضی از حساسیتهایی را که بیان این دست از مسائل در آدمی ایجاد میکند نوعی همداستانی به آدمی دست می دهد که خلاصه باید کاری کرد و همینطور بیق و بیخیال نباید بود . اصل این حساسیتها مقبول و مهم است و وظیفه و مسئولیت هر نویسنده ای هم همین است که به بررسی دردها و مشکلات اجتماعی و فرهنگی و بیان راهکارهای آن بپردازد. باز بر این نکته تاکید میگذارم که ماهیت حساسیتهای این چنینی را میگویم که مورد تایید و علاقه امثال من هم هست نه آنکه پس کار کسروی و کسرویها هم و شیوه و .... ! خلاصه کسروی گرم و پرحرارت به مسائل می پردازد و از این جهت اقدام وی و امثال وی باارزش و متین است بخصوص از آنجهت که نسبت به مسائل پیرامون خود بی خیال نیست.
یاوه سرا و بیچاره خواندن منتقدین خویش :
یکی از اشکالات کار کسروی در این کتاب این است که پیشاپیش حتی منتقدین احتمالی خویش را هم فاقد فهم و تشخیص ( البته با ادبیات زننده تری ) متهم میکند و در اینجا نه تنها حافظ و سعدی و مولوی و .... را یاوه گو نادان و نفهم و ... میداند بلکه مخالفین نظراتش را هم با همین اتهامات پیشاپیش متهم میکند. وی تا جایی پیش میرود که گویا از موضعی بالاتر حتی اظهار دلسوزی برای بیشعوری منتقدین خویش هم میکند!
قافیه اندیش صرف :
یکی از ایرادات کسروی به حافظ این است که وی شعر را برای اینکه شعری بگوید می سراید و او را تنها قافیه اندیش میداند
بی ارتباطی مفهومی :
دیگر آنکه تمام یا بیش از 90 درصد اشعار و غزلیات حافظ را بی ارتباط با هم معرفی میکند و با ذکر چند نمونه آنرا به کل اشعار حافظ تعمیم داده و وقتی هم که کار حافظ را تمام شده فرض کرده نتیجه آنرا با حمله به دیگر بزرگان ادب مانند سعدی و مولوی و فردوسی هم تعمیم میدهد و خواننده بطور غیر مستقیم به این مغلطه پی میبرد که او گویا اشعار سعدی را نیز بر همین سبیل میداند و نیز اشعار مولوی و ... را ! حال آیا واقعا مفاهیم ابیات غزلیات حافظ و ... بی ارتباط با هم هستند ؟! اصلا شما وقتی یک غزل را از حافظ میخوانید وقتی به بیت پایانی میرسید ( اگر حداقل سواد ادبی را داشته باشید ) مفهوم و یا بهتر پیامی واحد از آنرا درک نمیکنید ؟ آنهم در تمام یا بیش از 90 درصد غزلیات وی ؟!!
در این ارتباط من بر اساس بررسیهایی را که داشته ام و مطالبی را در حد فهم خود داشته ام اینطور فکر میکنم که حافظ یکی از وجه ممیزه هایش با دیگران در همین مساله هست که متاسفانه بسیاری را نیز دچار اشتباه و انحراف نموده است . یعنی غزلیات حافظ هم در کلیتش دارای یک پیام واحد هست و هم تک تک ابیاتش . این اوج هنری حافظ هست که هم در ساختمان کلی غزلش معنی متصل و مرتبط و واحدی وجود دارد و هم در تک تک ابیات غزل هایش یعنی در تک تک آجرهای ساختمان نیز ( اگر غزل وی را در مثال به ساختمان تشبیه کنیم ) . نه اینکه در دیگر شعرا این فن وجود ندارد و این هنر نیست بلکه همانگونه که عرض کردم در حافظ این وجه ممیزه برجستگی خاصی دارد . یعنی من و شمای مخاطب و خواننده حافظ میتوانیم حتی با خواند یک بیت نیز پیامی خاص و مستقل را ( جدای از کلیت غزل ) دریافت نماییم. و عجبا که این حسن و هنر را ما برعکس در اثر ندانستن یک عیب بزرگ بدانیم و بر این عیب چه تهمتها و نارواها که نگوییم !
حتی من جایی از محققی شنیده یا خوانده ام که حافظ در چنین سبکی تعمد داشته و عمدا بدلیل آنکه با وجود سعدی و مولوی جلوتر از حافظ ، حافظ یا باید به یک سعدی کوچولوی دیگری تبدیل میشد و یا آنکه بشود یک حافظ مستقل و یگانه ای که اینک هست ! یعنی در واقع بقول آن محقق چنین شیوه ای ابداع شخص حافظ بوده است ( نقل بمضون ) ! حافظ آن ساعت که این نظم پریشان می نوشت / طایر فکرش بدام اشتیاق افتاده بود. بقولی که شنیده ام خود حافظ این سبک و شیوه را « نظم پریشان » نام نهاده بود که این نام برای این سبک را ما قبلا از شاعری نشنیده بودیم .
تناقض گویی معنایی در کتاب کسروی :
اگر همانگونه که کسروی بارها و بارها با تاکید حافظ را فردی میداند که تنها و فقط و فقط در فکر قافیه بوده و میخواسته سرهم بندی کند و شعر بسراید و در این فکر صرف بوده است ؛ چرا در آن بخش که در دسته بندی خویش به خراباتیان و جبریون می تازد ، حافظ را عمدا مروج و مبلغ عمدی و عمله ترویج چنین اعتقاداتی میشمارد ؟ ! .....
من البته مدعی نیستم که حافظ در بند قافیه اصلا نبوده است بلکه برعکس معتقدم که حافظ بر عکس مولوی ( اختصاصا در این مساله ) وقتی غزلی را می سرایید احتمالا مجددا برگشتی میکرده و پیرایشی را روی آنها داشته است . باحتمال قوی چنین کاری را در بسیاری از غزلیاتش میکرده ولی مولوی برعکس حافظ در بیشتر موارد جوششی می سرائیده . البته لطف قریحه حافظ آنقدر هست که ما حتی تمام ( حتی ) قافیه ها را در غزلیاتش جوششی بدانیم و پیرایش نشده و مانند کسانی که نامه را پاکنویس نمیکنند ! و مطالب را ویرایش نمیکنند !
ولی آنطوری که آقای کسروی با تندی خاصی معتقد است که حافظ و کلا بیشتر یا تمام شعراء اول واژه هایی را برای قافیه ردیف میکنند و بعد میگردند بدنبال کلمات و جملاتی که شعر و ابیات آنرا تمام کنند ، اصلا در بزرگانی که وی اختصاصا در کتابش نام آنها را ذکر نموده است وجود ندارد . شاید بسیاری از متاخرین و بخصوص امروزی ها را بتوان با این چوب تنبیه کرد و البته با ادبیات امثال کسروی به تمسخر و استهزاء و توهین و ... ( که دور باد از قلمهایی چون این قلم ) ولی ...
نسبت دادن بی نام بزرگانی مانندگوته که از حافظ تعریف و تمجید کرده به اینکه آنها میخواسته اند که بصورت برنامه ریزی شده ما را استعمار کنند و .... دیگر عین بی انصافی است . شاید این ترفند در بسیاری از سیاستها و ارتباطات سیاسی اجتماعی و حتی فرهنگی بیشتر بین دول و یا حتی بین مشهورین ممالک غربی مرسوم بوده و باشد اما گوته و ... را با این چوب راندن دیگر از عمق بی توجهی و نادانی است ! گوته مسحور حافظ شده بود ...
درباره حافظ کسی مثل کسروی با حماقت تمام میگوید که : « ... مقصود او ( حافظ ) تنها سرودن آن غزلها بوده و این را یک کار هنری می پنداشته (!) و جز این مقصود دیگری نداشته است . »
من سعی دارم با استناد به نظرات یک فرد واقعا نمیدانم چه ایی درباره حافظ بپردازم که خود شما با بررسی نکته ها و نظراتی را که از وی درباره حافظ می آورم خود بسهولت عمق بیشعوری یک کسی که خود را و گفته ها و سخنان خود نافع بحال مردم میداند و مدعی گزافه گویی های زیادی در تاریخ و فرهنگ ایران است پی خواهید برد. مآخذ بررسی مختصر من یک اثر از احمد کسروی با نام « حافظ چه میگوید » که در سال 1324 نوشته است میباشد و لذا منبعد هر جا از وی سخنی را در این مقال نقل کرده ام بدانید که از همین منبع میباشد !
« ... من خواهشمندم خوانندگان ، آن خوش گمانی را که به حافظ دارند بکنار گذارند و نام ( لسان الغیب ) و دیگر ستایش های گزافه آمیز را که درباره ی این شاعر شنیده اند فراموش کنند و با یک اندیشه ی ساده ، یکایک این شعرها را بسنجند و بیازمایند تا ببینند چه معناهای پوچی از هر کدام بیرون می آید و برای آن که به آسانی این موضوع را دریابند ، بهتر است هر شعری را به نثر برگردانند و به آن حال ، به اندیشه سپارند . »
اتهام بی شعوری به حافظ :
کسروی می نویسد : « ... کوتاه سخن آن که مقصود حافظ ، قافیه ساختن و غزل سرودن بوده ، نه سخن گفتن و معنایی را باز نمودن ؛ و این است شما در غزل هایش می بینید که هر بیتی در زمینه دیگری ست و ارتباطی در میان آنها دیده نمیشود. کسی که میخواهد سخنی بگوید و معنایی را برساند ، باید به ارتباط عبارت ها توجه کند و سخنان بی ربط نگوید. ولی حافظ چون خواستش چیز دیگری بوده ، چنین توجهی نکرده و نبایستی بکند. مثلا در یک جا میگوید :
ای صبــــا بگــــذری بـــر ســـاحل رود ارس
بوسه زن بر خاک آن وادی و مشکین کن نفس »
اتهام بی عقیدگی به حافظ :
کسروی در این خصوص معتقد است که : « ... حافظ ( خراباتی ) است و ما همیشه او را خراباتی ستوده ایم . چیزی که هست این خراباتی بودن او نیز از روی باور نبوده . بل که چون در نتیجه ی انباشتن چند رشته ی متضاد در مغز خود ، به همه آنها بی عقیده بود ، این خود ، او را به خراباتی گری کشانیده ، زیرا خراباتی گری با بی عقیدگی سازش بسیار دارد . بهر حال مقصود آنست که کسانی که میخواهند جستجو کنند و بدانند حافظ چه گفته ، خود را به یک کار پر رنج و بیهوده ای می اندازند . زیرا چنانکه گفتیم ، نخست ، حافظ در اندیشه ی سخن گفتن نبوده ؛ دوم ، حافظ پابند به یک باوری نبوده و اگر میخواسته سخنی بگوید ، باز نتیجه ای از گفته هایش به دست نمی آمده . ... »
[ راي به اين مقاله ] |