نیایش ( گفتگوی شبانی با حضرت دوست ) بخش اول http://www.mzare.ir
بسم الله الرّحمن الرّحیم
دلی پر از خالی محمود مگر بتواندمیـزبان باشد !
سایت ساری
http://www.mzare.ir
Mahmood.zare@Gmail.com
حكايت آوردهاند كه حق تعالي ميفرمايد :
اي بنده من، حاجت تو را درحالت دعا و ناله زود بر آوردمي، اما در اجابت جهت آن تأخير ميافتد تا بسيار بنالي كه آواز و ناله تو مرا خوش مي آيد، مثلا: دو گدا بر در شخصي آمدند، يكي مطلوب و محبوب است و آن ديگري عظيم مبغوض است. خداوند خانه گويد به غلام كه زود، بي تاخير، به آن مبغوض نان پاره بده تا از در ما زود آواره شود، و آن ديگر را كهمحبوب است وعده دهد كه هنوز نان نپختهاند، صبر كنتا نان برسد.
حال خدايا ! نميدانیم مبغوض درگاهيم يا مطلوب آستان !
به چگونگي اجابت حاجات كه مینگریم (چنانچه ملاك را حكايت فوق بدانيم) شادان ميشويم، اما باز ميترسيم كه مبادا عدم اجابت دعايمان بواسطه بي لياقتي ما باشد، نه اينكه تو دوست ميداري ما همچنان با ناله و لابه بخوانيم وبخواهيم.
اما عزيزا ! معبودا ! اميدواريم به كرمت باينكه فرصت و مجال و لياقت گفتگو ونیز حال خواستن را بمادادهاي ؛ پس بارالها! از اينكه لياقت خواستن از خود را ؛ بما دادهاي، ترا شاکریم ، همينكه قابل دانستي كه يك بي نهايت كوچكي همچو ما از بي نهايت بزرگي همچو تو؛ بخواهیم ؛ خود بزرگترين نعمات و عطاياي توست !
يا رحمن ! از دعائي كه تو يادمان دادي شروع ميكنيم....
« امّن يجيب المضطرّ اذا دعاه و يكشف السّوء »
آيا معبودهاي بي ارزش شما بهترند يا كسي كه دعاي مضطر و درمانده را به اجابت ميرساند؟ و گرفتاري و بلا رابرطرف ميكند؟
اي مبدأ كل ! مپسند كه مخاطب... " فذرهم يخوضّوا أو يلعبوا حتّي..." باشیم. مگو كه "... پس واگذارشان, تا فرو روند و به بازيسرگرم باشند تا.." از اين خطاب در هراس و وحشت وهول هميشگيام !
الهي ! اگر داشتيم ؛ نميخواستيم ! اگر نميداشتي از تو نميخواستيم!
بار خدايا ! محمودم خواندند، محمودم گردان ! وگرنه نابودم گردان !
يا رحيم ! نه، نه ! هيچ معبودي با ارزشتر از تو نيست. هيچ بلاگرداني به قدر و منزلت تو نيست. هيچ مضطر و درمانده را ناجي و مأمني جز تو نيست و كسي قادر به اجابت خواسته كشتي شكستگان و به طوفان بلا گرفتار آمدگان نيست، جز تو. ما شهادت ميدهيم به اينكه تو يگانه معبود، ارجمند و عزيز و قادر و توانا و بلاگردان هر مضطري و جز تو كسي را ياراي اين كار نيست !
يا رب ! افتح بيننا و بين قومنا بالحقّ و انت خيرالفاتحين .
« ميان ما و قوم ما به حق، راهي بگشا كه تو بهترين را هگشاياني.»
اي دلارام ! در ما عشق و دردي است كه اگر جمله خوشيها و مقصودها حاصل آيد، دل آرام نگيرد و نخواهد آسود. دل ما تنها تقاضايتو دارد.
يا مالك يوم الدين ! سبحانك فقنا عذاب النّار انّك من تدخل النّار فقد اخزيته و ماللظّالمين من انصار
پاك و منزهي، ما را به لطف خود از عذاب دوزخ نگاه دار. پروردگارا ! هر كه را تو بدوزخ افكني او را خوار و رسوا ساختهاي و اينگونه افراد ستمگر، ياوري ندارند.
الهي ! تو بلائي، ما مبتلائيم، از تو جز تو خواستن بيهودگي است !
يا نور علي نور ! روشني مان بخش و بالايمان ببر و از پستي دورمان دار، تو نيك ميداني كه بالائي را براي خودمان نميخواهيم , چه اگر چراغ، عنايت كني و روشني، لابد براي نفع ديگران, بايد بالا بود، چراغ اگر بر بالا نهي به وسعت بيشتري نور خواهد پاشيد. اگر بزير آيد، همان چراغ است الا اينكه خانه تاريك ميماند.
منظور توئي، عظيم توئي ، .....
اي والاترين ! گوهر والائي مان بخش، اين مهم نيست كه در زير باشيم و كوچك و پنهان، چه اگر آن گوهر عالي داشته باشيم به لطف تو دائم والائيم. سبوس بالاي غربيل است و آرد زيرآن، آرد در زير هم آرد است !
يا هادي ! اهدنا الصراط المستقيم - ربّنا انّنا سمعنا مناديّا ينادي للايمان ان امنو بربّكم و امنّا ربّنا فاغفر لنا ذنوبنا و كفّر عنّا سيّئاتنا و توفّنا مع الابرار.
پروردگارا ! ما شنيديم كه منادي ايمان ندا در داد كه به پروردگارخود ايمان آوريد پس ايمان آورديم. پروردگارا گناهان ما را ببخش و ما را با نيكان بميران !
يا قادر! قدرتي بخش كه در ميان بدان بتوانیم باشیم و لكن از آنان بتوانیم نباشیم.
بارالها ! چنان می اندیشم که ؛ بزرگي خرج دارد ، تاوان عظمت را بايد داد. ما كوچكان، با معرفت به عظمت تو، دل در گروه افاضات عظيم وجودت بستهايم و ميدانيم كه بقول كوچولوهاي معصوم بخشش با بزرگتر است !
یا اعظم! تو ميبخشي چون بزرگي. يكيگفت : بزرگي و بدون بخشش ؟!
يا غفار! شاید ازروي جهلم گاهي فكر ميكنم - چنين كريمي، چنينغفوري و...ولی چنان جهنمي؟! اما تو عادل هم هستي، حق است فردوس و دوزخ - حق است. حق است وعده و وعيد هايت و تخلف نخواهد كرد.
بارخدايا ! يا ارحم الراحمين، ارحم عبدك الضّعيف ...
الهي! رايگان عطا كردي، رايگان هم ببخش !
اي نزديكتر از ما به ما ! چه شايسته و سزاوار خداوندي كه ميفرمائي :
و اذا سألك عبادي عنّي فانّي قريب اجيب دعوه الدّاع اذا دعان فليستجيبو الي و ليؤمنوا بي لعلّهم يرشدون .
آنهنگام كه بندگان من از تو درباره من سؤالكنند (بگوي) من نزديكم : دعاي دعاكننده را به هنگاميكه مرا ميخواند پاسخ به اجابت گويم. پس آنها بايد دعوت مرا بپذيرند و بمن ايمان بياورند تا راه يابند (و به مقصد برسند).
الهی چه دلپذیر کلامی بود و چه امیدوارکننده برای بندگانت ! دوستت داریم خدا !
اي كامل ! سبك سري هامان را ببخش، چه اگر بار داشتيم و پر ازمعرفت، همچو سپيدار سر بالا و مغرور نبوديم ، بلكه همچون شاخي پر از ميوه سر بزير و متواضع و فروتن ميبوديم.
الهي ! يقين مان كامل كن، چه آنكه ؛ ميدانيم كسي را پاداش سزاست كه باور كند به محض خواستن، عطا حتمي است اينكه در ظن و ترديد و گمان و خيال باشيم كه آيا ميدهد يا نميدهد؛ اين خود از نقص يقين است.راستي كسي كه باور ندارد اجابت خواستهاش حتمي است، شايسته آنست كه...!! ولي تو خدايي كه نخواسته هم دادي و بقولي:
ما نبوديم و تقاضامان نبود لطف توناگفته ما ميشنود.
اي قريب !اين غريب در ديار غربت را درياب و از درد تنهايي رهايي بخش،
اي نزديكتر از ما به ما، ما را در دائره قرب خود راه بخش !
پروردگارا ! ايمان به تو، ايمان به هر آنچه که نازل فرمودي و عمل و شكر اين ايمان و انزال را، بما عنايت فرماي و توفيق متابعت شايسته و بايسته , از رسول مكًرمت را نيز رفيق را همان ساز و در مقام شا هدين و گوا هان مان بنويس.
اي نيرومندترين ! دو نيروي عقل و هوا بيهوده در ما به جدال با هم مشغولند، چون ما به لطف تو اميد آن داريم كه خاطرخواه تو باشيم.
خداوندا ! ما خود آنقدر احساس حقارت در آستان تو داريم كه اگرتو نميفرمودي، نميدانستيم با چه رویي و با چه پشتوانهاي از عمل، درخواست كنيم كه ما را در صف رهبري امتها در دنيا و شافي و گواه بر اعمال روزجزا (الشاهدين) قرار بده ! تو خود فرمودي چنين بخواه وچنان باش كه شايسته درخواست اين مقام باشيم.
اي داناي اسرار! چه بگوئيم و چه بخواهيم كه تو ناگفته و ناخواسته ما داني !
اي لا تخلف الميعاد ! پيمان روز الست را تا كنون بي شكست ميپنداريم. اما سر در كار فريب بزرگي " شايد" نبايد شد و غفلت ازميثاق فطري را بايد چاره جوئي كرد و علت يابي و آنگاه از تو بايد مدد جست.
[ راي به اين مقاله ] |