امروز :     صفحه اصلي     درباره من     ارسال خبر/مقاله     ارتباط با ما     نقشه سايت

 

 صفحه اصلي  مقالات  آرشيو  ارتباط با ما    ارسال خبر/مقاله  لينکها  نقشه سايت

مقاله منتخب سايت

 

مقاله منتخب سایت . زندگی بی تناسب با فهم

 

آمار بازديد از سايت

 
تعداد بازديدها :   283952

 

طب سنتي و سلامت

 

www.mzare.ir   مقالات طب و سلامتی در سایت ساری . شناخت گیاهان دارویی و راه درمان انواع دردها با داروهای گیاهی و ....

www.mzare.irwww.mzare.ir www.mzare.ir 

 

دسته بندي موضوعي

 
مقالات
اخبار
علمي
كتابخانه
مازندران
سياسي
از آنجور حرفها
فن آوري اطلاعات
نوشته هاي فرزندان
زنان
ورزش
آلبوم
تبليغات
فروشگاه
متفرقه
 انديشه و معارف
                نکته ها (خطورات)
 

قرآن كريم و نهج البلاغه

 

معارف قرآن کریم در سایت ساری

www.mzare.ir      معارف قرآن کریم در سایت ساری ... همه گونه مطلب و مقاله در حوزه قرآن مجید در سایت ساری را اینجا ببینید و مطالعه فرمایید

معارف نهج البلاغه و امام علی ( ع )

www.mzare.ir      همه چی درباره امام علی (ع) در سایت ساری و معارف مختلف در حوزه نهج البلاغه

.

 

موضوعات در سايت ساري

 

           همه چی درباره ساری

                    www.mzare.ir    همه چیز درباره شهرستان ساری در سایت ساری  

 www.mzare.ir    موضوعات مختلف را در سایت ساری با کلیک بر لینکهای زیر ببینید

         تاریخ در سایت ساری :

       ادامه مقالات تاریخی .....

  www.mzare.ir    موضوعات مختلف را در سایت ساری با کلیک بر لینکهای زیر ببینید

     معارف دینی در سایت ساری :

        ادامه معارف دینی .....

  www.mzare.ir    موضوعات مختلف را در سایت ساری با کلیک بر لینکهای زیر ببینید

      کشاورزی در سایت ساری:

  www.mzare.ir    موضوعات مختلف را در سایت ساری با کلیک بر لینکهای زیر ببینید

      اندیشه و فرهنگ در سایت:

  www.mzare.ir    موضوعات مختلف را در سایت ساری با کلیک بر لینکهای زیر ببینید

    کتابخانه الکترونیکی در سایت :

  www.mzare.ir    موضوعات مختلف را در سایت ساری با کلیک بر لینکهای زیر ببینید

    نوشته ها و مقالات محمود زارع

            مقالات و نوشته های مدیر سایت . محمود زارع . www.mzare.ir

                        .

 

كداميك موفقتر هست؟

 

علی اصغر یوسف نژادمیر رمضان شجاعی

شما در دو عامل ( انجام وظایف نمایندگی) و ( برقراری ارتباط صادقانه با مردم ) کدامیک از دو نماینده ساری را موفق تر میدانید؟لطفا با کلیک بر گزینه زیر در این نظرسنجی شرکت فرمایید:

www.mzare.ir رای دهید«  نظر دهید » رای دهید www.mzare.ir

 « برای مشاهده نتیجه آراء و نظرات مطرح شده اینجا را کلیک کنید »

 

 

نظرسنجي كشاورزي

 

« برای دیدن نتیجه آراء و اعلام نظرات اینجارا کلیک کنید »

کدام عامل را در ضعف کشاورزی استان دخیل میدانید؟ لطفا با کلیک بر گزینه نظر دهید در این نظرسنجی شرکت فرمایید.www.mzare.ir

ما چند عامل را برای ضعف کشاورزی در مازندران در یک نظرسنجی برشمردیم و از شما میخواهیم که با کلیک بر اینجا یا کلیک بر لینک زیر نظر خود را اعلام فرمایید .

رای دهید « رای دهید »نظر دهید

 

 
[ صفحه اول | بيشترين آرا | محبوب ترين ]

دفتر پنجم کشکول شیخ بهایی

www.mzare.ir

 

بنام خدا

دفتر پنجم کشکول شیخ بهایی

www.mzare.ir

 

سخن پيامبر اكرم (ص ) و ائمه اطهار (ع )، پيامبران الهى

سرور پيامبران مرسل و گرامى ترين اولينان و آخرينان ، كه درود خدا بر او و دودمان گراميش باد! گفت : هر گاه ، دل مؤمن ، از بيم خدا به لرزه در آيد، گناهان از او فرو ريزد، چنان كه برگ از درخت فرو ريزد.

و نيز فرمود: بنده ، تا آنگاه كه بلا را نعمت نشمرد، و آسايش را رنج خويش نداند، در شمار مؤمنان نيايد. چه سختى هاى دنيا، نعمت هاى آخرتند و آسودگى هاى دنيا، رنج آن .

و نيز از اوست كه : - برترين درودها و كامل ترين سلام ها نثار او باد! - كه : خداى تعالى گفت : چون بنده اى از بندگان خويش را به رنجى در بدن يا مال ، يا فرزند، دچار سازم ، و آن را به بردبارى پذيرا شود، از آن ، شرم دارم كه وى را ميزان نهم و يا او را نامه عمل بگذارم .

عوالم كلى ، به دو عالم منحصر مى شود: يكى ، (عالم خلق )، كه با يكى از حواس پنجگانه ظاهرى حس مى شود و ديگرى ، (عالم امر) است ، كه به حس در نمى آيد. همچون (روح ) و (عقل ) و پروردگار فرموده است : (الا له الخق و الامر تبارك الله رب العالمين )

و بسا! كه از اين دو (عالم ) به (عالم ملك و ملكوت ) و (عالم شهادت و غيب ) و (ظاهر و باطن ) و (بر و بحر) و عباراتى جز اين ها تعبير شود. و آدمى ، موجودى ست جامع ، ميان اين دو عالم . چه ، تن او، نمومه اى از عالم خلق است و روحش از عالم امر. خداى تعالى فرموده است : (يسئلونك عن الروح قل : الروح من امر ربى )

و روح آدمى ، پيش از هستى ديگر آفريدگان ، در درياى حقيقت پروردگارى شناور بود، و از عنايت ازلى كه حامل آن بود، برخوردارى داشت . خداى تعالى مى فرمايد: (و لقد كرمنابنى آدم و حملناهم فى البر والبحر)

سپس ، اين روح ، در تن ، به امانت سپرده شد، تا كسب كمال كند و برخى آمادگى ها تدارك بيند كه بى آن ، ممكن نبود، تا بدان برسد. آنگاه به اصل خود باز مى آيد و در منشاء خويش شناور مى شود، و به درياى حقيقت مى رسد. در حالى كه آماده پذيرش فيض هاى جلال و جمال الهى و اشراق سر مدى شده باشد.

تفسير آياتى از قرآن كريم

در (كشاف ) در تفسير اين گفته خداى تعالى كه مى فرمايد: (لا ينال عهدى الظالمين ) آمده است كه : گفته اند كه اين ، دليل بر آنست كه بدكار، شايسته پيروى نيست و كسى كه فرمان و گواهى و پيروى و خبرش ‍ پذيرفته نيست ، چگونه به پيشوايى و امامت برگزيده شود؟

ابوحنيفه ، پنهانى ، به وجوب يارى دادن زيدبن على (بن الحسين )(ع ) و پرداخت مال به وى و خروج بر دزدى كه به عنوان (امام ) غلبه يافته بود - همانند دوانيقى و نظاير او - فتوا داد. و چون زنى او را گفت : فرزند مرا به خروج با ابراهين و محمد - فرزندان عبدالله بن حسن - اشاره كردى و كشته شد. ابوحنيفه گفت : كاش به جاى فرزند تو بودم ! و همو، در اشاره به (منصور) (خليفه ) و يارانش مى گفت : اينان ، اگر آهنگ بناى مسجدى كنند، و مرا بخوانند، تا آجرهاى آن را بشمارم ، چنين نخواهم كرد.

و از (ابن عباس روايت شده است كه گفت : ستمگر، هيچگاه پيشوايى را نشايد. و چگونه پيشوا تواند شد؟ كه امام ، آنست كه ستم را باز دارد. و اگر ستمگرى به پيشوايى گمارده شود، همانند اين مثل است كه گويد: آن كه از گرگ چوپانى خواهد، ستم كرده است . پايان سخن جارالله .

حكايات تاريخى ، پادشاهان

ابوجعفر منصور، ابوحنيفه را به كوفه آورد، و خواست ، تا او را منصب (قضا) دهد. و او خوددارى كرد و خليفه ، او را سوگند داد كه بپذيرد. و بوحنيفه گفت : من ، هرگز شايسته قضا نيستم . و (ربيع بن يونس ) حاجب گفت : نمى بينى كه خليفه سوگند مى خورد؟ و ابوحنيفه گفت : خليفه به دادن كفاره سوگند، از من تواناترست . و آنگاه ، منصور فرمان داد، تا او را به زندان افكندند.

فرازهايى از كتب آسمانى

در (احيا)(العلوم ) روايت شده است كه زاهدى ، روزگارى دراز، خداى را عبادت كرد. و بارى ، پرنده اى ديد، كه بر درختى لانه كرده بود. و آنجا مى نشست و مى خواند. زاهد با خويش گفت : نمازگاه خويش ، به نزديك آن درخت برم تا با نواى اين پرنده انس گيرم . و چنين كرد. و پروردگار، پيامبر آن روزگار را وحى فرستاد كه آن زاهد را بگو!: به آفريده اى انس گرفتى .

چنان ترا فرود آورم كه از كردار نيك بهره اى نبرى .

و نيز در احياء آمده است كه ابراهيم ادهم ، از كوه فرود مى آمد و پرسيدندش : از كجا مى آيى ؟ و او گفت از انس با خداى تعالى .

و گفته اند: موسى پس از آن كه سخن خداى تعالى شنيد، چون ، سخن ديگرى مى شنيد، دلش به هم مى خورد.

شعر فارسى

از نشناس :

از ذوق صداى نايت ، اى رهزن هوش !

و زبهر نظاره تو، اى مايه هوش !

چون منتظران به هر زمانى ، صد بار

جان ، بر در چشم آيد و دل ، بر گوش

عجائب و طرائف ، آداب و رسوم اقوام و ملل و...

در (شرح علامه )، از (ابوسهل ) مسيحى نقل كرده است كه در دمشق ، خصيه هاى مردى بزرگ شد. چنان كه آن ها را در كيسه اى به اندازه يك بالش جاى داده بود. و جنبيدن بر او دشوا آمد. مرد به بيمارستان رفت و از جراح خواست ، تا او را درمان كند. اما جراحان ترسيدند كه در حين عمل بميرد. مرد، به عدالتخانه رفت و از نايب السطنه خواست تا دستور دهد كه او را درمان كنند و او چنين كرد و بيضه هايش بريدند و مرد چند روزى ماند و مرد و بيضه هايش را پس از بريدن وزن كردند و هفده رطل بود و هر رطل ششصد درهم است .

شعر فارسى

از نشناس :

نكويى با بدان كردن ، وبالست

ندانند اين سخن ، جز هوشمندان

ز بهر آن ، كه با گرگان نكويى

ستمكارى بود بر گوسفندان

شعر فارسى

از مخزن الاسرار - در نصيحت -:

در سر كارى كه در آيى نخست

رخنه بيرون شدنش كن درست

تا نكنى جاى قدم استوار

پاى منه ! در طلب هيچ كار

چاره دين ساز! كه دنيات هست

تا مگر آن نيز بيارى به دست !

اى كه زامروز، نيى شرمسار

آخر از آن روز يكى شرم دار!

قلب مشو! تا نشوى وقت كار

هم زخود و هم زخدا شرمسار

مست چه خسبى ؟ كه كمين كرده اند

كارشناسان ، نه چنين كرده اند

چون تو، خجل وار برآرى نفس

فضل كند رحمت فريادرس

خويشتن آراى مشو! چون بهار

تا نكند در تو طمع روزگار

شعر فارسى

و از اين قبيل است كه در (هفت پيكر) به نظم آورده است :

عيب جوانى نپذيرفته اند

پيرى و صد عيب ، چنين گفته اند

فارغى از قدر جوانى كه چيست

رو! كه بر اين غفلت ، بايد گريست

شاهد باغست درخت جوان

پير شود، بشكندش باغبان

شاخ ‌تر از بهر گل نو برست

هيزم خشك ، از پى خاكسترست

عهد جوانى به سرآمد، مخسب !

روز شد، اينك ! سحر آمد، مخسب !

و از سخنان اوست در (خسرو و شيرين ):

ترا حرفى به صد تزوير در مشت

منه بر حرف كس بيهوده انگشت !

سخن ، در تندرستى تندرست است

كه در سستى ، همه تدبير، سست است

چو خواهى صد قبا، در شادكامى

بدر پيراهنى در نيكنامى

بدين قالب كه بادش در كلاهست

مشو غره ! كه اين ، يك مشت كاهست

رها كن غم ! كه دنيا، غم نيرزد

مكش سختى ! كه سختى هم نيرزد

چنان راغب مشو در جستن كام !

كه از نايافتن ، رنجى سرانجام

از عارف بلند پايه (نظامى ) - درباره پيرى -:

حديث كودكى و خودپرستى

رها كن ! كان خمارى بود و مستى

چو عمر از سى گذشت و يا خود از بيست

نمى شايد دگر چون غافلان زيست

نشاط عمر، باشد تا چهل سال

چهل رفته ، فرو ريزد پروبال

پس از پنجه ، نباشد تندرستى

بصر كندى پذيرد، پاى ، سستى

چو شست آمد، نشست آمد پديدار

چو هفتاد آمد، افتاد آلت از كار

به هشتاد و نود، چون در رسيدى

بسا سختى كه از گيتى كشيدى !

از آنجا گر، به صد منزل رسانى

بود مرگى ، به صورت زندگانى

سگ صياد، كاهو گير گردد

بگيرد آهويش ، چون پير گردد

چو در موى سياه ، آمد سپيدى

پديد آيد نشان نااميدى

زپنبه شد بنا گوشت كفن پوش

هنوز اين پنبه بيرون نارى از گوش

جوانى ، گفت پيرى را: چه تدبير؟

كه يار از من گريزد چون شوم پير

جوابش داد پير نغز گفتار

كه در پيرى ، تو خود، بگريزى از يار

شعر فارسى

و نيز از سخنان اوست در (ليلى و مجنون ):

غافل منشين ! نه وقت بازى ست

وقت هنرست و سرفرازى ست

امروز، كه روز عمر، برجاست

مى بايد كرد كار خود راست

فردا كه اجل عنان بگيرد

عذر تو به جان كجا پذيرد؟

از پنجه مرگ ، جان كسى برد

كاو پيش ز مرگ خويشتن مرد

يك دسته گل دماغ پرور

از صد خرمن گياه خوش تر

هر نقد كه آن بود بهايى

بفروش ! چو آيدش روايى .

شعر فارسى

از نشناس :

گر، خرابم كنى از عشق ، چنان كن بارى

كه نبايد دگرم منت تعمير كشيد

معارف اسلامى

گفته اند: جمعه را از آن روى ، (جمعه ) ناميده اند، كه پروردگار، در آن روز از آفرينش چيزها آسود و آفريدگان ، در پيشگاه او جمع آمدند.

و نيز گفته اند: از آن روى (جمعه ) گفته اند، كه در آن روز، مردم ، براى اداى نماز، جمع آيند.

و گفته شده است : نخستين بار، (انصار)، اين روز را (جمعه ) ناميدند. و آن ، پيش از آمدن پيامبر (ص ) به مدينه بود. و نيز پيش از فرود آمدن سوره جمعه ، انصار، گرد آمدند، و گفتند: يهود را در هفته ، روزيست ، كه بدان گرد آيند. و آن ، (شنبه ) است و مسيحيان نيز به يكشنبه جمع شوند. ما نيز بايد روزى را قرار دهيم كه در آن ، جمع شويم و خدا را ياد كنيم و سپاس بگزاريم . و آن را بر (جمعه ) قرار دادند و آنان ، پيش از آن ، جمعه را روز (عروبة ) مى ناميدند. آنگاه ، بر (سعد بن زرارة ) گرد آمدند و با او نماز گزاردند و او، آنان را پند داد و آن روز را (جمعه ) ناميدند.

و نيز گفته اند: نخستين كسى كه اين روز را (جمعه )، (كعب بن لوى ) بود و همو او بود كه تركيب ، (اما بعد) را به كار برد.

 

 

 

 

[ راي به اين مقاله ]

متن جایگزینی

MahmoudZare © Copyright 2007 - All rights reserved | Web Designer

توجه : درج مطالب و لينکها لزوما به معني تاييد آن از سوي اين سايت نيست - نقل و استفاده از مطالب تنها با ذکر منبع مجاز می باشد