رنج و زخم خودي هارنج و زخم خودي ها
رنج و زخم خودي ها؟!

مهمان می نویسد "از جهت اخلاق انساني شايد بتوان گفت كه سياه ترين نقطه صفحه وجودي حوادث را در چيزي بنام خيانت دوست يا خيانت خوديها . جستجو كرد.....عمق لئامت ورزشي و پلشتي ائي كه اين جريان در بطن خود دارد باعث شده كه حتي در برابر آن . زشتي عمل دشمنان رويارو و نام و نشان دار . قابل مقايسه نباشد...
از جهت اخلاق انساني شايد بتوان گفت كه سياه ترين نقطه صفحه وجودي حوادث را در چيزي بنام خيانت دوست يا خيانت خوديها . جستجو كرد . وقايعي كه انسان با اطلاع از آن نميتواند به تنها . ابراز تاسف بسنده كرد . در طول تاريخ . ماجراهاي متنوعي از اين دست را شنيده ايم . در تاريخ قيامها و نهضتها هم همينطور. بويژه در تاريخ انبياء و اولياء الهي كه مالامال از خيانت دوست ميباشد. نمونه هاي قابل عرضه آنقدر هستند كه حتي بگوش كم اطلاع ترين افراد در حوزه انديشه و مطالعه . رسيده باشد . گويا از صدر خلقت بشريت با خيانت قابيل اين جريان آغاز و با پسر نوح و همسر لوط و يهوداي مسيح .... ادامه و در صدر اسلام نيز الا ماشاء الله از اين دست حوادث كم نيستند . بخصوص بعد از وفات نبي مكرم اسلام از جريان سقيفه و جريان مارقين در برابر علي (ع) و شرنگي كه همسر امام مظلوم بكامش ريخت ..... همينطور همچنان ادامه دارد. عمق لئامت ورزشي و پلشتي ائي كه اين جريان در بطن خود دارد باعث شده كه حتي در برابر آن . زشتي عمل دشمنان رويارو و نام و نشان دار . قابل مقايسه نباشد. و نيك سيرتان و بزرگ مردان همواره در شكوه هاي خويش آنچه كه از اين طايفه ناليدند. از دشمنان نناليدند...........
.....در پي جوئي علل و عوامل اصلي خيانت دوست . دو عامل رواني و فكري از جايگاه خاصي برخوردارند. عامل فكري همان تحجر . جزم انديشي و فسيل وارگي بينشي است و عامل رواني و شخصيتي در نهايت منتهي ميشود به عمل ايمان سوزي بنام ... حسد...! در تاريخ زندگي امام خميني هم چنانچه بررسي اجمال گونه اي داشته باشيم . خواهيم ديد كه از همين زاويه . خوديهائي بودند كه در جانكاه ترين لحظات زندگي آن عزيز . ميتوان اسم و رسم آنها را پيدا كرد و شكوه هاي ايشان را در بيان نامردي و نامراديهاي آنان شنيد. مرحوم حاج احمد آقا در نقل تاريخي حركت امام تحت عنوان تحليلي بر حوادث انقلاب اسلامي و امام خميني . وقتي به ماجراي تبعيد امام به نجف ميرسند نقل ميكنند كه ( پس از تبعيد امام به عراق و نجف اشرف ) ....... حضور در چنين فضائي و تحمل آن براي شخصيتي مبارز . آگاه و درد آشناي مشكلات عديده جهان اسلام . بسيار سخت و رنج آور بود . امام خميني . خود در آثارش از سختيهاي شرايط حوزه نجف . عليرغم توفيق همجواري و زيارت مشاهد مشرفه . بارها به تلخي ياد كرده اند. با ورود امام كارشكني ها . مخالفت ها و حسادتها . آنهم نه از ناحيه دشمنان . بلكه از سوي دوستان و هم مسلكان نا آگاه و متحجري كه احكام حيات آفرين اسلام را در چند باب فقهي عبادات و معاملات محدود كرده بودند . در حجم وسيعي آغاز شد و تا زمان هجرت به پاريس به انحاي مختلف ادامه داشت..
.....در بخش ديگري از اين تحليل مرحوم حاج احمد آقا مينويسند كه :......طلاب جوان و شاگردان امام از نهضت حمايت ميكردند . اما عناصر صاحب نام و قشري نگر فراواني در حوزه ها وجود داشتند كه قادر به درك قيام نبودند و به انحاء مختلف كار شكني ميكردند. اينان طيف وسيعي را تشكيل ميدادند . از مخالفان فلسفه و عرفان و مقدس مآبهائي كه سياست را دون شان روحاني ميدانستند. گرفته تا انجمن حجتيه اي و ولايتي ها هر يك به گونه اي در جلسات خصوصي و عمومي . اهداف نهضت را زير سئوال ميبردند و ما بايد بر اين جمع اضافه كنيم آرامش طلبان كه مرجعيت و زعامت ديني را در دست بوسي و رساله نويسي و اخذ وجوهات خلاصه ميكردند و قيام امام را عامل برهم زدن وضع مطلوب خود ميدانستند و همچنين كساني كه رسما يا پشت پرده با رژيم شاه زد و بند داشتند.........
..... خود امام خميني (ره) از خون دلي كه از دست نادان دوست و يا همان آشناي حسود يا هر واژه اي كه اين بار ارزشي منفي را برساند. اينگونه بيان ميكند:..... يقينا روحانيون مجاهد از نفوذ بيشتر زخم برداشته اند. گمان نكنيد كه تهمت وابستگي و افتراي بي ديني را تنها اغيار به روحانيت زده است . هرگز . ضربات روحانيت ناآگاه و آگاه وابسته بمراتب كاري تر از اغيار بوده است. در شروع مبارزات اسلامي اگر ميخواستي بگوئي شاه خائن است . بلافاصله جواب ميشنيدي كه شاه شيعه است! عده اي مقدس نماي واپسگرا همه چيز را حرام ميدانستند و هيچ كس قدرت اين را نداشت كه در مقابل آنان قد علم كند. ( از اينجا را خوب دقت كنيد -صاحب اين قلم - ) خون دلي را كه پدر پيرتان از اين دسته متحجر خورده است. هرگز از فشارها و سختي هاي ديگران نخورده است ..... ياد گرفتن زبان خارجي كفر و فلسفه و عرفان گناه و شرك بشمار ميرفت . در مدرسه فيضيه فرزند خردسالم مرحوم مصطفي از كوزه اي آب نوشيد. كوزه را آب كشيدند . چرا كه من فلسفه ميگفتم!.... در پانزده خرداد 42 مقابله با گلوله تفنگ و مسلسل شاه نبود.( كه اگر تنها اين بود مقابله را آسان مينمود) بلكه علاوه بر آن از داخل جبهه خودي . گلوله حيله و مقدس مآبي و تحجر بود. گلوله زخم زبان و نفاق و دوروئي بود كه هزار بار بيشتر از باروت و سرب . جگر و جان را ميسوخت و ميدريد....و واقعا روحانيت اصسل در تنهائي و اسارت خون ميگريست....... حال اين سئوال براي من و نسل من و نسلهاي آينده پيش آمده و مي آيد كه آيا اين جريانات الان نيست؟ آيا از بين رفته است؟ خطرش براي انحراف در حوزه سياست ديني چقدر است؟ الان چه كساني بايد در صورت وجود چنين جرياناتي آنرا افشاء يا با آن مبارزه اي كه امام شروع كرده بود . داشته باشند و ادامه بدهند ؟ آيا ما خيالمان آسوده باشد؟ واقعا نقش امام را در برخورد با اين جبهه چقدر بايد ارزشمند بدانيم كه همچو جد بزرگوارش از جبهه هاي داخلي تحت لواي دين و خدا و اسلام . مثل مارقين . برخورد كرد و چه كسي را توان برخورد با آنهاست ؟! چه كس يا كساني ميتوانند تهمتهاي بي ديني و كفر و الحاد را از سوي اينان كه اصلي ترين حربه آنهاست و يكي از نشانه هاي شناسائي آنهاست كه وقتي منطق كم مي آورند بلافاصله تهمت انحراف ميزنند. بجان بخرد و مقابله كند؟؟!!! امام روحت شاد و ما نيك ميدانيم كه ارزش كاري را كه تو در معرفي اين جريانات كرده اي خيلي با ارزشمند تر از ارزش كاري را كه در راستاي برخورد با استكبار كرده اي.....
http://bahoo.blogfa.com
http://www.adlroom.com/modules.php?name=News&file=article&sid=894
محمود زارع
www.mzare.ir
[ راي به اين مقاله ] |