روایت یک ایرانی پس از هزاران سال از تاریخ ایرانتاريخ ايران بروايت محمود
بسم الله الرحمن الرحیم
روایت یک ایرانی پس از هزاران سال از تاریخ ایران
نویسنده : محمود زارع www.mzare.ir
تاریخ ایران را بدون نام بزرگ مرد ایرانی پدر ایرانیان ، کوروش بزرگ ، باعتقاد ما مسلمانان همان ذوالقرنین قرآنی است ، نمیتوان آغاز کرد. یزرگان دوران هماره در پس غبار طرفداران خویش در حاشیه قرار گرفته و میگیرند. بخصوص آنکه خدای ناکرده اغراضی هم بمیان آید و باز بقول یک بزرگ مرد دیگر ایرانی ، مولانا جلال الدین محمد بلخی که فرموده بود ؛
چون غرض آمد هنـــر پوشیده شد
صد حجاب از دل بسوی دیده شد!
از یک منظر میتوان حامیان این بزرگان را به چند گروه تقسیم کرد. عده ای متاسفانه در پشت نام و حیثیت این بزرگان پنهان شده و قصد خودنمایی و عرضه خویش دارند منتها چون خود آبرویی ندارند ، با استفاده غرض آلود از آبروی این بزرگان ، لطمات زیادی را به آنها زده و میزنند.
عده دیگری هم وجود دارند که نه صرفا برای بزرگداشت این شخصیتها و کرامتی را که داشته اند و ارزشهایی را که قابل عرضه به دنیای وحشت آفرین فعلی است ، بلکه برای کوبیدن مخالفین خویش اما با بهانه قرار دادن تجلیل و تکریم و ... از این بزرگان تنها سر در کار مخدوش کردن آنانی اند که همداستان خویش نمی دانند. و نیز در این گروه هستند افراد و گروهک هایی که برای کوبیدن دین و فرهنگ دینی ، با تمسک به ایرانیت و بخصوص سوء استفاده از نام و آوازه و حیثیت این بزرگان ، باز بطور ابزاری حامی این شخصیتهای شهیر ایرانند!
باز میتوان افراد و گروههایی را پیدا کرد که اصلا نه به ایرانیت اعتقاد دارند و نه به بزرگی بزرگان ایرانی و نه حتی مفتخر به این هستند اما برای خالی کردن عقده های سرکوفته و کینه های متراکم شده خویش نسبت به دین و مذهب ، تبدیل شده اند به حامیان و علمداران فرهنگ ایرانی و عجیب این است که اینان آنچنان چهاراسبه در این میدان میتازند که گویا کوروش و داریوش و امثالهم تنها پدربزرگ انحصاری آنان بوده و دیگران را در این بهره نصیبی نیست! و بدلیل سالوسی و ریاکاری در این عرصه ها معمولا تند و آتشین و باصطلاح دوآتشه هم هستند!
از بعضی از اینان اگر بپرسید که نام پدر و مادر کوروش که بود ، نمیدانند و حتی حداقلی از جریانات تاریخی ایران را نمیدانند ( صاحب این قلم کرارا با این طایفه برخورد نموده و بدقت به انگیزه های آنها بخصوص به بی اطلاعی و سالوسی آنها واقف هم گشته ام ) اما و هزار اما که تنها ما باید با دقت و توجه نسبت به شناسایی اینان اقدام کرده و سلاح از کف این نالایقان معمولا کینه توز برداریم!
از آنطرف هم متاسفانه عده ای نابخرد بنام دین با هرچه مظاهر ملی و ایرانی از سر مخالفت درآمده و صرفا با بهانه قرار دادن دفاع از حریم دین و باورهای دینی با تمامی مظاهر حتی زیبای ایرانی در ستیزند و هماره راه افراط و تفریط را دارند. باعتقاد من این گروه هم خطر و ضرر آنها کمتر از گروههای برشمرده در صدر نیست .
در این بین در هر دو گروه عمده ؛ هستند کسانی که صرفا از روی جهل و نادانی در مخالفت یا موافقت با این یا آن هستند و معمولا بدون آنکه بدانند با چه چیزی و برای چه منظوری مخالف یا موافق هستند ؛ سر در کار خویشند و علی العموم آلت دست مغرضین برشمرده میشوند.
اما نباید از فرهیختگان و فرزانگانی غافل شد که با روشن بینی خویش ضمن شناخت درست از تاریخ و ارزشهای تاریخی و بویژه معرفت به این بزرگان تنها در آرزوی وحدت و پیوند بین این ارزشها و باورمندی ها و تاریخ و فرهنگ ایرانیان مسلمان هستند و تلاش وافری را برای مستحکمتر کردن نمادهای این فرهنگ برای اتحاد و همدلی ایرانیان مسلمان داشته و دارند . اینان نه تنها هیچگونه تضاد و تخالفی را بین این دو (ایرانینت و اسلامیت ) نمی بینند بلکه همانگونه که بیان شد بسیاری از عناصر اصیل فرهنگ ایرانی را با فرهنگ اسلامی همراستا و همداستان و ایضا هم سرنوشت میدانند !
بسیار خائنانه است که ما ایرانیت را چماقی بسازیم بر سر دین و فرهنگ دینی و باورهای اعتقادی مردم و از سویی بسی ناجوانمردی و قدرناشناسی است که باز دین و باورهای دینی و اسلامیت را همچو پتکی بر ایرانیت فرود آوریم !
ضمن آنکه باید یادآور این نکته شد که دوران تعصبات کور قومیت گرایی و قبیله گرایی بسر آمده اما باید همگی ( اگر صداقت داشته باشیم ) بروشنی و سادگی همین جمله معتقد باشیم که «ما ایرانی مسلمانیم » ! یا مسلمانی هستیم که بلحاظ قومی ایرانی بوده و به ایرانیت خویش هم بدلیل گذشته پرافتخار فرهنگی و تمدنی افتخار هم میکنیم اما افتخار نه برای تحقیر دیگران ، نه برای برتری طلبی و احیانا زیاده خواهی ؛ نه برای اطفاء امیال و شهوات غرض آلود سیاسی و باندی و گروهی؛ بلکه باز برای آنکه بدنیا بگوئیم که ما فرزندان کوروش که اولین اعلامیه جهانی حقوق بشر را وضع نمود و برای جهانیان ( نه تنها ایرانیان ) حقوق و آزادیهای انسانی را منظور میداشت ؛ با فرهنگ ناب محمدی که خاتم رسولان الهی بود و رحمة للعالمین ، این بار هم میتوانیم برای تمامی جهانیان صلح و صفا و رحمت را طالب بوده و در این مسیر پیشتاز هم باشیم ، همین و بس ! هر زمزمه دیگری غیر از این را شما قضاوت کنید که از چه بطنی و متنی است و با چه منظوری ؟!!
چند نکته :
جرج راوالین سن میگوید : شرح و وصف او ( هرودت ) از ملتهای اصلی عمده که کتابش درباره آنهاست – راجع به ایرانی ها ، آتنی ها و اسپارت ها – بسیار جذاب و روشن است و با مهارت صورت گرفته است .
ایرانیان قدیم که مردمی دلیر و زنده دل و باهوش و قادر به ادای سخنان تند و لطیفه گویی ولی در عین حال اشخاصی عاطل ، سست ، سریع التاثیر و بحد بیچارگی نسبت به سردمداران خود خاضع و مطیع بودند ،در صفحات تاریخ او ( هرودت ) با همان هنر نویسندگی زبردستانه توصیف شده اند که اخلاف امروزی ایشان با قدرت قلم شارون یاموریه توصیف شده اند.
این ایرانیها که از سایر نژادهای بیگانه بواسطه صفای اخلاق که آنها را تقریبا همپایه نژاد یونانی نموده است ؛ خوب برجسته اند و از طرف دیگر بواسطه تسلیم محض و اطاعت بنده وار به حرص و زور و استبداد بکلی با یونانی ها فرق داشته اند ؛ در صفحات تاریخ هرودت شخصیت و مقامی دارند که صحت و اعتبار آن تردیدناپذیر نمی باشد، چنانکه بوضع نمایانی ارتباط آنها را با آن مردم خاص شرقی – فرانسویان شرق ، چنانکه خوانده شده اند – که اکنون در سرزمین ایشان بسر میبرند آشکار میسازد.
ایرانیان فعلی که چابک ،زنده دل ،باهوش ،پرجلوه و حتی دوست داشتنی و مهربانند ولی بدون غرور و غیرت ، نرم ،چاپلوس و همیشه یا عبد و عبید ،یا ستمگر و سنگدل هستند و با سایر نژادهای مشرق ،مثلا کردها و افغان ها که زمخت ،شجاع ،جسور مغرور و عاشق آزادی اند و با هندوها که سست و بیحالند ،تفاوت عمده دارند! سیرت ایرانی با اخلاق یونانی از چندین جهت اختلاف شدید دارد .....
راوالین سن در ادامه مقدمه مینویسد ( به نقل از هرودت ) :
« کوروش شخصی بود ساده ، سخت ، سردسته کوهستانی ها ، دارای حس جاه طلبی بسیار ، با نبوغ عالی نظامی که هرچه بر وسعت امپراطوریش می افزوده ، بهمان نسبت نیز شاهنشاهی مهربان و پدروار و رئوف و خوشرفتار و باذوق و با ملت خود مآنوس میشده است . »
« کمبوجیه که اولین نمونه پادشاهان ظالم شرقی است ، قدرت فراوان داشته و بسیاری از هنرهای پدرش را بارث برده بوده است ولی بواسطه عواملی که در تولد و تربیت او اثر نمودند ، فاسد شده بود. تندخو ، بیتاب و بدسر و عاجز از کف نفس و موقع تصادف با مخالفت خشمناک و نه فقط سنگدل بلکه درنده خو بود »
« داریوش که نمونه بهترین پادشاهان شرقی است ، دلیر و باهوش و زیرک و در فن جنگ و صلح ، هنرمند و استوارکننده و وسعت بخشنده امپراطوری ، وجودی خوش قلب و مهربان و علاقمند جدی دوستان خود ،خوشرفتار و حتی نسبت به دشمنان مقهور خود نرم و با کرامت بود و فقط در مواردی که مصالح امپراطوری اقتضاء داشت و لازم مینمود که رفتارش سرمشق باشد ،سخت گیر بود. »
« خشایارشاه ، پادشاه ستمگر از زمره پادشاهان درجه دوم و کم قدر ،ناتوان و بچه وار ولی بیرحم و خودخواه ،سست عنصر و کمرو و شهوت پرست و تجمل دوست که به آسانی تحت نفوذ درباریان و زنان قرار میگرفت . بعلاوه لاف زن و فاقد هر قسم مزایای اخلاقی بود و فقط گاهی در موقع تظاهر که چیزی احساساتش را برمی انگیخت ،بکار کریمانه ای دست میزد. »
هرودت در شرح افسانه ( Jo ) یو ؛ می نویسد که « ..... از این پس ایشان همواره یونانیان را بچشم دشمن آشکار خود می نگریستند.. » منظور هرودت این بود که پس از حمله یونانی ها به آسیایی ها و باسارت گرفتن زنان آنها تنها بخاطر یک دختر اسپارتی – که ظاهرا فینیقی ها اصلا وی را ربوده بودند – دیگر ایرانیان ،یونانیان را دشمن خود فرض میکردند ، هر چند که خود مستقیم مفعول این عمل یونانیان نبودند ، زیرا در ادامه می نویسد که « ... زیرا ایرانیها آسیا را با وجود تمام اقوام متعدد وحشی که در آنجا اقامت دارند ، از خودشان میدانند ، اما به اروپا و نژاد یونانی با نظر متفاوت و بیگانه نگاه میکنند » .
زایل شدن شرم و حیای زن با از دست دادن لباس خود :
هرودت در بیان موضوع گوگس جمله ای را مینویسد که بیانگر مساله روانی – اجتماعی و اخلاقی بسیار مهمی از جهت حتی تاریخی در خصوص حجاب و پوشش زنان است . وی در نقل داستان گوگس ، این مطلب را می نویسد که « ... یقین بدان که زن با از دست دادن جامه خود شرمش را هم از دست میدهد. پدران ما در گذشته بقدر وضوح بین خوب و بد فرق نهادند و صلاح ماست که از آنها پیروی کنیم . مثلی حاکی است : هر کسی فقط باید به مال خود نگاه کند ..... ! »
[ راي به اين مقاله ] |