امروز :     صفحه اصلي     درباره من     ارسال خبر/مقاله     ارتباط با ما     نقشه سايت

 

 صفحه اصلي  مقالات  آرشيو  ارتباط با ما    ارسال خبر/مقاله  لينکها  نقشه سايت

مقاله منتخب سايت

 

مقاله منتخب سایت . زندگی بی تناسب با فهم

 

آمار بازديد از سايت

 
تعداد بازديدها :   283908

 

طب سنتي و سلامت

 

www.mzare.ir   مقالات طب و سلامتی در سایت ساری . شناخت گیاهان دارویی و راه درمان انواع دردها با داروهای گیاهی و ....

www.mzare.irwww.mzare.ir www.mzare.ir 

 

دسته بندي موضوعي

 
مقالات
اخبار
علمي
كتابخانه
مازندران
سياسي
از آنجور حرفها
فن آوري اطلاعات
نوشته هاي فرزندان
زنان
ورزش
آلبوم
تبليغات
فروشگاه
متفرقه
 انديشه و معارف
                نکته ها (خطورات)
 

قرآن كريم و نهج البلاغه

 

معارف قرآن کریم در سایت ساری

www.mzare.ir      معارف قرآن کریم در سایت ساری ... همه گونه مطلب و مقاله در حوزه قرآن مجید در سایت ساری را اینجا ببینید و مطالعه فرمایید

معارف نهج البلاغه و امام علی ( ع )

www.mzare.ir      همه چی درباره امام علی (ع) در سایت ساری و معارف مختلف در حوزه نهج البلاغه

.

 

موضوعات در سايت ساري

 

           همه چی درباره ساری

                    www.mzare.ir    همه چیز درباره شهرستان ساری در سایت ساری  

 www.mzare.ir    موضوعات مختلف را در سایت ساری با کلیک بر لینکهای زیر ببینید

         تاریخ در سایت ساری :

       ادامه مقالات تاریخی .....

  www.mzare.ir    موضوعات مختلف را در سایت ساری با کلیک بر لینکهای زیر ببینید

     معارف دینی در سایت ساری :

        ادامه معارف دینی .....

  www.mzare.ir    موضوعات مختلف را در سایت ساری با کلیک بر لینکهای زیر ببینید

      کشاورزی در سایت ساری:

  www.mzare.ir    موضوعات مختلف را در سایت ساری با کلیک بر لینکهای زیر ببینید

      اندیشه و فرهنگ در سایت:

  www.mzare.ir    موضوعات مختلف را در سایت ساری با کلیک بر لینکهای زیر ببینید

    کتابخانه الکترونیکی در سایت :

  www.mzare.ir    موضوعات مختلف را در سایت ساری با کلیک بر لینکهای زیر ببینید

    نوشته ها و مقالات محمود زارع

            مقالات و نوشته های مدیر سایت . محمود زارع . www.mzare.ir

                        .

 

كداميك موفقتر هست؟

 

علی اصغر یوسف نژادمیر رمضان شجاعی

شما در دو عامل ( انجام وظایف نمایندگی) و ( برقراری ارتباط صادقانه با مردم ) کدامیک از دو نماینده ساری را موفق تر میدانید؟لطفا با کلیک بر گزینه زیر در این نظرسنجی شرکت فرمایید:

www.mzare.ir رای دهید«  نظر دهید » رای دهید www.mzare.ir

 « برای مشاهده نتیجه آراء و نظرات مطرح شده اینجا را کلیک کنید »

 

 

نظرسنجي كشاورزي

 

« برای دیدن نتیجه آراء و اعلام نظرات اینجارا کلیک کنید »

کدام عامل را در ضعف کشاورزی استان دخیل میدانید؟ لطفا با کلیک بر گزینه نظر دهید در این نظرسنجی شرکت فرمایید.www.mzare.ir

ما چند عامل را برای ضعف کشاورزی در مازندران در یک نظرسنجی برشمردیم و از شما میخواهیم که با کلیک بر اینجا یا کلیک بر لینک زیر نظر خود را اعلام فرمایید .

رای دهید « رای دهید »نظر دهید

 

 
[ صفحه اول | بيشترين آرا | محبوب ترين ]

شب نشینـی با خود یا گـاهنوشتـهای سحـری

شب نشيني با خود

بسم الله الرحمن الرحیم

بسم الله الرحمن الرحیم

www.mzare.ir

قسمت اول

 

هـو ا لـبا قـــــی

            این اثر را تقدیم میکنم برو  ح مطهر مرحوم پدر " احمد آقای زارع "  که عمری تلاش کرد و رنج فراوان ببرد تا فرزندانش روزی بتوانند مفید فائده و مثمر ثمر بحال اجتماع بویژه در حوزه علم و اندیشه و قلم باشند. از خداوند تبارک و تعالی عاجزانه میخواهم که چنانچه خیر و ثوابی از این اثر صادر شود بروح مرحوم آن عزیز سفر کرده نثار و ایثار بفرمایند. غفرالله لنا و لکم

       محمود زارع  مازندران . ساری . سوربن  زمستان 1378 .                        www.mzare.ir

 

شب نشینـی با خود  یا گـاهنوشتـهای سحـری

            بلطف ایزد متعال این اثر را نیز بپایان برده ام به خیر و خوشی و سلامتی . در تاریخ 19/12/1378 درست راس ساعت 3 بامداد اولین مطلب این اثر را آغاز کردم که با مطلبی در مورد عزیز من شیخ ابوالحسن خرقانی ؛‌سلطان العارفین و عبد عبید خالص خدا بود و در ساعت 5/11 نیمه شب مورخه 31/3/1379 آنرا بپایان برده ام. اگر یک حساب سرانگشتی بکنیم ، طول مدتی را که من در نگارش این دفتر صرف کرده ام عبارت بود از 100 روز تمام. یکصد روز طول کشید تا این اثر بدینجا رسید!

            با پایان رسیدن فصل گل و بلبل و شکوفه ها این منتخب نیز بپایان رسید. البته تمام این صد روز را در بخش نویسندگی زندگی خویش باین اثر اختصاص نداده بودم، بلکه فاصله ای که شروع این دفتر 425 صفحه ای تا آخرش بخود اختصاص داده است 100 روز بوده است.

            در طول این مدت ، مشغول تدوین و تنظیم آثار دیگری نیز بمانند گفتگوهای تنهایی تاریخ و... بوده ام. این در واقع سومین اثری است که در حدود فاصله 100 روز گذشته به پایان برده ام درست میانگین هر یکماه یک اثر حدودا 400 صفحه ای!

            البته حجم نگارش چندان مهم نیست . من معتقد به عمق و محتوای نگارش هستم.

            این اثر بیشتر منتخب میباشد و باز نیز اعتقاد دارم که یک نویسنده خوب تنها چیزهایی خوب را خودش ننوشته و خلق نکرده بلکه شاید مهمتر این باشد که بهترین را انتخاب کند. نقش انتخابها فوق العاده در زندگی آدمها مهم میباشد. ارزش یک یا چند انتخاب خوب از ارزش یک خلق نمی تواند کمتر باشد.

            من حاصل غور و تفحص و مطالعه در آثار دیگران را در این اثر خلاصه کرده ام. البته حاصل مطالعاتی را که در طول این سه ماه و اندی داشته ام در خیلی از قسمت ها نیز خودم بدون انتخاب و اقتباس از دیگران ، مطلب نوشته ام که مجموعا هم در بخش انتخاب و هم در قسمت نوشته های خودم خویشتن و این کتاب را مستغنی از نقد نمی بینیم. قطعا اشتباهاتی نیز داشته ام که از نقاط ضعف مهم این اثر می باشد.

            ولی برای جلوگیری از تخریب زیبایی ساختار اثر آنها را از دست نوشته حذف نکردم ولی اگر خداوند دوباره لطف فرماید که تا بخواهم این اثر را چاپ و نشر دهم قطعا نیاز به ویرایش متنی و شکلی دارد یعنی هم باید بخشهایی حذف شوند ، قسمت های اضافه و تکمیل شونمد. دسته بندی مناسبتری گردند. ویرایش ادبی را که اصلا مراعات نکرده ام بایستی توجه شود. و خلاصه اینکه بایستی از جهت محتوایی و شکلی کلی تغییر یابد. ولی خدا را شاکرم که بر نیت خویش از شروع کار تا انتهای آن باقی بوده ام همینکه حق تعالی فرصت و مجال لازم را دارد تا بتوانم این اثر ناچیز خود را نیز بپایان ببرم ، خیلی شاکر و سپاسگذارم.

            این اثر گرچه جنبه کشکولی دارد اما در لابلای مطالعاتی که داشتم نه لزوما بهترین هایش را بلکه جالب توجه ترین هایش را خلاصه کرده ام و گاهگاهی از مافی الضمیر خویش پیرامون موضوعات مختلف نیز نوشته ام.

            احساسی که در پایان بردن یک نوشته یا یک کار بآدم دست می دهد احساس خوبی است و نشاط خاصی را بآدمی میدهد. گرچه من خیلی راضی نبوده و نیستم ولی بحکم تا توانی بجهان خدمت ... کن بدمی یا درمی یا قدمی یا قلمی ، همینکه عمر را در اوقاتی که مشغول نوشتن بودم به بطالت نگذرانده ام خدای را بی اندازه شاکرم. والسلام خداوند بتمامی ما و شما جزای خیر و عاقبتی نیکو عنایت فرماید.                             محمود زارع . ساری 1/4/79 ساعت 15/4 بامداد

 

﷼﷼﷼﷼﷼

 

 هدیه بروح مرحوم مغفور احمد آقای زارع :

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین ؛ الرحمن الرحیم ؛ مالک یوم الدین ؛ ایاک نعبدو و ایاک نستعین ؛ اهدناالصراط الذین انعمت علیهم ؛ غیرالمغضوب علیهم والالضالین .

 

بسم الله الرحمن الرحیم

قل هوالله احد الله الصمد لم یلد و لم یولد ولم یکن له کفوااحد .

 

﷼﷼﷼﷼﷼

 

  

*                         از مرادم بوالحسن خرقانی بگویم

            [ .....هر کس که در این سرای درآید نانش دهید و از ایمانش مپرسید ، چه آنکس که بدرگاه باری تعالی به جان ارزد ، بر خوان ابوالحسن به نان ارزد!

            علم بامداد برخیزد و طلب علم کند و زاهد طلب زیادتی زهد کند و ابوالحسن دربند آن بود که سروری بدل برادری رساند!

            اگر به ترکستان تا به در شام کسی را خاری در انگشت شود آن از آن نیست . همچنین از ترک تا شام کسی را قدم در سنگ آید زیان آن مراست و اگر اندوهی در دلی است آن دل از آن من است!

            کاشکی بدل همه خلق ، من بمردمی تا خلق را مرگ نبایستی دید ... کاشکی حساب همه خلق با من بکردی تا خلق را به قیامت حساب نبایستی دید!

            کاشکی عقوبت همه خلق مرا کردی تا ایشان را دوزخ نبایستی دید ، بهترین چیزها دلی است که در وی هیچ بدی نباشد!

            اگر سروری بگوید و به آن حق را خواهد بهتر از آن بود که قرآن خواند و بدان حق را نخواهد . هر چه برای خدا کنی اخلاص است و هر چه برای خلق کنی ریا ؛ هر که عاشق شد خدای را یافت و هر که خدای را یافت خود را فراموش کرد ...... ]

            سخنان فوق از مراد من ، شیخ ابوالحسن خرقانی با نام کامل شیخ ابوالحسن علی بن جعفر بن سلمان خرقانی یا علی بن احمد ، عارف بزرگ اسلامی قرن 4 و 5 هجری است. او براستی مرید و شاگرد روحانی سلطان العارفین بایزید بسطامی است که گفته است : مرید من آن است که بر کناره دوزخ بایستد و هر که را خواهند بدوزخ برند دستش گیرد و به بهشت فرستد و خود بجای او به دوزخ رود.

            سالها پیش من با خواندن جمله مشهور این بزرگ مرد عرفان ایران زمین - ... از ایمانش مپرسید ... – خیلی تاسف خوردم که دنیای اسلام با وجود داشتن چنین ستارگانی در آسمان دانش و معرفت و عرفان چرا در تبلیغ این چهره ها دارای تسامح میباشد! اگر این فرهنگ غنی که برخاسته و ملهم از آموزه ها و آموزشهای دینی دین مبین و انسانی و انسان ساز اسلام اعلی است ؛ بطور صحیح  و سالم و بدور از گرایشات خاص سیاسی و ... در سرتاسر دنیا تبلیغ و ترویج گردد ، آیا واقعا میتوان مسلمانی را در اقصی و نقاط عالم نیافت ،‌اگر این فرهنگ در مثلا آمریکای جنوبی ترویج شود آیا غیرمسلمانی یافت خواهد شد؟!

            تعجب میکنم  که حوزه های علمیه برای یک فرد مثلا فیلسوف مشرب که حالا درست یا نادرست جلوه ای از جلوات دین را در مباحث احکام فقهی آنهم در موضوعات قضاء اسلامی آنچنان با بهره گیری از عمده ترین امکانات نظام در حال تبلیغ و ترویج است که حتی در بین مسلمانان شیعه دلسوخته آرمانهای دینی این فرد تئوریسین خشونت نام گرفت و مطلعین میگویند ایشان چهره ای عبوس و خشن از اسلام ترسیم کرده و میکند که بجای جذب تنها توانسته است بدفع جوانان معصوم این دیار بمباحث دینی اقدام نماید! چرا این فرهنگ تبلیغ نمیشود؟ فرهنگی که با فطرت بشری سازگاری تام و تمام دارد ، فرهنگی که پیامبرش رحمة للعالمین است! دینی که خدایش در 114 مکتوب مصحف شریفش خود 113 بار با لطف نامه را آغازیده است با کلام دلنشین و امیدوارکننده " بسم الله الرحمن الرحیم " !

            شما توجه بفرمایید به متن کلام شیخ ابوالحسن ؛ من واقعا وقتی مطالعه می کردم اشک در چشمانم حلقه بسته بود آنجایی که در نهایت ایثار از خداون تبارک و تعالی میخواهد که او را بجای مردمان محاکمه کند ؛ ( کاشکی بدل – بجای – همه خلق ، من بمردمی تا خلق را مرگ نبایستی دید ... کاشکی حساب همه خلق با من بکردی تا خلق را بقیامت حساب نبایستی دید. کاشکی عقوبت همه خلق ، مرا کردی تا ایشان را دوزخ نبایستی دید ... ) و من نیز میگویم کاشکی امثال شیخ بزرگوار ابوالحسن خرقانی را خداوند در هر نسلی به بشریت هدیه فرماید تا بشریت معنی و مفهوم انسانیت را بفهمد ... کاشکی ... کاشکی ... !

            روحت شاد شیخ ؛‌روانت شاد شیخ ؛ .. کاشکی ماها هزار هزار بمردمی تا حتی یکی مثل تو بر این ملت و امت و بلکه انسانیت امروز خدا جایگزین فرمودی ، تا خلق الله در اقصی و نقاط عالم می فهمیدند که معنی انسانیت در منطق دین مبین اسلام و مکتب اهل بیت یعنی چه و حقوق بشر در چه مکتبی دارای جایگاه اصیل و فطری است !

*                         ملاقات بوعلی با شیخ

            فریدالدین عطار نیشابوری درباره ملاقات شیخ ابوالحسن خرقانی ابرآگاه عرفان ( در بینش و کردار ) و بوعلی سینا ابرمرد دانش ایران ، چنین نوشته است :

            [ نقل است که بوعلی سینا به آوازه شیخ عزم خرقان کرد . چون به وثاق شیخ آمد ، شیخ به هیزم رفته بود ،‌پرسید که شیخ کجاست ؟! زنش گفت :‌آن زندیق کذاب را چه کنی ؟ همچنین بسیار جفا گفت شیخ را ، که زنش منکر او بودی . حالش چه بودی ! بوعلی عزم صحرا کرد تا شیخ را ببیند ، شیخ را دید که همی آمد و خرواری درمنه  بر شیری نهاده ، بوعلی از دست برفت ،‌گفت : شیخا این چه حالت است ؟ فرمود : آری تا ما بار چنان " ماده "‌گرگی نکشیم (‌یعنی زنش ) شیر بار ما نکشد ، پس به وثاق باز آمد ، بوعلی بنشست و سخن آغاز کرد و گفت :‌ شیخ پاره گل در آب کرده بود تا دیواری عمارت کند ، دلش بگرفت و برخاست و گفت مرا معذور دار که این دیوار را عمارت می باید کرد و بر سر دیوار ، ناگاه تبر از دستش بیفتاد ،‌بوعلی برخاست تا آن تبر به دستش باز دهد ،‌پیش از آنکه بوعلی آنجا رسد آن تبر برخاست و بدست شیخ باز شد، بوعلی یکبارگی اینجا از دست بشد و تصدیقی عظیم بدین حدیتش پدید آمد تا بعد از آن طریقت به فلسفه کشید . چنانکه معلوم هست " دانش علم و بینش عرفان " . ]  

 

*                         یکدنیا معرفت در دیدار شیخ با سلطان محمود غزنوی

            باز شیخ فریدالدین عطار عارف البته محقق قرن ششم و هفتم هجری جزئیات این دیدار تاریخی را چنین بیان داشته است :

            [ نقل است که وقتی سلطان محمود وعده داده بود ایاز را خلعت خویش را در تو خواهم پوشید و تیغ برهنه بالای سر تو به رسم غلامان من خواهم داشت . چون محمود بزیارت شیخ " ابوالحسن خرقانی " رسول فرستاد که شیخ را بگویید که سلطان برای تو از غزنین بدینجا آمد تو نیز برای او از خانقاه بخیمه او درآی ! و رسول را گفت اگر نیاید این آیت برخوانید ؛ قوله تعالی :‌ و اطیعوالله واطیعوالرسول و اولی الامر منکم .

            رسول پیغام بگذارد ، شیخ گفت : مرا معذور دارید . این آیت بر او خواند . شیخ گفت : محمود را بگویید که : چنان در اطیعو الله مستغرقم که در اطیعو الرسول خجالتها دارم تا به اولی الامر چه رسد ؟!

            رسول بیامد و به محمود باز گفت . محمود را رقت آمد و گفت : برخیزید که او نه از آن مرد است که ما گمان برده بودیم . پس جامه خویش را به ایاز داد و درپوشید ، و ده کنیزک را جامه غلامان دربرکرده و خود به سلاح داری ایاز پیش و پس می آمدند . امتحان را رو به صومعه شیخ نهاد ،

            چون از در صومعه درآمد و سلام کرد ،‌شیخ جواب داد ، اما برنخواست . پس روی به محمود کرد و در ایاز ننگرید ،‌محمود گفت : برپا نخاستی سلطان را و این همه دام بود. شیخ گفت : دام است اما مرغش تو نه ای ! پس دست محمود بگرفت و گفت : فرا پیش آی ، چون ترا فرا داشته اند. محمود گفت : سخنی بگو ؛ گفت : این نامحرمان را بیرون فرست . محمود اشارت کرد تا نامحرمان همه بیرون رفتند ، محمود گفت : مرا از بایزید حکایتی برگو! شیخ گفت : بایزید چنین گفته است ؛‌که هر که مرا دید از رقم شقاوت ایمن شد، محمود گفت : از قدم پیغامبر زیادت است ؟ و بوجهل و بولهب و چندان منکران او را همی دیدند و از اهل شقاوت . شیخ گفت محمود را که ادب نگه دار و تصرف در ولایت خویش کن ،‌که مصطفی را (ع) ندید جز چهار یار او و صحابه او و دلیل بر این چیست ؟ قوله تعالی " و تراهم ینظرون الیک و لایبصرون " محمود را این سخن خوش آمد ، گفت : مرا پندی ده ،‌گفت چهار چیز نگه دار ؛ ‌اول پرهیز از مناهی ، و نماز بجماعت ،‌ سخاوت و شفقت بر خلق خدا . محمود گفت : مرا دعا بکن ! گفت : خود در این گه دعا میکنم  " اللهم اغفر للمومنین والمومنات " گفت :‌ دعا خاص بگو ، گفت : ای محمود ، ‌عاقبتت محمود باد ! پس محمود ‌بدره ای زر پیش شیخ نهاد ،‌شیخ قرص جوین پیش نهاد و گفت :‌ بخور ! محمود همی خاوید و در گلویش میگرفت . شیخ گفت : مگر حلقت میگیرد ؟ گفت : آری ، گفت میخواهی که ما را از این بدره زر تو گلوی بگیرد ؟ برگیر که این را ( اشاره بزر ) سه طلاق دادیم . محمود گفت : در چیزی کن ، البته . گفت : فکنم . گفت : پس مرا از آن خود یادگاری بده ؛‌شیخ پیراهن عودی از آن خود بدو داد. محمود چون باز همی گشت ، گفت : شیخا خوش صومعه ای داری . گفت : آنهمه داری ، این نیز همی بایدت ؟ پس در وقت رفتن شیخ او را بر پای ساخت . محمود گفت :‌ اول که آمدم التفات نکردی ، اکنون برپای می خیزی ، اینهمه کرامت از چیست ؟ و آن چه بود ؟ شیخ گفت : اول در رعونت پادشاهی و امتحان درآمدی، و به آخر در انکسار و درویشی میروی که آفتاب دولت درویشی بر تو تافته است . اول برای پادشاهی تو برنخاستم ،‌اکنون برای درویشی برمی خیزم ! ]

            نمیدانم چگونه در دل این شب که مشغول خواندن و نوشتن این مطالب هستم ، ‌احساسم را در قالب کلماتی چند برای شما بیان کنم . آنقدر احساس نزدیکی با این مرد خدا می کنم که آنقدر در فطرتم بدنبال کمالم ، احساس می کنم ذره ای از پاره وجود اویم ، اگر حمل بر خودستایی نباشد ، ضمن اعتراف باین نکته من و امثال من حتی به گرد پای این بزرگوار و امثالهم نمیرسیم ولی در بعضی از خصوصیات مثل همین برخورد با سلطان ، لااقل دره ای از وجودش را در وجودم احساس می کنم و احساس نزدیکی عجیبی باو در خود دارم ، کمترین از خود بیخودی در برابر قدرت و سلطنت در طول زندگی و عمرم نداشته ام . حتی در قبل از انقلاب آنموقع که بچه بودم یک روز یا شبی در منزل یک فردی منظره ای را دیدم که عده ای از دانش آموزان را صف کرده بودند و دست شاه ( محمدرضا پهلوی ) را داشتند می بوسیدند ، این منظره آنقدر موجب نفرت من شد که علیرغم ارزشی بودن چنین اعمالی در آن زمان ،‌من بمادرم گفتم :‌ مادر اگر روزی شاه بمدرسه ما بیاید و همه بترتیب دست او را ببوسند بمن که برسد دستش را نخواهم بوسید .....

            بگذریم حرف بوی خودستایی ندهد  بهتر است از حضرت شیخ بیشتر بگویم . خواندم که نقل است چون شیخ ابوسعید ابوالخیر به خرقان رسید و نزد شیخ رفت به نقل از عطار گفت : " من خشت خام بودم چون به خرقان رسیدم گوهر بازگشتم " میگویند چون این دو عارف بهم رسیدند دست در گردن هم کردند ، ساعاتی گریه کردند ،‌شیخ ابوالحسن بوسعید را گفت : " سخن بواژ ، مرا نصیحتی بکن " شیخ بوسعید گفت : او را باید گفت . پس مقربان با شیخ بوسعید بودند ، اشارت کرد که قرآن برخوانید . قرآن برخواندند و صوفیان بسیار بگریستند و نعره ها زدند و هر دو شیخ بسیار بگریستند . شیخ بوالحسن ، خرقه ، از سر زاویه خود به مقریان انداخت .

            خواجه عبدالله انصاری شاگرد و مرید خاص شیخ ابوالحسن خرقانی بود. خود پیر هرات گفته است : مشایخ من در حدیث و علم و شریعت بسیارند ، اما پیرم در تصوف و حقیقت ،‌ شیخ ابوالحسن خرقانی است . اگر او را ندیدمی کجا حقیقت دانستمی . خواجه عبدالله انصاری در مناجات و مقالات خود در مورد شیخ چنین گفته است : عبدالله مردی بود بیابانی ، میرفت به طلب آب زندگانی ، ناگاه رسید به شیخ ابوالحسن خرقانی ، دید چشمه آب زندگانی ، چندان خورد که از خود گشت فانی ، که نه عبدالله ماند و نه شیخ ابوالحسن خرقانی ، اگر چیزی میدانی من گنجی بودم نهانی ، کلید او شیخ ابوالحسن خرقانی.

                                                                والســــــــــــــــلام

                                                  محمود زارع ( 3 بامداد 19/12/1378 )

1 2 3 4 5 6 7 8
[ راي به اين مقاله ]

متن جایگزینی

MahmoudZare © Copyright 2007 - All rights reserved | Web Designer

توجه : درج مطالب و لينکها لزوما به معني تاييد آن از سوي اين سايت نيست - نقل و استفاده از مطالب تنها با ذکر منبع مجاز می باشد